مدافع حقایق

مه 18, 2013

با سلام و عرض ارادت به همه دوستان و با احترام به همه نظرات داده شده من خودم و اسمم ایرانی است سرباز مدافع این ملک بوده و خواهم بود و با اثار تیر و ترکش جنگ تحمیل شده در بدنم بیاد دارم امامی که تو سنگ اورا به سینه میزنی و بتش کرده ای چه انسانهای شریف و والایی را به نام دین بقتل رساند و هزاران هزار جوان رشید ایرانی و عراقی را در داخل کانال با لودر مدفون و سالها به دروغ به خانواده آنان اعلام مینمود که مفقود الاثرند ولی پس از جنگ کاروان 3000 تا 5000 هزار شهید در شهرها راه انداخت و به هر خانواده بجای جوان رشیدی که سالها چشم انتظارش بود یک پلاک فلزی تحویل و به هیچ اعتراضی پاسخ نداد اما شما ایرانی عزیزی که بی اراده پای منبر مداح و ملا بدلیل تقلید کورکورانه نشسته و هیچ وقت بخودت زحمت نداده تا علاوه بر سخنان دکانداران دین (دین فروشان ) مطالعه ای نموده یا تواریخ دست نخورده ای که دور از دسترس صفویها و قاجار و ……را جستجو نموده و بدون تعصب بلایایی را که به سر اجدادت بنام دین آمده و تعداد کشتاری که حسن صباح و سلسله صفوی و ……را بررسی نموده و از روی آگاهی و داشتن دانش کامنت بگذاری تتا نسل آینده نیز همانند نسل گذشته و حال بدلیل تعصب بی جا هر دینفروشی را بت نساخته و همانند تو سجده نکنند این همه بلایا که بسر این ملت باشکوه آمده توسط کسانی چون حضرتعالی بوده که در دوران گذشته و حال چون آفتابپرستان رنگ بدل نموده و مراد و مرید جهت نان و نوا همچون کنه با دین فروشان بمکیدن خون ملت بی نوا مشغولید اما بدانید غبار و تاریکی تعصب روزی با توفان تعقل بساط جهل و نادانی را که شما در شیپور نموده و با تهدید و ترور تداوم میدهید برخواهد چید که هر چه کفتار و کرکس و لاشخور باشید عاقبت بایستی گوشت یکدیگر را بدرید هرچند که نظرات دیگران که طبل رسوایی شما را میزنند بر نتابید و همانند مراجع تقلیدتان به اهانت و لعن رو آورید . شاه شجاع نشتیفان

Advertisements

نامه نمایندگان اهل سنت به رئیس جمهور در مورد نماز عید فطر اهل سنت تهران

مه 16, 2013

به دنبال ابلاغ ممنوعیت برگزاری نماز عید فطر اهل سنت تهران، مجمع نمایندگان اهل سنت در مجلس شورای اسلامی، طی نامه ای از دکتر احمدی نژاد خواستند تا مسأله مذکور را پیگیری نموده و دستور مساعدت را به مسئولین ذیربط در استان تهران صادر نماید.
بنا به گزارش اصلاح وب، در پی ابلاغیه ای که از سوی مسئولین استان تهران مبنی بر ممنوعیت برگزاری نماز عید فطر اهل سنت تهران، صادر شد، مجمع نمایندگان اهل سنت در مجلس شورای اسلامی، با ارسال نامه ای به رئیس جمهور، از ایشان خواستند تا در خصوص فراهم نمودن زمینه برگزاری نماز عید فطر اهل سنت تهران، مساعدت و همکاری نموده و دستورات لازم را به استاندار تهران و دیگر مسئولین ذیربط صادر نماید.
متن این نامه که رونوشت آن به دبیر مجمع تقریب مذاهب و مشاور رئیس‌ جمهور در امور اهل سنت نیز ارسال گردیده است، به امضای مجمع نمایندگان اهل سنت در مجلس شورای اسلامی رسید که اسامی این نمایندگان از قرار ذیل است:
1ـ اقبال محمدی نماینده مردم مریوان و سروآباد
2ـ جلال محمودزاده، نماینده مردم مهاباد
3ـ محمدعلی پرتوی، نماینده مردم سردشت و پیرانشهر
4ـ محمدقسیم عثمانی، نماینده مردم بوکان
5ـ فخرالدین حیدری، نماینده مردم سقز و بانه
6ـ امین شعبانی، نماینده مردم سنندج، دیواندره، کامیاران
7ـ عبدالجبار کرمی، نماینده مردم سنندج، دیواندره، کامیاران
8ـ سیدعماد حسینی، نماینده مردم قروه و دهگلان
9ـ سید فتح الله حسینی، نماینده مردم پاوه و اورامانات
10ـ محمدقیوم دهقان، نماینده مردم ایرانشهر، سرباز و دلگان
11ـ پیمان فروزش، نماینده مردم زاهدان
12ـ حمیدرضا پشنگ، نماینده مردم خاش
13ـ یعقوب جدگال، نماینده مردم چابهار
14ـ عبدالله رستگار، نماینده مردم گنبد کاووس

گفتنی است، با توجه به اینکه اهل سنت تهران از داشتن حتی یک مسجد در این شهر محروم اند و نمازهای خود را در منازل استیجاری برگزار می کنند، سال گذشته نیز پلیس امنیتی تهران با مراجعه به منازلی که اهل سنت در آنها نمازهای جمعه و عیدین را برگزار می‏کردند، با فشار و تهدید مانع برگزاری نماز عید فطر در این شهر شدند.

گفتني است، درپي ابلاغ ممنوعيت برگزاري نماز عيد فطر به هيات امناي نمازخانه اهل سنت غرب تهران(صادقيه)، این هيأت امنا، طي نامه‌اي به شرح زير، مراتب را به اطلاع نمايندگان اهل سنت مجلس رساند:
بسم الله الرحمن الرحيم
نمایندگان محترم ملت در مجلس شوراي اسلامي
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
همچنانکه استحضار دارید، ماه مبارک رمضان امسال، نماز پرفیض تراویح، براي نهمین سال پياپي، با حضور جمعی از شهروندان اهل سنت مقیم تهران، در نمازخانه صادقیه برگزار می‌گردد. در سال‌های گذشته در آستانه شروع ماه مبارک مراتب را به اطلاع شما بزرگواران می‌رساندیم؛ هر چند انتظار حضور و حمایت پررنگ‌تر و جدی‌تری داشتیم.
سال گذشته بدعت جدیدی تحت عنوان ممانعت از برگزاری نماز عید اهل سنت توسط مسؤولین استان تهران بنیان گذاشته شد و از رهگذر انعکاس رسانه‌ای این محرومیت، جایگاه مفهوم راهبردی وحدت اسلامی نزد قاطبه شهروندان اهل سنت کشور و نیز ناظران داخلی و خارجی مخدوش شد.
گفتنی است سال گذشته استاندار تهران، نه تنها از مصوبه‌ی تعطیلی نماز عید فطر اهل‌سنت تهران دفاع نکرد، بلکه با ذکر مواردی غالبا غیر واقعی و مخدوش، ادعای آزادی برگزاری این مناسک را مطرح نموده بود. امسال نیز متأسفانه هیأت امنای این مکان به پلیس امنیت احضار و مراتب ممنوعیت مجددا به آنان ابلاغ گردید.
ما معتقدیم در شرایطی که شهروندان نجیب اهل‌سنت، محرومیت از حق برخورداری از مساجد اختصاصی در پایتخت را، با راه‌اندازی نمازخانه‌های اجاره‌ای در سالیان گذشته تا حدودی جبران نموده‌اند، تکرار تجربه‌ی سال گذشته تنها به جایگاه اخوت اسلامی لطمه می‌زند و مصرانه انتظار داریم نمایندگان محترم در سال پایانی دوره‌ی وکالت ملت در مجلس فعلی به طریق مقتضی اقدامات عاجل را به عمل آورند تا کام شهروندان اهل‌سنت تهران در بامداد عید تلخ نگردد و موجبات خشنودی خلق و رضایت خالق فراهم آید. انشاءالله
هیأت امنای نمازخانه اهل سنت غرب تهران (صادقیه)
باید از نمایندگان اهل سنت خراسان شمالی – رضوی – جنوبی پرسید چرا نام شما در لیست این اعتراض نیست نکند شما هم مثل تعدادی از ملاهای درباری خود فروخته شده اید و یا وعده پول مقام و شغل بعد نمایندگیتان باعث شده علاوه بر اینکه به اعتقادات خویش یقین و در دفاع از آن راسخ نبوده از حقوق دینی و اعتقادی میلیونها اهل سنت حوزه نمایندگی و یکسوم جمعیت ایران چشم پوشیدت اید !
امشاءالله که چنین نیست و شما هم همانند نماینده پیشکسوت دوره اول خواف و رشتخوار شهید صلاح الدین بیانی نشتیفانی که از نسل شینگن ایران شاه شجاع نشتیفان بوده و در شهامت ….
بیرقدار آزادگی نمایندگان اولین مجلس پس از انقلاب بود و جلو عزل فرمایشی خمینی ایستاد و نام خویش را در تاریخ انقلاب و ایران جاودانه نمود باشید و پست مقام و رعب و تهدید شما را تطمیع و یا بوحشت نیانداخته که اگر این شک به یقین نزدیک باشد تفو بر شما باد که این ننگ را تا قیام قیامت بر جبین شما همانند زخم چرکینی باقی و سراسر وجود شما را خواهد گرفت و بی لیاقتی شما باعث تباهی جامعه اهل سنت جواهد شد


چشم سالم و عقل برای درک حقیقت کافی نیست؛ مهم، نگاه بی‌طرفانه و اندیشه‌ای به دور از تعصب است.

مه 13, 2013

« دشمنی که وجودش حیاتی استفضای مجازی سانسورها را بی‌اثر کرده است »
سرمنشا دیکتاتوری نهفته در عقیده مردم و جامعه
نوامبر 22, 2012 بدست 1ironi

دیکتاتوری با این که یک واژه‌ای است که بیش‌تر در ادبیات سیاسی به کار می‌رود اما تنها منحصر به دنیای سیاست نیست و در بسیاری از جهات زندگی یک فرد وجود دارد. چیزی که بسیار به چشم می‌خورد و حس می‌شود این است که بسیاری از مردم آن را در وجود خود دارند و بستگی به قدرتشان، دیکتاتوری خود را به شکل‌های مختلف بروز می‌دهند. برای درک این موضوع کافی است به محیط اطراف خود نگریسته تا موارد بسیاری مشاهده شود.

در زندگی یک انسان، بسیاری از موارد قابل انتخاب نیستند و قبل از تولد انتخاب شده‌اند. هیچ یک انسان‌ها نه در به دنیا آمدن خود و نه در تعیین جنسیت، زبان، ملیت، نژاد و دین خود مختار نبوده‌اند و همه آن‌ها بر اساس شانس، تقدیر و خواست خدا – با توجه به عقیده هر شخص- به وجود آمده‌اند. به جز این موارد که انتخابشان اختیاری نیست، بسیاری موارد نیز برای یک فرد تصمیم‌گیری می‌شود و به ناچار باید از آن‌ها پیروی کرد.

از همان کودکی لباس، مدرسه، رفت و آمدها، نوع برخورد با دیگران تصمیم‌گیری شده است و چاره‌ای به جز پیروی از قوانین تصمیم گرفته شده نیست و کودک اندک فرصتی برای ابراز عقیده ندارد. به این ترتیب به تدریج یاد گرفته می‌شود که حرف پدر و مادر را باید اجرا کرده و وگرنه تنبه سختی در انتظار خواهد بود. بعد از آن، در مدرسه مواجه شدن با دیکتاتورهای سنگدل‌تری بسیار طبیعی است. معلم و به همراه آن، ناظم مدرسه در بعضی از مواقع ترسناک‌ترین موجوداتی می‌باشند که در آن سنین وجود دارند و در کلاس و مدرسه نیز همه موظف می‌باشند که تابع بی‌چون چرای معلم باشند و تمام کارها باید مطابق با خواست و نظر وی باشد. در مدرسه نیز به آن اندازه که یک کودک باید آزاد باشد، آزادی در تصمیم‌گیری وجود ندارد و تمام کارها برنامه‌ریزی شده و طیق خواسته افرادی به غیر از کودک است. در مدارس شکل دیگری از استبداد نیز دیده می‌شود و آن حکومت! بچه‌های قُلدر است که نتیجه آن جز از دو حالت خارج نیست؛ یا باید کسی مثل خود وی شد و یا چاره‌ای جز تابع بودن و کتک خوردن وجود ندارد. این مورد آن قدر ادامه‌دار است که مواجه با این قوانین از پیش نوشته شده و بعضاً نوشته نشده بسیار طبیعی است. این که یک زن در بیش‌تر موارد باید فرمان‌بردار شوهر خود باشد نیز از ناگزیرهای بسیاری از زنان می‌باشد و باعث شکل‌گیری شکلی از دیکتاتوری در خانه‌ها و در نهایت جامعه می‌شود.

این عقیده آن قدر پررنگ است که در ادامه مسیری زندگی یک فرد بارها و بارها با آن برخورد می‌کند و این اجبار در انتخاب، نه تنها در سیاست بلکه در تمامی زمنیه‌ها وجود دارد. انتخاب رشته تحصیلی در دبیرستان و دانشگاه، خدمت سربازی برای بسیاری از پسران، انتخاب نوع لباس به علت محدودیت‌های موجود در جامعه، انتخاب همسر به علت فشارهای خانوادگی، اطاعت بی‌چون و چرا در محل کار از رییس و حتی در سال‌های بعد انجام کارهای خلاف میل به خاطر اجبار فرزندان و همسر که تابع بسیاری از متغیرها می‌باشد، همگی از این دسته می‌باشد.

در همه موارد بالا، به این علت حقی در تصمیم‌گیری برای فرد قائل نمی‌شوند که معتقدند، آن فرد توانایی کافی برای تصمیم‌گیری خود را ندارد. از طرفی نیز، همان شخص در خود قدرتی را نمی‌بیند که با تصمیم گیرنده‌ها مقابله کند و چاره‌ای جز سر نهادن در مقابل دستورات را ندارد. فرد فرضی توضیح داده شده در بالا، خود نیز اگر در پاره‌ای از موارد قدرت لازم را داشته باشد، تبدیل به موجودی ستمگر می‌شود و نظرات خود را بر دیگران تحمیل می‌کند.

به طور خلاصه می‌توان گفت که خودرایی و در شکل دیگر و قوی‌تر دیکتاتوری نه به عنوان صرفاً یک واژه سیاسی، صفتی است که از جامعه کسب می‌شود و به بقیه انتقال داده می‌شود. در جامعه‌ای که فقدان احترام به نظرات سایرین وجود دارد، فرد از همان نخست در نظامی رشد می‌کند که به ناچار باید، سال‌ها اندیشه‌هایش نادیده گرفته شود و اگر فرصتی به دست آورد آموزه‌های و توشه ناصواب چند ساله را به دیگران بیاموزد. دیکتاتوری از آن جهت به وجود می‌آید که فردی خود را برتر از دیگران می‌بیند و گمان می‌کند که کسی فراتر از وی نمی‌تواند بیاندیشد. هم‌چنین نقش اشخاص دیگر که به علل بسیار توانایی مقابله با این اندیشه‌ها را ندارند، بسیار پررنگ است. در نهایت می‌توان چنین ادعا کرد که هر آن چه که هست، تابعی از جامعه و اندیشه‌های رایج در آن است و اگر اراده‌ای برای رفع این مشکل نباشد، این رفتارها دایره‌وار در مسیری بی‌انتها قرار خواهند گرفت. این گونه کج اندیشی‌ها در نهایت می‌تواند منجر به دیکتاتوری‌های سیاسی نیز شود چون در این گونه جوامع، افراد آموزش داده شده‌اند که قدرتی برتر برای آن‌ها تصمیم بگیرد.


شرم دارم که چنین انسانم درعمل وحوشتر زهر حیوانم

مه 1, 2013

2003-9-7-cxt-2 cia-tortureمن برده تو نیستم. «برای زنان ایران زمین که زیر شلاق استبداد در حال متلاشی شدن هستند»

من خشونت را نمی توانم بازگو کنم اما می دانم که وجود دارد! می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزارو گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان «مادر جنده ها، جنده ها، خواهر جنده ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار»هایی است(باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان «زن صفت، مثل زن گریه می کردی»هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند. خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون… فلان لباس را نپوش چون…است. چون هایی که اسمشان می شود «عشق». عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود. خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها. می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی. خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .