تحليل و ترفند

خاورمیانه منابع عظیمی از انرژی مورد نیاز جهان را در اختیار دارد و به همان اندازه بزرگ ترین دردسر سیاسی را هم دارد. جای تعجب ندارد که آمریکا از زمان یازدهم سپتامبر و حملات تروریستی و بروز اسلام رادیکال که اهداف آمریکا را هدف گرفت، بیش از پیش روی این منطقه متمرکز شد. از آن سو به نظر می رسد به همان اندازه این توجه و تمرکز، به هدر رفته است چرا که یک چشم آمریکا به بحران اقتصادی است و چشم دیگرش به بروز قدرت های نوین. اما به نظر می رسد وضعیت خاورمیانه از بقیه نقاط، بحرانی تر است.
دو دهه پیش زمانی که ائتلافی به رهبری آمریکا راهی منطقه شد تا صدام حسین را از کویت بیرون کند، بدون هیچ گونه چالشی در منطقه حاکم شد. پادشاهان و رییس جمهوری های مادام العمر به خدمت آمریکا درآمدند و برخی کشورها مانند ایران که این کار را نکرد و کشوری مثل سودانی که دلش می خواست اما نمی توانست کاری کند، از این حوزه بیرون ماندند. زمانی که آمریکا در سال ۱۹۹۱ رهبران خاورمیانه را به اجلاس مادرید فراخواند تا بحران خاورمیانه را حل کند و بحث اعراب و اسراییل را به جایی برساند، برخی بودند که غر می زدند ولی با این حال همه صف کشیده و آمدند.

هنوز هم خیلی از آن ها وقتی آمریکا درخواست می دهد، به صف می شوند اما ده سال پیش بود که اوضاع شکل دیگری شد و واکنش ها و ضربه های منفی شروع شد. به رغم تعهد تمامی رییس جمهوری های آمریکا و اجماع به نسبت کامل برای تعهدها و قرارها، صلح اعراب و اسراییل به تدریج از بین رفت و دور از دسترس شد. حمله نظامی به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و سپس عراق در سال ۲۰۰۳ باعث شد ردپای آمریکا در منطقه بیشتر شود. اما دود آن موفقیت های اولیه به چشم آمریکا رفت. جنگ جهانی با ترور که از سوی جورج دبلیو بوش اعلام شد، باعث جلوگیری حملات بعدی القاعده شد اما این موفقیت ها، برای آمریکا اعتبار به بار نیاورد. از سوی دیگر، ایران انقلابی و نظامی بود که در مقابل قد کشید و قدرتمندتر شد.

سیاست آمریکا در خاورمیانه در هر حرکتی پیچ بیشتری می خورد. اسراییل، نزدیک ترین متحد آمریکا در منطقه که در ده سال گذشته بیش از ۲۷ میلیارد دلار کمک نظامی از ایالات متحده دریافت کرده، به رغم تعهدها و قول ها و قرارها و تضمین ها، مدام پیمان شکنی کرده و به کار غیرقانونی شهرک سازی یهودیان ادامه می دهد. دیگر متحد خاورمیانه ای و دریافت کننده کمک های مالی یعنی مصر، پدر آمریکا را درآورده تا یک مثلا اصلاح سیاسی و درست در منطقه خاورمیانه انجام دهد. مصر تمامی درخواست های باراک اوباما برای ارسال ناظران به انتخابات را رد کرد و یک انتخابات پرمناقشه و پرتقلب برپا کرد. در عراق، آمریکا این همه هزینه مالی و جانی داد تا ۹ ماه دولت نداشته باشد و دست آخر دولتی تشکیل شود که به جای انعطاف به آمریکا، علاقمند به ایران باشد. ایران هم که به رغم این همه حرف و تهدید و تحریم های آمریکا و متحدان، هنوز به سمت دستیابی به بمب اتمی می رود.

حتی محبوبیت باراک اوباما در کشورهای عربی و مسلمان که پس از انتخابش بالا رفته بود هم پایین آمده است. شبلی طلحامی، از دانشگاه مریلند که در گرفتن نظرسنجی ها دست دارد، به دو روند اشاره می کند. اعراب پیشتر میان مردم آمریکا و سیاست های دولت آمریکا تفاوت قائل بودند. اما حالا هر دو را رد می کنند. وقتی هم از آن ها بپرسید کدام رهبر سیاسی را می پسندند، آن را انتخاب می کنند که علیه آمریکا و متحد نزدیکش یعنی اسراییل قد علم کرده باشد. امسال رجب طیب اردوغان از ترکیه در صدر این فهرست قرار گرفته و بعد از او، هوگو چاوز، خصم شاخص آمریکایی قرار دارد.

چند عامل در نزول قلمرو قدرت آمریکا نهفته است. برخی از آن ها مرتبط با تغییرات درون خاورمیانه است. متحدانی چون ترکیه و اسراییل که مدت ها دنباله روی آمریکا بودند حالا دیگر خودشان به اندازه کافی قدرتمند شده اند و نیازی به دنباله روی نمی بینند. اسراییل با شکوفایی اقتصادی، خود را در موقعیتی می بیند که بتواند راه مستقل داشته باشد. ترکیه بر خلاف دیگر کشورهای دیکتاتوری خاورمیانه، به قدرت اقتصادی و ساختار دولتی رسیده است. هر دو کشور روابط نزدیکی با آمریکا دارند ولی به شکل غریبی از همدیگر دور شده اند.

کشورهایی که زمانی واسطه و دست آمریکا در منطقه بودند، ضعیف و بیخود شده اند. عربستان سعودی که هم نفت زیادی دارد و هم ثروتمند است ولی شاهزاده های راس قدرت پیر و فرتوت شده اند و برای کسب قدرت با هم می جنگند. زمانی آن ها می توانستند کشورهای عربی را پشت آمریکا به خط کنند اما الان حتی مصر نمی تواند دو جناح شکاف خورده حماس و فتح در تشکیلات خودگردان فلسطینی را دور هم گرد آورد تا با هم حداقل گفت وگو کنند.

حسنی مبارک و آل سعود در میان کشورهای عربی دیگر نفوذ ندارند و در میان مردم کشورهای عربی، این «نافرمانی و مقاومت» است که طرفدار دارد. اسکات کارپنتر، از مقامات دولت جورج دبلیو بوش که الان در انستیتو مطالعات خاور نزدیک در واشینگتن کار می کند، می گوید: «هر قدر که متحدان ما ضعیف شوند، به همان اندازه هم ما ضعیف می شویم.»

دست های سوخته

اشتباه های استراتژیکی و تاکتیکی آمریکا در این نزول قدرت موثر بوده است. ناکارآمدی در پیدا کردن سلاح های کشتار جمعی صدام پس از حمله به عراق و شکنجه در گوانتانامو و ابوغریب باعث شد قدرت اخلاقی آمریکا خدشه دار شود. برتری قدرت نظامی آمریکا باعث شد به همان اندازه دیوارهای اختلاف بالاتر رود. ایران و متحدانش چون سوریه، حماس و حزب الله لبنان به دلیل این که فکر می کنند دست های آمریکا روی آتش افغانستان و عراق سوخته، می توانند بلوف های آمریکا را رو کنند چون می دانند تهدیدهای آمریکا برای حمله نظامی دیگر خریدار ندارد و عملی نمی شود.

الان نشان می دهیم که چطور ممکن است به این نتیجه برسند. بیش از حدود شش هزار خسارت جانی برای آمریکا در عراق و افغانستان و خرج بالا و صرف هزینه ای بالغ بر ۱/۱ تریلیون دلار باعث شده دیگر توانایی حرف زدن از جنگی دیگر، واقعیت نداشته باشد. هزینه نگهداری یک سرباز در منطقه سالانه حدود ۵۰۰ هزار دلار است و خیلی منطقی است که آمریکا به فکر کاهش نیروهای نظامی در منطقه باشد.

افراطی های موسوم به تی پارتی یا حزب چای که کنگره را تسخیر کرده اند شاید کار را سخت تر کنند. به هر حال مسئله حزب بازی و کارهای حزبی در کنگره آمریکا ادامه خواهد داشت و این جنگ حزبی به حوزه سیاست خارجی هم خواهد رسید. هرچند باراک اوباما در روزهای پایانی سال گذشته میلادی توانست پیمان استارت را در سنا تایید کند ولی به هر حال در این رقابت حزبی باید خود را حفظ کند و حتی در همین کنگره، باید سفیران آمریکا به سوریه و ترکیه را معرفی کرده و تایید آن ها را بگیرد.

لابی اسراییل در آمریکا هیچ نشانی از ضعف نشان نمی دهد و هنوز در اقتدار است. جاناتان برودر، دبیر سیاست خارجی فصلنامه کنگره می گویند جمهوریخواهان آمریکا با توسل به حمایت از اسراییل سعی می کنند رای دهندگان یهودی را از جناح دموکرات ها به سمت خود بکشانند. اریک کانتور، یکی از رهبران اکثریت جمهوریخواه مجلس نمایندگان جدید آمریکا پیشنهاد کرده از محل بودجه کمک خارجی پنتاگون، سالانه سه میلیارد دلار کمک نظامی به اسراییل شود تا جلوی خرج این هزینه به شکل بی رویه گرفته شود. آقای برودر می گوید: «نه تنها این کار اهرم فشار آمریکا را بی اثر می کند، که ما را به عنوان دستیار شهرک سازی در اسراییل معرفی می کند.»

برخی دیگر از ناظران امور واشینگتن می گویند هنوز مانده تا آمریکا طعم شکست در خاورمیانه را تجربه کند. برایان کاتولیس از مرکز گسترش آمریکا می گوید: «اوباما گفت ما نه تنها مسیر جنگ در عراق را عوض می کنیم که حتی ذهنیت ها را هم تغییر می دهیم. این را گفت ولی هنوز نتوانسته آن را عملی کند.» مارک لینچ از دانشگاه جورج واشینگتن هم این مسئله را تایید کرده و اضافه می کند: «درسی که ما از عراق گرفتیم این نیست که این کار فاجعه است، دیگر این کار را نکنیم. برعکس، مدام می گوییم درسی که گرفتیم این است که چطور با شورشیان و شبه نظامیان برخورد و مقابله کنیم.»

جمع کردن قطعات خرد شده

پیچ و تاب های آمریکا باعث شده برخی بگویند تیم اوباما در امور خاورمیانه حتی بدتر از جورج بوش عمل می کند. افراطی های دست راستی در آمریکا و اسراییل می گویند اوباما بیش از حد به اعراب متمایل است. اعراب، اروپایی ها و منتقدان چپ او را متهم می کنند که بیش از حد وقت صرف سیاست داخلی می کند. آن ها می گویند به جای حرف زدن، بهتر است اوباما دست به کار شود و سیاست های ناقص را اصلاح کند.

البته این نظر منصفانه نیست. اوباما اقتصاد آمریکا را در حالتی بسیار بد و خراب تحویل گرفت ضمن این که پرونده پیچیده و سخت عراق، ایران و صلح اعراب با اسراییل هم به او سپرده شد. همه این پرونده ها از زمانی که او قدرت را در دست گرفته بدتر شده ولی در مقطع اوباما به شکلی می توان گفت حداقل جلوی بدتر شدن آن را گرفته است. در واقع اگر منظور اوباما قرار بوده که جلوی خسارت را بگیرد، باید گفت که موفق بوده است.

آقای اوباما کار خود رابا ارزیابی از گام های اشتباهی که پیشتر برداشته شده، شروع کرد و گام هایی که نیاز به ترمیم داشت. وی این اضطرار را به جهان اسلام و از کانال رسانه های عربی اعلام کرد و در سخنرانی خود در قاهره بر ترمیم روابط و تقویت دولت مدنی و فعالان حقوق بشر در خاورمیانه تاکید کرد. این حرکت را نمی شود ساکت کرد به هر حال هنوز مردم منطقه عملکرد اوباما را بسیار بهتر از عملکرد دولت بوش ارزیابی می کنند. برای مثال شمار اهالی خاورمیانه که در آمریکا تحصیل می کنند، در پنج سال گذشته دو برابر شده است.

در گزارش سالانه وزارت خارجه آمریکا از مجمع عمومی سازمان ملل هم نشان می دهد بهبود روابط روی داده است. این فهرست برای مدت های طولانی حاکی از این بود که کشورهای عربی حاضر به رای دادن به آمریکا نیستند. درصد آرا به آمریکا در زمان بیل کلینتون ۴۰ درصد بود و پس از آن روند نزولی داشت و در زمان جورج دبلیو بوش به ۱۰ درصد رسید. در سال ۲۰۰۹ درصد رای کشورهای عربی به آمریکا به ۲۰ درصد رسیده است که با توجه به متوسط ۳۹ درصد، وضعیت خوبی است.

عملکرد آمریکا درحوزه های مشابه هم بهبود یافته است. رفتار ایران اما هنوز مانده که عوض شود اما به هر حال رفتار منطقی و دیپلماسی مشخص اوباما، توانسته رهبران ایران را منزوی کند و دست و پای آن ها را ببندد. کریم سجاد پور از مرکز صلح کارنگی می گوید: «لحن منطقی و آرام اوباما باعث شده همکاری های دو سوی آتلانتیک میان آمریکا و اروپا تقویت و ترمیم شود و به تحریم های سخت علیه ایران منجر شود. و همین کار باعث شده اختلاف در میان روحانیون در ایران تشدید شود.» به هر حال تغییر شدیدی را شاید نتوان به زودی از ایران انتظار داشت ولی به هر حال فشار دیپلماتیک توانسته نوعی فلج سیاسی در ایران ایجاد کند.

در مورد عراق هم دولت فعلی آمریکا توانسته نه موفقیت های خیره ولی مهمی داشته باشد. منتقدان فراموش می کنند که آمریکا تعهد کرده بود سعی در ایجاد دولت حامی آمریکا نخواهد کرد و خواهان تشکیل دولتی است که همه در آن حضور داشته باشند و تمامیت ارضی عراق حفظ شود. کاهش سنگین نیروهای نظامی آمریکا از ۱۵۰ هزار به ۵۰ هزار به خوبی و آرامی پیش رفت و هیچ اتفاق ویژه ای روی نداد. دخالت ایران یا دیگر قدرت های خارجی هم اتفاق ویژه ای نبوده است. دولت عراق کماکان متزلزل و آسیب پذیر است ولی به نظر بسیاری از عراقی ها دولت فعلی مشروع است، مستقل است و به شکل منصفانه ای همه گروه ها در آن حضور دارند. به طور خلاصه می توان گفت هنوز زود است بتوان عراق را قضاوت کرد ولی می توان این را گفت که آمریکا روی عراق سرمایه گذاری دراز مدت کرده است.

بزرگ ترین دردسر

سخت بتوان از عملکرد آمریکا در موضوع اعراب و اسراییل دفاع کرد غیر از این که می توان گفت اوباما نسبت به بوش بسیار جدی تر و متمرکز تر عمل کرده است. باراک اوباما حق دارد نسبت به مستعمره سازی اسراییل در کرانه باختری اعتراض کند که مورد اعتراض راست های افراطی در کابینه بنیامین نتانیاهو در اسراییل قرار گرفته است. ولی درخواست توقف شهرک سازی تقاضای محمود عباس بود که بتواند چیزی در دست داشته باشد که در ازای مذاکرات صلح به مردم خود عرضه کند ولی به هر حال پس از دو دهه تلاش مقطعی، هنوز خیلی کارها مانده که انجام شود.

شاید اوباما و تیمش توان مقاومت نتانیاهو را دست کم گرفته بودند. مقامات کاخ سفید وقتی دیدند نتانیاهو از انتخابات میان دوره ای و تقویت جمهوریخواهان حمایت کرد، غافلگیر شدند و به نوعی رودست خوردند. برای همین اوباما دست به کار شد تا پیشنهاد و هدیه هایی به نتانیاهو بدهد. رابرت مالی از گروه بین المللی بحران می گوید کاخ سفید فهمید که ممکن است کل این حرکت به سمت خراب شدن اوضاع پیش رود و حتی ممکن است با شکست اوباما در دوره بعدی، کل طرح صلح خاورمیانه کنار گذاشته شود که در منطقه و از ایران گرفته تا لبنان، تاثیر خواهد داشت.

منطقی است اگر بگوییم تلاش دولت آمریکا برای زنده نگه داشتن مذاکرات صلح تحسین برانگیز بوده و نمی توان آن را اقدامی خیالی و افسانه ای دانست. اسراییل شاید به مدد حامیان جمهوریخواهش در کنگره بلوف کاخ سفید را خوانده باشد اما در حوزه بین المللی به نوعی انزوا فرو رفته است. دفعه دیگر که آمریکا چیزی بخواهد و نتانیاهو بخواهد تردید کند، دیگر این اسراییل است که به تزلزل دچار شده است. دیپلمات های آمریکایی راه های موازی گفت وگو را زنده نگه داشته اند و باید این کار را بکنند چرا که اگر آمریکا کنار بکشد، دیگر هیچ کشوری قادر به شکل دهی به گفت وگوهای صلح نخواهد بود.

در واقع نیاز خاورمیانه به یک آمریکای فعال از همیشه بیشتر است. به یاد داشته باشید که رد پای آمریکا در تمامی خاورمیانه دنبال می شود و هنوز خیلی جاها در خاورمیانه هست که مقدم آن ها محترم است. کشورهای کوچک تر پذیرای نیروهای نظامی آمریکا هستند و همان طور که اروپا پس از جنگ جهانی فهمید، این کشورها هم اهمیت حمایت و دفاع را خوب می دانند.

شاید ایران بگوید به دنبال آمریکا در خلیج فارس است اما همین رفتارهای بی منطق و سرکش ایران است که باعث شده کشورهای همسایه خلیج فارس به دامن آمریکا پناه ببرند و از آن ها کمک بخواهند. به طور خصوصی، هنوز خیلی از رهبران عراقی خواهان حضور نیروهای آمریکایی در عراق هستند و کشورهای شمال آفریقا و یمن هم در سکوت حضور آمریکا برای مبارزه با القاعده را هم می شمارند.

سختی ها حضور آمریکا جلوی موفقیت آینده را می گیرد. گری سیک که در زمان فورد و جیمی کارتر، در شورای امنیت ملی کاخ سفید بوده و در حال حاضر در دانشگاه کلمبیا تدریس می کند، پیش بینی کرده که نفوذ در خاورمیانه با کاهش روبرو خواهد بود. آقای سیک می گوید تا پیش از وقوع انقلاب ایران، آمریکا هیچ گونه حضور دائم و مستمر در منطقه نداشت ولی از آن زمان به بعد، پایگاه العبید در قطر و در دوبی و جبل علی جایگاه حضور دائم نیروهای تنفگدار آمریکایی است که اگر قرار است حرکت نفت را تضمین کند، کافی است و جواب می دهد. به گفته آقای سیک، هدف دیگر آمریکا که مبارزه با جهادگرایی اسلامی است از چند دهه پیش در جریان است و تقریبا می شود گفت دیگر همه دولت ها در این مبارزه سهیم هستند و حضور دارند.

اما حتی اگر نفوذ آمریکا ادامه داشته باشد، آیا ارزشش را دارد؟ تعداد کمی از مردم آمریکا از این موضوع با خبر هستند که حدود ۱۰ درصد نفت آمریکا از خلیج فارس تامین می شود که ارزش آن خیلی کمتر از هزینه ای است که پنتاگون برای حضور نظامی در این منطقه می پردازد. حتی اگر هزینه های عراق و افغانستان را از این محاسبه خارج کنیم. آمریکا تا ۲۵ سال آینده به سمت استقلال از نفت خاورمیانه حرکت می کند که هم باعث می شود قیمت خرید نفت منطقی تر شود و هم این که به نفع رقبایی چون چین و هند است که نقش امنیتی خود را بازی کنند و پلیس بین المللی را بر دوش آمریکا نیاندازند.

اما کماکان دو مسنله مهم و اساسی برای کشورهای منطقه و جهان اسلام در مورد آمریکا باقی می ماند که چالشی مهم است. یکی حضور نظامی آمریکا در منطقه و دیگری جنگ آمریکا با جهادگرایان افراطی و کور. این دو مسئله است که شاید روزی باعث شود آمریکا به این فکر کند که چرا این قدر خود را به دردسر انداخته و در مقابل قرار است چه چیزی که ارزشش را داشته باشد، دریافت کند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: