عرف و عادات ، نيازها و خواسته­ ها ، محدودیتها و موانع را در جامعه نشتیفان منطقی نماییم .

شما برای حل مسئله هایتان چقدر به تعریف مسئله بها می‌دهید؟!
آیا برای حل مسئله بایستی صورت مسئله را پاک کرد ؟!
چه رفتارهای خوب و چه رفتارهایی ناپسند است ؟!
معیار خوب و بد در جامعه را چه نهادی تعریف میکند ؟!
اعضاء نهاد با چه معیار و مشخصات و توسط چه زیرمجموعه انتخاب می شوند ؟!
چگونه و در چه شرایطی بعضی عادات عرف جامعه گشته و به چه صورت فراگیر می گردد ؟!
چقدر و چگونه احتیاج و نیاز انسانها در پذیرش عرف و عادات پسندیده و ناپسند تآثیر گذار است ؟!
تآثیر محدودیتها و مرز بندی بین خواسته و نیازها و احتیاجات روز مره در جوامع چه مقدار اثرگذار است؟!
چرا ناهنجاریهای اجتماعی در جوامع ما روز افزون و همه موانع و محدودیتها مانع از گسترش آن نمی گردد ؟!

بیشتر مردم از كارهايي كه اطرافيان، فاميل، دوست، همسر و فرزندان­شان انجام مي دهند ناراحتند. ما بيشتر شنونده شكايات و گله ها هستيم و فكر مي كنيم كه ايرادي به اين آدم­ها وارد است.
همه ماها آدم هاي خوبي هستيم. چيزهاي بدي نمي خواهيم. چيزهاي خوبي مي خواهيم و نيت خوبي داريم. آنچه كه ته قلب­مان است، به واقع خوبي است، اما راه به دست آوردنش را نمي دانيم و ممكن است راه هاي اشتباهي را رفته باشيم يا برويم.

امروز می‌­دانیم احتیاجات و نیازهای انسانی یکی از مهمترین عوامل تعریف کننده شخصیت انسان است. این مهمترین راه شناخت انسانها است. وقتی انگیزه و هدف انسان را بدانیم که بیش از همه چیز به نیازهای انسان مربوط است به شخصیتش پی می‌­بریم.بیایید گذر از مرز نوجوانی به جوانی و بلوغ فرزندانمان را تا زمان رشد شخصیت یا همان بلوغ شخصیت جدی بگیریم.

مثلا چرا پدران و مادران بالغ فرزندان نابالغ یا نوبالغ را درک نکرده یا اذيت مي كنند؟!

بنابراين مي خواهيم نگاهي بيندازيم به نيازها و خواسته ها،چون اگر اين نيازها از مسير اصلي خود خارج شود، تبديل به بدبختي و آشفتگي در زندگي ما مي شود. نه فقط يك بهانه براي خواسته هاي بيمار گونه مي شود، بلكه روشي در زندگي مي شود.

مثلا چه چيزي سبب رابطه ناسالم جنسي مي شود مبنای تمام وسوسه ها كلمه احتياج يك آدم زخمي است.

مبنای تمام شرارت ها، خودمحوري ها و وسوسه ها، حرص است كه تبديل به احتياج يك انسان بيمار و دردمند و زخمي است كه بستگي دارد كه وسوسه چه باشد.

براي اينكه يك اضطرابي درون او لانه كرده و وقتي اضطراب فوران مي كند مانند آتشي مي ماند كه درون او شعله ور شده و او براي خاموش كردن اضطراب احتياج به آب دارد و اين آب مي تواند خشم و عصبانيت باشد.

مي دانيد اينجا چه نوع احتياجي است كه مبنای اين ناهنجاري می‌­شود؟ احتياج به «كنترل». داشتن. ما فرزندامان را مي زنيم، براي اينكه اضطراب مان را كنترل كنيم.

احتیاج­های ما به دو گونه است؛ یکی احتیاج­هایی است مبتنی بر کمبود که باید ارضا شود. مانند نیاز به غذا نیازبه هوا و دیگری نیاز به امنیت و آرامش است و غرایز جنسی را هم می‌­توان در این دو گنجاند. وقتی این نیازهای اولیه به اندازه ارضا شوند تعادل به وجود می‌آورند، ولی نیازهای دیگری هم بعد از نیازهای اولیه هستندکه به عنوان نیازهای حقیقی نامگذاری شده اند که باید آن را به وجود آورد و به آتش اشتیاق­شان دامن زد که آنها نیاز به عشق و تعلق، نیاز به آگاهی و دانایی، نیاز به زیبایی و هنر، نیاز به حرمت و عزت نفس، نیاز به خود شدن و در آخر رسیدن به اصول اخلاقی و انسانی است.

متاسفانه کسانی هستند که نیازمند بودن به دیگران را ضعف می‌­دانند که ریشه در کودکی شخص دارد که در بزرگسالی باعث می‌­شود نتوانیم نیازهای خود را ارضا کنیم و حتی برای داشتن این نیازها احساس شرم و خجالت می‌­کنیم.

به همين دليل قبل از اينكه سئوالات اين قسمت را پاسخ بدهيم بهتر است كمي در مورد نيازها و خواسته­ها و درباره تفاوتي بين نياز و خواسته ها كه به نظر مي رسد هيچ موضوعي بهتر و مهمتر از نياز يا احتياج نيست و تعيين كننده اين است كه من وشما كه هستيم و چه هستيم و هيچ چيزي بيش از اينكه چگونه نيازها و احتياج ها را هر چه هست برآورده مي كنيم، ما را تعريف و مشخص نمي كند.

يعني اگر بگوييم احتياجات اوليه من چه هستند، اين ده يا پنجاه مورد نيازهاي اول من هستند و من اين نياز ها را اين گونه برآورده مي كنم يا به نوعي ارضای مي كنم، مي توانيم تقريبا شناختي ازهم پيدا كنيم تا آنجا كه مي دانيم به راحتي مي شود گفت آنچه موجب انگيزه يا علت رفتار من و شما مي شود و آن چيزي كه هدف هاي من و شما را مشخص مي كند، احتياج است.

يعني احتياج و نياز هم در مركز علل و عوامل رفتار ما و انگيزه هاي ما وجود دارد. آن دلايلي و چراهايي كه ما كاري را مي كنيم و هم اهداف ما است.ج يعني آنچه كه به دنبالش هستيم..

البته تفاوت كمي هست بين احتياج و خواسته. خواسته چيزي است كه ما انتخاب مي كنيم، برمي گزينيم و احتمالا اهميت كمتري دارد و مي توانيم از آن بگذريم. در حالي كه نياز به گونه اي با زمينه هاي فيزيكي و مادي ما يا زمينه هاي رواني ما كه اگر برآورده نشود ما از بين مي رويم و در شرايط ويژه به جنبه هاي اجتماعي مرتبط است. خواسته انتخابي است كه چه بسا با خواست درصد اعظم جامعه متفاوت یا شاید در ديگر جوامع اینگونه و شکل نخواهند. البته بين خواسته ها فاصله كم و زياد وجود دارد و براي ما هم متفاوت است.

در حالي كه معمولا وقتي صحبت از احتياج و نياز مي كنيم، اولا عمومي و همه گير است. به خصوص به نيازهايي كه به آن خواهيم پرداخت و دوم اينكه معمولا 99 درصد مردم آن را مي خواهند. حالا اگر هم به آن صورت خودش را نشان نمي دهد به گونه ديگر خود را ارایه مي كند. البته تفاوتي هم بين خواستن و توقعات وجود دارد.

در اجتماع وقتي با خواستن به سوي هدف­مان پيش مي رويم. مثلا اگر درخواست خانه يا وسيله اي را داشته باشيم، اگر رسيديم به عنوان تلاشی که کردیم نتیجه اش را مي پذيريم و خوشحال مي شويم و اگر به مقصود نرسيم خودمان را قانع نموده تا اذيت نشويم. چون تلاش و مسئوليت مان را در قبال هدف­مان انجام داده­ايم. حركت براي ما مهم است. خود حركت براي ما پيروزي و لذت بخش است و از اينكه تنبل نبوديم احساس رضايت مي كنيم.

وقتي با توقع به سوي هدف­مان پيش مي رويم، اگر به هدف­مان هم برسيم ما را خوشحال نمي كند. زيرا مي گوييم اين حق من بوده است و برايش زحمت كشيدم و اگر به هدف­مان نرسيم شروع مي كنيم به غرغركردن كه بيچاره شدم، سرم كلاه رفت. اين همه زحمت كشيدم، دعا كردم، وقت و انرژي گذاشتم.و

با اين افكار از پاي درآمده و زمينگیر می شویم.

خواستن: يك حالت طالب بودن، يك شوق و مسئوليت در ما به وجود مي آورد و براي ياد گيري و تجربه اي جديد آموختن پيش مي رويم، اما در توقع داشتن حالت طلبكار بودن در ما ايجاد مي شود كه زير بنايش خشمي هم وجود دارد. انگار كه ديگران به ما بدهكار هستند و كارهايي را كه انجام مي دهند وظيفه شان است.

خواستن يك مبحث و توقع داشتن محبث ديگری است كه هر موقع در ما به وجود مي­آيد در ما سنجشي به وجود مي­آورد كه امكان دارد بخواهيم خود و ديگران را سرزنش كنيم يا اينكه سنجشي و معياري مي شود كه از آن استفاده كنيم براي رشد تا ناخالصي هايمان را قلم بگیريم و توانايي­هاي خود را ببينيم و روي توانايي­هايمان سرمايه­گذاري كنيم. طي گذشت زمان نیاز ها که بر آورده نشوند تجمیع گردیده و تبدیل به کوهی از مشکلات میگردند كه ما بایستی نشسته و چاره رفع اين نيازها راکه در اطراف ما هستند جسته یا الویت بندی نماییم. يعني اگر من الان تشنه هستم پس اولين و مهمترين نياز من تشنگي است تا بهلاکت نرسم. بعد مسئله گرسنگي و سد جوع. یاخسته گی و خواب من است. نهایت تمايل دارم كه با فرزندانم در ارتباط باشم و اين به صورت نياز روحی براي من در آمده و سراغ آنها مي روم.

بعضي وقت ها مي تواند خواسته ها جابه جا شوند و به همين جهت است كه نمي شود گفت كدام مهمتر هستند. بعضي ها خوابشان را از دست مي­دهند تا اتاق خوابشان اضافه شود. اینها کمی توضیحات بود تا به شما کمک شود تا راه حل سوءالات را راحتر بیابید. حالا ببینیم که چگونه جوابگوی پرسشها خواهید بود ؟!!!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: