«حرفِ آخر»

یک شبی دیگر میانِ خواب و بیداری
این من خسته اسیر ظلم و استبداد
پنجه بر دیوار، پای در زنجیر
ولی در آرزوی صبح فردا، روز آزادی…
«حسرتم بر دل برای زنده ماندن نیست»

پیشتر از من هزاران شیر زن یا مرد
برای خاک خوبم، مردم پاکش، کودکانِ خفته در خونش
چه بی پیرایه جان دادند…
و این گفتند؛ که ای ایران!
جان من ارزانی هر ذره ذره خاکِ پاکانت، نیاکانم…

مادر خوبم، حلالم کن
ای پدر، تو نیز صبرت را نثار و همرهِ ایرن راهِ تارم کن
دخترم، امّید فردایم برای توست
آرزویم، روشنی، آزادی و فردای بهتر از برای توست
هموطن، فردا که می میرم برای توست
از برای بودنت بی قید و بی زنجیر
از برای ماندنت بی ترس از شلاق و صد رنگیست
هموطن، فردای بی من صبح آزادی
پرچم خونین از آنِ توست
پاس دارِش… قدردانَش باش

صبح نزدیکست و جلادان برایم دار می بافند
«حسرتم بر دل برای زنده ماندن نیست»
حسرتم بر دل برای کودکان خاک ایران است
حسرتم بر دل برای دخترانِ پاکِ ایران است
حسرتم بر دل برای دیدنِ ضحاکِ ویرانگر بر این خاکِ نیاکان است
حسرتم بر دل برای نوجوانی خفته در خون، کنجِ زندان است
حسرتم از دیدن سهراب و آرش یا ندا
غلتیده در خون، بر همین سنگِ خیابان است
«حسرتم بر دل برای زنده ماندن نیست»
صبح نزدیک است و جلادان برایم دار می بافند

آی برخیز…!
خیره بر جلاد می پرسم؛ الان؟!
می زند فریاد؛ آری ای محارب؛ مفسدِ فی الارض!
راه می افتم به سوی مسلخِ اینان
پای پر زنجیرِ این ضحاکِ خون آشام
چوبه ی دارَم محیا و طنابش نرم می رقصد میانِ باد
مردکی عمامه بر سر با عبای مضحکش بر دوش
زیر لب از حکمت و بخشایشِ «الله» می گوید
راستی امروز آن «الله» هم اینجاست؟!
پس چرا از این همه ظلم و جنایت بر نمی جوشد؟!
او اگر اینجاست، پس بخشایشش…؟!
او اگر اینجاست و با نامش چنین بیداد می ورزند
پس چرا چیزی نمی گوید؟!
او اگر اینجاست و مشتی دیو و دَد
اینسان مرا بردار می دارند،
پس چرا اینگونه خاموش است؟!
پس چرا راهی نمی جوید؟!

«نـ‌ــــــــــــــــــــــــــــــــه»
نه! خداشان هم خدای بخشش و ایثار ما آزاد-مردان نیست
خالق من خالق نور است، خالق آزادی و اندیشه و نیکی است
خالق من خاقل خوبیست، خالق حق است و آتش
خالق من خالق شیطان و تاریکی و کتمان نیست
خالق من خالق انسان و حقانیتِ انسانِ آزاد است
خالق من خالق زن، خالق مرد، خالق انسانِ یکسان است
خالق من خالق خون و جنایت نیست
خالق من خالق بی حرمتی، نامردمی، انسان کشی، با نام عبادت نیست
خالق من خالق زن، خالق مرد، خالق انسانِ یکسان است

– آی ملحد!
باز آهنگ کریه و تلخ زندانبان…
– حرف آخر؟
حرف آخر… آری
زنده باد آزادی، دور باد استبداد، پاینده ایران
بوسه ی آخر… طناب دار
هموطن ایران به دستت می سپارم
جانِ تو… جانِ عزیزانم…
نگهبان باش، خاکِ پاکِ ایرانم…

«بدرود»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: