مصیبتِ شیوع ریا و تظاهر مذهبی

یکى از علل این همه فروپاشی و سیر قهقرایی اخلاقی در ایران کنونی این است که به دلیل دولتی شدن دین ودینی شدن دولت، اصالت و حقانیت و خلوص پیام های دینی و معنوی از او سلب شده است. بخش قابل توجهی از افراد جامعه ما مذهبی هستند و از طریق همین دین یاد می گرفتند که نباید دروغ گفت .
حال که نفوذ و خلوص و حقانیت اجتماعی از صدای دین و پیام دینی ستانده و با حکم حکومتی دستوری شود، طبیعی است که اینها دچار یک نوع سرگشتگی و فقدان قانون می شوند. این است که امروز احساس می کنیم دروغ به یک صنعت بزرگ تبدیل شده است. مردم با اینکه در پس ذهنشان به قبح دروغ قائلند ولی برای اینکه زندگی شان را بگذرانند، دروغ می گویند.
شیوع ریا وتظاهر مذهبی ومقدس نمایی از دیگر مصائب جامعۀ کنونی ماست که باز علتش دولتی شدن دین است. در قرآن داریم “وای بر نمازگزارانی که از روح نمازشان بیگانه اند و ریا می کنند” در حالی که ساختارهای ما به گونه ای است که برخی ها مجبور می شوند گاهی یک نوع ظواهر دینی را برای مصونیت های شغلی و کامیابی های اجتماعی به جای می آورند، طبیعی است که این دینِ «کالایی شده» آن پیام لطیف معنوی را همراه نخواهد داشت که جاری در اعماق است و در دل ها نفوذ می کند. من فکر میکنم این همه ریا و این همه دروغ و سالوس که در جامعه در حال رواج است نتیجه دین دولتی و اخلاق محتسبی است.
مثالی عرض می کنم. آیا غیبت حرام است یا جایز؟ همه می دانیم که جزو محکمات دین ماست که غیبت حرام است و حرمت آن خیلی هم از موضوعاتی مانند پوشش شرعی زنان مهم تر است. اما آیا مردم وقتی غیبت می کنند، ما قانونی داریم که مأموران دولتی سرگذرگاه ها جلوی آن را بگیرند؟ عالمان مستقل دین می گویند این امری است بین انسان ها و خدا . راهش نیز تعلیمات آزادمنشانه وغیر دولتی دینی است. تا انسان ها تحت تاثیر تعالیم دین، غیبت نکنند. پس تعالیم و آموزه های دینی می توانند جلوی غیبت را بگیرند اما از راه مدنی وفرهنگی ونه دولتی واجباری. مجری حکم دینی غیبت، دولت آن به شکل فیزیکی نیست، بلکه از طریق آموزه ها، گفتارها و تعلیم و تربیت است که این مشکل قابل حل است. بقیه مسائل مذهبی نیز می تواند به همین صورت پیگیری بشوند.
اساسا متولی اخلاق مردم، دانشمندان و مربیان اجتماعی هستند نه دولت. نهادهای مدنی و فرهنگی و اجتماعی وآموزشی مسقل از دولت هستند که باید مروج تعلیم و تربیت باشند. فکر نمی کنم هیچ گروه اجتماعی حتی اگر دینی هم نباشد به آیت الله طالقانی که یک مرجع شیعی بود احترام نگذارد. چه فرقی آیت الله طالقانی با سایرین داشت که در همان بحبوهه انقلاب ناجوانمردانه شهیدش کردند؟ چرا امام موسی صدر را غیب نمودند !؟ به نظرم به این دلیل است که مردم احساس می کردند یک مرجع دینی با ریشه سیک توسط استعمار به آنان تحمیل شده است و نمی خواهد نقش مردم در انقلاب و دولت گری را ایفا کند. آیت الله طالقانی در عمل و بیان توآمان ثابت کرد که ایشان هم دعاوی و ارزش های دینی را که البته حاوی عدالت، حقوق مردم و حتی مسائل مربوط به سیاست هم هست بیان و تأکید می کند ولی مردم که فریب سیاسیون ملی مذهبی را خورده بودند به همراه مهدیون و حجتیون و اوباش رها شده از زندانها که در کمیته ها جا خوش کرده بودند برای رسیدن به مطامع و مقاصد پلیدشان بدور خمینی حلقه زده و روحانیون واقعی را یکی یکی ممنوع المنبر و سربه نیست یا خاموش و خانه نشین نمودند اما اکنون نسلهای بعدی روشن و آگاه گشته و حتی اگر با فتاوای سنتی ایشان هم مخالف باشند، نه تنها هیچ نفرتی نسبت به ایشان ندارند بلکه گفتار، کتاب و سخنرانی شان در میان قشرهای جوان نفوذ زیادی دارد و چه بسا در یک شرایط بحرانی ملی نیزمشارکت آنان در سطح مدنی می تواند در جهت حل مسائل کمک و گره گشا باشد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: