فرق شیعه 1

قرامطه

اسلام عزیزهمواره از ابتدای ظهور خود، با سه دشمن حساس و کینه توز دست و پنجه نرم می‌کند: الف- امپراطوری روم (1-یهود و 2-نصاری )ب- امپراطوری ایران (3-حکام شیعه) . این مثلث شوم، هر زمان در لباس و اشکال مختلف سعی برنابودی اسلام داشته‌اند.
یهود و نصاری با جنگهای نظامی و فرهنگی و نهایت تفرقه سعی بر براندازی اسلام داشته و حکام شیعی ایران با ترور و وحشت وایجاد تفرقه و اختلاف بین صفوف مسلمانان و تظاهر به اسلام، در میان جمعیت مسلمانان نفوذ کرده و مانند موریانه‌ای، در تخریب بنیان اسلام کوشیده‌اند.
قرامطه
نویسنده: عبدالرحیم مرجانی

اسلام عزیزهمواره از ابتدای ظهور خود، با سه دشمن حساس و کینه توز دست و پنجه نرم می‌کند: 1- یهود 2- نصاری 3- حکام شیعی ایران. این مثلث شوم، هر زمان در لباس و اشکال مختلف سعی برنابودی اسلام داشته‌اند.
یهود و نصاری با جنگهای نظامی و فرهنگی و نهایت تفرقه سعی بر براندازی اسلام داشته و حکام شیعی با ترور و وحشت و ایجاد تفرقه و اختلاف بین صفوف مسلمانان و تظاهر به اسلام، در میان جمعیت مسلمانان نفوذ کرده و مانند موریانه‌ای، در تخریب بنیان اسلام کوشیده‌اند.
یکی از دستاوردهای منحوس ولایت شیعی در جهان اسلام به وجود آمدن گروهی سفاک و جنایت کار به نام » قرامطه» بود. قرامطه که نشأت گرفته ازفرقه باطنی اسماعیلیه بود توسط فردی به نام » حمدان بن اشعث» تأسیس شد. این وبال، زمانی دامنگیر جامعه اسلامی شد که امت مسلمان از زخمهایی که نیزه‌های حکومت زنگیان بر آنان وارد نموده بود، رنج می‌برد.
بنا به گفته مؤرخین ابتدای شکل‌گیری قرامطه به این صورت بود که حمدان بن اشعث یکی از مجوسیان خوزستان ایران در سال 257هـ به کوفه آمد و در آنجا با حسین اهوازی که از مبلغان مذهب باطنیه اسماعیلی بود آشنا شد. حمدان به زودی دعوت باطنیه را پذیرفت و از مبلغان اصلی این مذهب قرار گرفت. به طوری که حسین اهوازی امر دعوت در سواد کوفه را به او واگذار نمود.
دعوت حمدان چنان به سرعت انتشار یافت که توانست در سال 276دسته‌ای جنگجو تشکیل داده و با خرید اسلحه، شروع به خونریزی و قتل مخالفان خود نماید. این عمل او رعب بسیاری در میان مردم عراق به وجود آورد و مردم از ترس جان خود، دعوت مبلغان حمدان را می‌پذیرفتند.
از مشهورترین مبلغان «حمدان» می‌توان به مأمون – برادر حمدان- زکرویه بن مهرویه، عبدان – پسرعموی حمدان- و ابو سعید جبانی اشاره کرد.
درسال 280 بین حمدان و عبدان در مورد مرکز دعوت اسماعیلی اختلافاتی به وجود آمد که نتیجه آن جدایی حمدان و به وجود آمدن قرامطه از شعب مذهب اسماعیلی شد. بعد از مدتی که حمدان بوسیله اعمال عوام فریبانه خود از جایگاه خاصی برخوردار شده بود اعلام کرد که از جانب ائمه اهل بیت مأموریت دارد تا مردم را به طرف رشد و هدایت دعوت دهد. او با این حربه جمع کثیری از مردم را در اطراف خود جمع کرد. سپس دوازده نفر از آنها را به عنوان امیر مقرر نمود و به آنان دستور داد تا در مناطق مختلف رفته و به اشاعه عقیده وی بپردازند. به طوری که ابوسعید جبانی و زکرویه بن مهرویه که هر دو ایرانی بودند در سرزمینهای عراق و شام شروع به دعوت و ترویج مذهب قرامطه نمودند.

عقاید قرامطه
حمدان بن اشعث ادعا می‌کرد که حضرت عیسی علیه‌السلام درهیأت انسانی جلوی او ظاهر شده و به او گفته است: «انک الداعیة و انک الحجة و انک یحی بن زکریا و انک روح القدس» تو دعوتگر و حجت هستی، تو یحیی بن زکریا هستی و تو روح القدس (جبرئیل) هستی.
همچنین ادعا می‌کرد که حضرت عیسی به او تعلیم داده که در هر شبانه روز دو رکعت نماز قبل ازطلوع خورشید و دو رکعت بعد از غروب خورشید بخواند و کلمات اذان آنها به این صورت بود: الله اکبر (3 مرتبه) اشهد ان لا اله الاالله (2مرتبه) اشهد ان آدم رسول الله، اشهد ان نوحا رسول الله اشهد ان ابراهیم رسول الله، اشهد ان عیسی رسول الله، اشهد ان محمداً رسول الله، اشهد ان احمد بن محمد بن الحنفیه رسول الله. قرمطیان به طرف بیت المقدس نماز خوانده و مراسم حج را در آنجا به جای می‌آوردند، نبیذ را حرام و شراب را حلال می‌دانستند.
قرامطه به دعوت خود ادامه دادند تا اینکه در منطقه بحرین نفوذ کردند، به طوری که شخصی به نام یحیی بن مهدی به بحرین رفته و نزد علی بن‌معلی گفت که وی فرستاده مهدی است و از طرف مهدی ماموریت دعوت ارشاد مردم را دارد و ظهور مهدی نزدیک است. علی بن‌معلی مردم را جمع کرد و نامه‌ای که به همراه یحیی بود برای مردم قرائت کرد که مردم هم دعوت او را قبول کرده و با او عهد و میثاق بستند
سپس یحیی برای مدتی کوتاه از نظرها غایب شد و دوباره در حالی که حامل نامه‌ای ا زمهدی بود به سوی شیعیان بحرین برگشت. در این نامه آمده بود که «همانا فرستاده من – یحیی بن مهدی- مسئول ارشاد شما در مورد ظهور من (مهدی) می‌باشد لذا هرکس از شما باید مبلغ 36 دینار به او بدهد». مردم این را قبول کردند. بعد از مدتی یحیی نامه‌ای آورد که در آن نامه دستوربه ادای خمس اموال داده شده بود.

انتشار مذهب قرامطه
چنان که قبلاً ذکر شد، آغاز دعوت قرامطه زمانی بود که دولت زنگیان منقرض شده بود و امت اسلامی در نهایت ضغف و انحطاط به سر می‌برد، مسلمانان فرقه فرقه شده بودند و جهل و عدم آگاهی از تعالیم اسلام در میان مردم عام شده بود.
قرامطه از این موقعیت استفاده کرده و برای دعوت مذهب خود ابتدا از طبقه فقیر و کشاروز شروع کردند. کشاورزان نیز که از بی‌عدالتی رؤسای خود به تنگ آمده بودند به امید رسیدن به آرامش و سرمایه، دعوت قرامطه را پذیرفتند و در مقابل، قرامطه هم آنان را وعده ثروت ومال و مقام می‌دادند.
قرامطه جوانان را بهترین اهرم برای نشرعقیده خود می‌دانستند، لذا برای جذب این قشر از جامعه انواع محرمات مانند، زنا، شراب و … را رواج داده و نکاح با محارم را مباح قرار دادند و با این ترفندها، جوانان را به سوی خود جذب نمودند.

قرامطه در بحرین و شام
ابوسعید جنابی قرمطی، در بحرین رهبری قرمطیان را به عهده داشت و مشغول ترویج مذهب و جذب افراد بود.
هنگامی که قرامطه در بحرین تا حدودی قدرت حاصل کردند درسال 286هـ پرچم مخالفت با خلافت عباسی را بلند کردند و دست به طغیان و سرکشی زدند. آنان ابتدا از روستاهای مجاور شروع کرده و انواع قتل و چپاول را بر مردمان روستاها روا داشتند. قرمطیان با این اعمال خود می‌خواستند؛ اولاً حقد و کینه‌ای که نسبت به مسلمانان دارند به نمایش بگذارد و کینه قلبی خود را تسکین دهند. ثانیاً با ایجاد رعب و وحشت، مردم را وادارکنند تا خانه و کاشانه و اموال خود را رها کرده و منطقه را برای اسکان قرامطه خالی نمایند.
ابوسعید جنابی بعد از مدتها قتل و خونریزی درسال 301هـ به دست یکی ا زخادمان خود به قتل رسید.
بعد از ابوسعید فرزندش به جای پدرش بر اریکه قدرت نشست، اما بعد از مدتی سلیمان برادر سعید بر علیه او کودتا کرده و حکومت را در دست گرفت. سلیمان که انسانی سفاک و خون‌ریز بود در سال 311 هـ به بصره حمله کرد و تمام اموال را به تاراج برد. به نوامیس تجاوز کرد، تعداد زیادی از پیرمردها و کودکان را ذبح نمود و مساجد را به آتش کشید و درسال 312 هـ به قافله حجاج بیت‌الله حمله کرده تمام آذوقه آنها را گرفت به طوری که عده کثیری از حجاج در بیابان از فرط تشنگی به شهادت رسیدند.
در سرزمین شام نیز حکومت قرامطه تحت سرپرستی زکرویه بن مرویه بود. وی در شام به ترویج عقیده مذهب خود می‌پرداخت که در نتیجه دعوت او و یارانش. بعد از مرگ زکرویه، دولت فاطمیین (عبیدیین) پایه‌گذاری شد.

هجوم قرامطه به مکه مکرمه
درسال 317هـ کاروان حجاج بیت الله برای ادای مراسم حج به سوی مکه مکرمه به راه افتادند. حجاج مناسک حج را انجام داده و مشغول اعمال روز ترویه – هشتم ذی الحجه- بودند که ناگهان لشکر قرامطه به آنان حمله کرده، اموال آنان را به تاراج بردند و حجاج را در مکه و مسجد الحرام قتل‌عام کردند. این درحالی بود که «ابوطاهر» سرکرده قرامطه، در مقابل درب بیت الله نشسته بود و تکه تکه شدن و فریاد و ضجّه حجاج را نظاره می‌کرد و این شعر را تکرارمی‌کرد:
أنا لله و بالله أنا یخلق الخلق و افنیهم أنا
من برای خدا هستم و به خدا قسم که من هستم- آن کسی که – خداوند خلق می‌کند و من آنها را نابود می‌کنم.
مردم فرار کرده و خود را به پرده‌های کعبه آویزان می‌کردند اما قرامطه جنایتکار بدون کوچکترین ترحمی با کمال بی‌حیایی آنان را از دم تیغ می‌گذارنیدند.
قرامطه، حجرالاسود را از کنار بیت الله برداشته و به مرکز حکومت خود در شهر»هجر» بردند. به دستور ابوطاهر، درب بیت الله را از جا در آوردند، گروهی ازمقتولین را در چاه زمزم انداخته و گروهی دیگر را بدون غسل و کفن در مسجد الحرام دفن کردند. پرده بیت الله را تکه تکه کرده و بین خودشان تقسیم نمودند. هنگامی که حجرالاسود را از مکانش برداشته و به «هجر» بردند، ابوطاهر قرمطی اشعاری را که بیانگرخبث باطن و شقاوت درونی وی می‌باشد به زبان می‌آورد و می‌گوید:
فلوکان هذا البیت لله ربنا لصب علینا النار من فوقنا صباً

لانا حججنا حجة جاهلیة محللة لم تبق شرقاً و لاغرباً
و أنا ترکنا بین زمزم والصفا جبابر لاتبقی سوی ربها رباً

مدت بیست و دو سال حجرالاسود درغصب قرامطه بود. در این مدت ابوطاهر که منبع تمام جنایات و بی‌حرمیتیها در مسجد الحرام بود به فجیع‌ترین حالت از دنیا رفت؛ خداوند متعال او را به بیماری جذام مبتلا نمود به طوری که اعضای بدنش ازهم پاشیده و کرمها گوشت بدنش را خوردند و به این ترتیب در نهایت ذلت و خواری درسال 332 از دنیا رفت. او از خود سه برادر به جای گذاشت که هیچ کدام از آنها با وجود ارتکاب همۀ ظلمها و تجاوزها، شقاوت و سنگدلی ابوطاهر را نداشتند. آنها در سال339 هـ حجرالاسود را دوباره به مکان اصلی‌اش برگرداندند.
خلاصه اینکه قرامطه در این واقعه چنان جنایت هولناکی را از خود به نمایش گذاشتند که جنایات تاتار و مغول و امثال آنها در مقابل این جنایت ناچیز است. این واقعه اسفناک به عنوان لکه سیاهی بر صفحات تاریخ ماندگار شد و اسباب ناراحتی انسانهای باوجدان را فراهم نمود، به طوری که ابومحمد عبیدالله علوی وقتی از شدت واقعه مطلع می‌شود طی نامه‌ای به ابوطاهر می‌نویسد: «لقد حققتَ علی شیعتنا و دعاة دولتنا اسم الکفر و الالحاد بما فعلت». حقا که تو با این کار خود، اسم کفر و بی‌دینی را برای شیعیان و داعیان دولت ما متحقق نمودی.

قرامطه در عصر حاضر
قرامطه با نامهای مختلف و در لباسهای متفاوت حسب اوضاع و احوال ظهور کرده و همچون بانیان ابتدایی خود با تظاهر به اسلام، برای مخالفت با مسلمانان و برگرداندن فرهنگ مجوسیت هرگونه برنامه‌ریزی را نموده‌اند. همکاری و مساعدت آنها با حکومت تاتارها در عراق و هم رکاب شدن با مسیحیان در حمله به مسلمانان مصر و شام نمونه بارزی از این مخالفت و کینه توزی می‌باشد.
امروزه نیز بقایایی از قرامطه در کشورهای عمان و یمن که خود را با نام «صوالحیین» و «مکرمیه» معرفی می‌کنند موجود است، چنان که بقایایی ازاسماعیلیان در عراق، ایران و هند مشغول فعالیت می‌باشند.
و این هر دو گروه (اسماعیلیه و قرامطه) که در حقیقت یک فرقه هستند ،تمام سعی و تلاش آنها این است که دایره حکومت خود را به سوی شبه جزیره عربستان سوق داده و آنجا را مرکز حکومت خود بگردانند و برای عملی کردن این آرمان ازهیچ نوع جرم و جنایتی دریغ نمی‌ورزند. اما با فضل الهی و بیداری مسلمانان، هنوز نتوانسته‌اند به این خواستۀ شوم خود دست یابند و ان‌شاءالله هرگز نخواهند توانست.

————————————————

منابع:
1- تاریخ طبری
2- تاریخ ابن خلدون
3- تاریخ کامل( ابن اثیر)
4- المنتظم (ابن جوزی)
5- فن الحرب الاسلامی فی العصر العباسی (بسّام العسلی)
6- تحفه اثنا عشریه (شاه عبدالعزیز دهلوی)
7- الاعلام (زرکلی)
8- لغت نامه ( دهخدا)

زیدیه

زیدیه نزدیکترین گروه های شیعه به اهل سنت و جماعت میباشد، متصف به میانه روی واعتدال بوده از افراط و غلو بدور میباشند، این گروه به مؤسس آن زید بن علی زین العابدین منسوب است، وی کسی بود که نظریهء شیعی خاصی در سیاست و حکومت داشت که در راه آن جهاد کرد و در راه آن کشته شد.
تأسیس و افراد برازنده:
-زیدیه منسوب به زید بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی رضی الله عنه ( 80-122هـ ) میباشد،
زیدیه
تعریف:
زیدیه نزدیکترین گروه های شیعه به اهل سنت و جماعت میباشد، متصف به میانه روی واعتدال بوده از افراط و غلو بدور میباشند، این گروه به مؤسس آن زید بن علی زین العابدین منسوب است، وی کسی بود که نظریهء شیعی خاصی در سیاست و حکومت داشت که در راه آن جهاد کرد و در راه آن کشته شد.
تأسیس و افراد برازنده:
-زیدیه منسوب به زید بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی رضی الله عنه ( 80-122هـ ) میباشد، وی کسی بود که یک انقلاب شیعی را بر ضد اموی ها، در ایام هشام بن عبد الملک رهبری نمود، او را مردم کوفه بر این قیام بر انگیختند، ولی وقتی که دانستند وی از شیخین [یعنی از أبوبکر و عمر] رضی الله عنهما اظهار برائت نمی کند و بر آنان لعنت نمی گوید، بلکه از آنها اظهار رضایت میکند، فورا از وی دور شده او را ترک کردند، آنگاه مجبور شد که با لشکر اموی ها در حالی مقابله کند که جز 500 نفر سوار دیگر کسی همراهش نبود، در این جنگ تیری به پیشانی اش اصایت نموده به قتل رسید.
-برای طلب علم در قدم اول و بخاطر طلب حق اهل بیت در امامت در قدم دوم، به طرف بلاد شام و عراق سفر نمود، وی شخص متقی، پرهیزگار، عالم، دانشمند، مخلص، شجاع، باوقار و مهیب بود، و به قرآن کریم و سنت رسول الله r دسترس داشت.
-علوم را از برادر بزرگش محمد باقر آموخت، که وی یکی از امامان دوازده گانه، نزد شیعهء امامیه به شمار میرود.
-با واصل بن عطاء رئیس معتزله یکجا شده با وی علوم را مدارسه و تکرار مینمودند، بنابرآن از افکار وی متأثر شد و بعضی از آن افکار را به افکار فرقهء زیدی انتقال داد.
-نزد وی ابوحنیفه نعمان بن ثابت [رحمه الله] شاگردی نموده از وی علم آموخته است.
-از مؤلفات وی این کتابها اند: کتاب ( المجموع) در حدیث و کتاب ( المجموع) در فقه، که آندو به حیث کتاب واحد بنام ( المجموع الکبیر) میباشد، این دو کتاب را شاگرد وی ابو خالد عمرو بن خالد واسطى ( و به اعتبار ولاء ) هاشمی، از وی روایت کرده ، وی در ربع سوم قرن دوم هجری وفات نموده است.
-پسرش یحیى بن زید نیز با پدر خود در جنگ ها شرکت نموده، ولی وی توانست که به سوی خراسان فرار نماید، لکن در آنجا هم از شمشیر اموی ها نجات نیافت و سال 125هـ به قتل رسید.
-بعد از یحیى امر به محمد و ابراهیم سپرده شد.
-محمد در مدینه قیام نموده توسط والی آن عیسى بن ماهان به قتل رسید.
-و ابراهیم در بصره قیام کرد وبه امر منصور کشته شد.
-احمد بن عیسى بن زید – نواسهء مؤسس زیدیه- در عراق اقامت داشت، از شاگردان امام ابوحنیفه علم آموخت و مذهب خویش را ترقی داده غنی ساخت [کمبودی های علمی و عقیدوی آنرا پرکرد].
-از جملهء علماء زیدیه قاسم بن ابراهیم مرسی بن عبدالله بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( 170-242هـ )به شمار میرود، برای وی یک طائفه دیگر از زیدیه تشکیل گردیده که بنام ( القاسمیة ) شناخته میشود.
-بعد از وی نواسه اش، الهادی الى الحق یحیى بن الحسین بن القاسم (245-298هـ ) قرار دارد که برایش در یمن امامت [امارت] برپا گردید، و در آنجا با قرامطه جنگ نمود، برای وی نیز فرقه ای از زیدی ها تشکیل شد که بنام هادیه معروف گردید و در یمن و حجار و اطراف آن نشر شد.
-از میان زیدیه در بلاد دیلم و جیلان یک امام حسینی ظاهر شد که وی عبارت است از ابو محمد حسن بن علی بن حسن بن زید بن عمر بن الحسین بن علی t (230-304هـ ) که ملقب به «الناصر الکبیر» و مشهور به «الاطروش» بود، این امام به آن مناطق هجرت نموده مردم را به سوی اسلام مطابق مذهب زیدی دعوت میکرد که به اثر دعوت وی مردم زیادی به دین اسلام مشرف شده از ابتداء زیدیه گردیدند.
-و از جملهء آنان است داعی دیگر صاحب طبرستان، الحسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی t، که به سرپرستی وی در جنوب بحر خزر سال 250هـ دولت زیدیه تشکیل شد.
-از جملهء امامان شان محمد بن ابراهیم بن طباطبا نیز معروف است، که وی دعوتگران خودرا به سوی حجاز، مصر، یمن و بصره روان کرده بود. و از اشخاص مشهور و بارز شان: مقاتل بن سلیمان، محمد بن نصر، ابوالفضل ابن العمید، الصاحب بن عباد، و بعضی امیران بنی بویه به شمار میروند.
-از زیدیه سه فرقه جدا شد که بعضی آنها در شیخین [درابوبکر و عمر رضی الله عنهما] طعن وارد میکنند، و بعضی شان از نظریهء امامت مفضول روگردانیده اند، که آن فرقه ها قرار ذیل میباشند:
1-جارودیة: یاران ابوالجارود زیاد بن ابی زیاد.
2-سلیمانیة : یاران سلیمان بن جریر.
3-صالحیة : یاران حسن بن صالح بن حی.
4-بتریة: یاران کثیر النوی الابتر.
-هر دو فرقهء صالحیه و بتریه در آراء و افکار مشابه و موافق اند.
-این فرقه ها هیچ کدامش در نزد زیدیهء معاصر که طریق امام زید بن علی را در میانه روی و اعتدال پیروی میکنند، مقام و مکان بارزی ندارند.
افکار و معتقدات :
– امامت را در تمام اولاد فاطمه رضی الله عنها جائز میدانند ، برابر است که از نسل امام حسن باشد و یا از نسل امام حسین رضی الله عنهما .
– امامت نزد آنان منصوصی نیست، و این شرط نمی باشد که امام سابق باید امام آینده را تعیین نماید، یعنی امامت میراثی نبوده بلکه به اساس بیعت استوار میباشد، بنابرآن هرکسی از اولاد فاطمه رضی الله عنها که دروی شروط امامت موجود باشد اهل آن به شمار میرود0
-نزد ایشان این جائز نیست که امام مستور ومخفی باشد، زیرا تعیین وی توسط اهل حل وعقد میباشد ، وتعیین وی بدین طریق درصورتی میشود که خودش خود را ظاهر نموده اظهار بدارد که وی مستحق امامت است.
-وجود چند امام دراقطار مختلف و در زمان واحد به نزدشان جائز میباشد0
-زیدیه به امامت مفضول با وجود بودن شخص فاضلتر از آن، قائل اند، زیرا به نزد آنان شرط نیست که امام باید بهترین همه مردم باشد ، بلکه جائز است مسلمانان امام فاضلی داشته باشند ودیگر شخصی هم وجود داشته باشد که از امام بهتر وافضل باشد، ولی بشرط آنکه امام دراحکام به وی رجوع کند و مطابق فیصله های وی، دراموری که تعلق به رای دارد، فیصله نماید 0
-اکثر زیدی ها به خلافت ابوبکر وعمر رضی الله عنهما اقرار دارند ، ومثل دیگر فرقه های شیعه آندو را لعنت نمی کنند ، بلکه اظهار رضایت مینمایند ، وبه صحیح بودن خلافت عثمان رضی الله عنه نیز قائل اند گرچه دربعضی امور انتقاد هایى بالایش دارند0
-در مسائلی که به ذات خداوند تعلق دارد وهمچنان مسائل جبر واختیار به سوی معتزله میلان دارند، مرتکب گناه کبیره را مثل معتزله در ( منزله بین المنزلتین ) میدانند، ولی وی را مخلد وجاویدان در آتش نمی گویند، بلکه میگویند: به اندازه ای میسوزد که از گناهان پاک شود بعد از آن به جنت برده میشود0
-تصوف را به کلی رد مینمایند.
-در نکاح متعه باشیعه ها مخالف اند و آنرا بد میبینند0
-در زکاة خمس وجواز تقیه ، درصورت لزوم ، باشیعه ها موافقت دارند.
-در عبادات و فرائض به شکل کامل با اهل سنت موافق هستند ، مگر اختلافات اندکی که درمسائل فرعی دارند، مثل :
* در اذان مثل شیعه ( حی علی خیر العمل ) میگویند 0
* نماز جنازه نزد آنان پنج تکبیر است 0
* در نماز دستهای خود را آویزان مینمایند 0
* نماز عید به شکل جماعت و تنهائی هر دو درست میشود 0
* نماز تراویح به صورت جماعت بدعت است 0
* در عقب فاجر و فاسق نماز نمی گزارند 0
* فرض های وضوء که نزد اهل سنت چهار است نزد آنان ده میباشد0
-دروازهء اجتهاد به روی هر کسیکه بخواند اجتهاد نماید باز میباشد ، وکسی از اجتهاد عاجز بود تقلید نماید، وتقلید اهل بیت بهتر از دیگران است0
-درمقابل امام ظالم باید قیام نمود واطاعت وی لازم نمی باشد 0
-به خلاف اکثر فرقه های شیعه ایشان امامان خویش را معصوم از خطاء نمی دانند و دربلند بردن وتقدیس ایشان افراط نمی کنند0
-لکن بعضی از کسانیکه منسوب به زیدیه اند عصمت را به چهارتن از اهل بیت ثابت مینمایند : به حضرت علی، فاطمه، حسن وحسین رضی الله تعالی عنهم.
-به نزد آنان کسی بنام مهدی منتظر وجود ندارد0
– بانظریهء ( البداء ) مخالف اند ، نظریه ای که آنرا مختار ثقفی اختراع نموده بود، وی همچون کاهنان پیشگوئی میکرد و وقتیکه واقعه بر عکس گفته اش میامد، میگفت : (قد بدا لربکم تغییر علمه) یعنی برای پروردگارتان [اوضاع طوری پیش آمد و] ظاهر شد که علم خود را تغییر دهد، زیدیه به این عقیده اند که علم خداوند U ازلی و قدیم بوده تغییر پذیر نمی باشد و هرچیز در لوح محفوظ نوشته شده است.
-ایمان به قضاء و قدر را واجب دانسته انسان را در طاعت و معصیت خداوند آزاد و مختار میدانند که بدین وسیله میان ارادهء محض و میان محبت و یا رضا خط فاصل قائل شده اند که همین عقیده و نظر امامان اهل بیت میباشد

-مصادر استدلال نزد ایشان در قدم اول کتاب الله است، بعد از آن سنت رسول الله r و بعد از آن قیاس بوده که استحسان و مصالح مرسله نیز در قیاس داخل میباشد، پس از اینها نوبت به عقل میرسد پس آنچه را عقل صحیح میداند وخوبی اش را در میابد آنچیز مطلوب و مشروع میباشد و آنچه را عقل قبیح و زشت بداند آنچیز منهی عنه و ناجایز به شمار میرود.
ریشه های فکری و اعتقادی:
-در تعدادی از مسائل به آنچه قائل اند که شیعه ها به آن قائل اند مثل : مستحق بودن اهل بیت به خلافت، ترجیح دادن احادیثی که از اهل بیت نقل شده بر دیگر احادیت، تقلید اهل بیت و زکات خمس، بناْبر آن باوجود اعتدال و میانه روی شان، علایم و شعائر شیعه بودن در مذهب شان واضح و آشکار است.
-زیدیه از معتزله متأثر شده اعتزالیت واصل بن عطاء بالای آنان انعکاس نموده است طوریکه آن تأثیر در پاره ای از افکار شان ظاهر و آشکار میگردد مثل تعظیم و اهمیت زیاد دادن به عقل در استدلال، زیرا آنان برای عقل در فهم مسائل اعتقادی و تطبیق احکام شریعت خیلی حصه و حق زیادی قائل اند، همچنان مثل حکم به حسن و قبح اشیاء، تجزیه های عقلی در جبر و اختیار، و مسألهء مرتکب گناه کبیره و خلود در دوزخ.
-امام أبوحنیفه از زید علم أخذ نموده همانطور که نواسهء زید یعنی احمد بن عیسى بن زید از شاگردان امام ابوحنیفه در عراق علم اخذ نموده است، این دو مذهب یعنی حنفی سنی و زیدیهء شیعی، اولا در عراق و بعدا در بلاد ماوراء النهر باهم همزیستی نموده اند و این سبب شده تا در میان شان تأثیر دهی و تأثیر پذیری متقابل وجود داشته باشد.
انتشار و جاهای نفوذ:
1-سال 250هـ دولت زیدیه ای در دیلم و طبرستان برپا گردید که آنرا حسن بن زید تأسیس نموده بود.
2-در قرن سوم هجری دولت دومی را الهادی إلى الحق، برای زیدیها، در یمن برپاکرد.
3-زیدیه از طرف شرق در سواحل بلاد خزر، بلاد دیلم، طبرستان و جیلان منتشر گردید و غربا به حجاز و مصر امتداد یافت، ولی مرکزش یمن بود که تا حال دو سوم [63%] نفوسش را آنان تشکیل میدهند.
مراجــع:
1-الامام زید محمد ابوزهره- دارالفکر العربی-قاهره.
2-تاریخ المذاهب الاسلامیة محمد ابوزهره- دارالفکر العربی- قاهره.
3-تاریخ الفرق الزیدیه د. فضیله عبدالامیر الشامی- مطبعة الآداب –
نجف- عراق-1394هـ/ 1974م.
4-اسلام بلا مذاهب د. مصطفى الشکعه- الدار المصریة للطباعة و
النشر- بیروت.
5-الفرق بین الفرق عبد القادر بن طاهر البغدادی.
6-الفصل فی الاهواء ابن حزم .
و الملل و النحل
7-الملل و النحل محمد بن عبد الکریم شهرستانی.
8-تلخیص الشافی ابوجعفر محمد بن حسن طوسی.
9-الکامل فی التاریخ عزالدین ابوالحسن ملقب به ابن الأثیر.

دروز و یا دروزی ها
نظرات: 1

دروز یک فرقه باطنیه است که به الوهیت خلیفه فاطمی الحاکم بامرالله قائل هستند، اکثر عقاند خویش را از اسماعیلیه گرفته اند، این فرقه به نشتکین دروزی منسوب است، از مصر آغاز کرد ولی به زودی به سوی شام هجرت نمود، عقاید شان مختلط از چندین دین و چندین مکفوره است ، همچنان به لازم بودن مخفی نگهداشتن افکار خویش عقیده دارند، بنابرآن افکار خویش را میان مردم نشر نمی کنند، حتى به اطفال خویش، تا به سن چهل سالگی نرسند، آنرا نمی آموزند.
دروز و یا دروزی ها
تعریف :
دروز یک فرقه باطنیه است که به الوهیت خلیفه فاطمی الحاکم بامرالله قائل هستند، اکثر عقاند خویش را از اسماعیلیه گرفته اند، این فرقه به نشتکین دروزی منسوب است، از مصر آغاز کرد ولی به زودی به سوی شام هجرت نمود، عقاید شان مختلط از چندین دین و چندین مکفوره است ، همچنان به لازم بودن مخفی نگهداشتن افکار خویش عقیده دارند، بنابرآن افکار خویش را میان مردم نشر نمی کنند، حتى به اطفال خویش، تا به سن چهل سالگی نرسند، آنرا نمی آموزند.
تأسیس و افراد برازنده :
-محور عقیده دروزی ها همان خلیفه فاطمی است، یعنی: أبو علی المنصور بن العزیز بالله بن المعزلدین الله الفاطمی که ملقب به الحاکم بامر الله بود، سال 375هـ/985م تولد شده و سال 411هـ/1021م کشته شد، وی در افکار، رفتار، و عملکردهای خود شخص شاذ و ناآشنائی بود، خیلی قسی القلب بود و در افکارش تناقض وجود داشت، در مقابل مردم حاقد و کینه توز بود، خیلی زیاد کشتارها و تعذیب های بی موجب و بی علت نمود.
-مؤسس واقعی و حقیقی این عقیده حمزه بن علی بن محمد زوزنی (375هـ/430هـ) میباشد، و همین شخص بود که در سال 408هـ خدائی الحاکم بامر الله را اعلان نموده به سوی آن دعوت نمود، و کتب عقاید دروزی ها را نیز وی تألیف نموده است، این شخص به نزد دروزی ها چنان از احترام و تقدیس برخوردار است که حضرت محمد نزد مسلمانان میباشد.
-محمد بن اسماعیل دروزی معروف به نشتکین، که در وقت تأسیس عقاید دروزی ها با حمزه یکجا بود، ولی وی در اعلان نمودن الوهیت الحاکم عجله نموده سال 407هـ آنرا اعلان کرد که به این سبب حمزه بالایش قهر شده مردم را در مقابلش تحریک کرد، بنابرآن وی به سوی شام فرار نموده آنجا مردم را به سوی مذهب خود دعوت کرد، و فرقهء دروزی ها ایکه منسوب به نام وی است قدم به ظهور نهاد، ولی با وجود آن ایشان وی را، بخاطر آنکه از تعالیم حمزه بیرون شده، لعنت میکنند، بعدا حمزه پلان قتلش را طرح نموده به سال 411هـ به قتل رسید.
-حسین بن حیدره فرغانی معروف به «اخرم» یا « اجدع»، وی به مذهب حمزه در بین مردم دعوت میکرد.
-بهاء الدین أبو الحسن علی بن احمد سموقی معروف به «الضیف»: وی در زمان غیاب حمزه 411هـ تأثیر زیادی در نشر این مذهب داشت، بسیاری از رساله هایى که به نشر رسانیده اند وی تألیف نموده است، مثل (رسالة التنبیه و التأنیب و التوبیخ) و ( رسالة التعنیف و التهجین) و غیره، و همین شخص است که دروازهء اجتهاد را در مذهب بست، البته بخاطر آنکه اصول وضع شده از جانب وی و حمزه و تمیمی باقی بماند.
-أبو ابراهیم اسماعیل بن حامد تمیمی: داماد و دست راست حمزه در دعوت، که در مرتبه، بعد از حمزه قرار دارد.
از جملهء رهبران معاصر این فرقه:
-کمال جنبلاط: وی از لبنان بوده و رهبر سیاسی میباشد، حزب التقدمی الاشتراکی «یعنی ترقی اشتراکی» را تأسیس نموده در سال 1977م کشته شد.
-ولید جنبلاط که وی رهبر فعلی شان و جانشین پدرش در رهبری دروزی ها و قیادت حزب میباشد.
-د. نجیب العسراوی رئیس رابطهء دروزی ها در برازیل.
-عدنان بشیر رشید رئیس رابطهء دروزی ها در استرالیا.
-سامی مکارم، وی با کمال جنبلاط در چندین تألیفش که در دفاع از دروزی ها نوشته است، سهم گرفته بود.
افکار و اعتقادات :
-به الوهیت «خدائی» الحاکم بامر الله اعتقاد دارند، وقتیکه وی مرد گفتند: وی غائب شده و باز خواهد گشت .
-از پیامبران و رسولان علهیم السلام بکلی انکار نموده آنهارا «ابلیس ها» نام نهاده اند.
-معتقد اند که مسیح «موعود» همانا رهبر آنان یعنی حمزه است.
– اهل تمام ادیان دیگر را، عموما و مسلمانان را خصوصا خیلی بد می بینند، خون، مال، و خیانت با ایشان را مباح میدانند.
-به این عقیده اند که دین ایشان تمام آنچه پیش از آن بود منسوخ ساخته است، بنابرآن از تمام احکام و عبادات و اصول اسلام انکار میکنند.
-بعضی از مفکرین بزرگ معاصر شان به سوی هند احرام حج می بندند، البته به این عقیده که عقاید ایشان از حکمت هند سرچشمه گرفته است.
-به تناسخ ارواح قائل اند، و میگویند: ثواب و عقاب توسط نقل کردن روح از جسد صاحبش به جسد نیکبخت و یا بدبخت میباشد [یعنی اگر مستحق ثواب باشد به بدن نیکبخت و اگر مستحق عقاب باشد به بدن بدبخت نقل میکند].
-از جنت و دوزخ، ثواب و عقاب اخروی منکر اند.
-از قرآن کریم منکر اند و میگویند که این را سلمان فارسی تالیف نموده است، وخودشان قرآن خاصی دارند بنام «المنفرد بذاته» یعنی کتاب مستقل.
– عقاید خویش را خیلی به زمانه های قدیم نسبت میدهند، و در انتساب به سوی فرعونیهء قدیمه و حکماء قدیم هند افتخار دارند.
– تاریخ به نزد آنان از 408هـ شروع میشود یعنی و قتیکه حمزه الوهیت الحاکم بامر الله را اعلان نمود.
-معتقد اند که قیامت عبارت است از بازگشت حاکم بامر الله که وی ایشان را به سوی از بین بردن کعبه و نابود ساختن مسلمانان و نصارا در تمام اطراف جهان رهبری خواهد کرد، و آنان بر تمام عالم، تا ابد حکومت خواهند کرد و در آن وقت بالای مسلمانان ذلت و جزیه را وضع خواهند نمود.
-عقیده دارند که حاکم پنج پیامبر فرستاده است که عبارت اند از: حمزه، اسماعیل، محمد الکلمه، أبو الخیر و بهاء.
-ازدواج با دیگران، صدقـه کردن بالای آنـان،و کمـک کردن شان را حرام دانسته تعدد زوجات و رجوع در زن طلاق شده را منع میکنند.
-دروزها هیچ کس را در دین خود نمی پذیرند و برای هیچ کس اجازهء خروج از آن نیز نمی دهند.
-دروزی ها های معاصر از ناحیهء دینی به دو بخش تقسیم شده اند چنانچه سابق نیز همینطور بود:
-الف: روحانیون که اسرار این گروه به آنان تعلق دارد، روحانیون نیز به سه بخش تقسیم می شوند: رئیسان، دانشمندان و سخاوتمندان .
ب: جثمانیها : این ها کسانی اند که به امور دنیوی توجه دارند، که این ها نیز بدو قسم تقسیم می شوند: امراء و جهال.
-اما از ناحیهء اجتماعی آنان به سلطنت های موجوده قائل نیستند و بالای ایشان شیخ العقل و نائبان وی مطابق نظام اقطاع دینی حکومت میکنند.
-همان چیزی که فلسفی ها عقیده دارند آنان نیز عقیده مند هستند، از قبیل اینکه: پروردگار شان عقل کلی را خلق نمود و بواسطهء آن نفس کلی پیدا شد و از نفس کلی دیگر مخلوقات بوجود آمد.
-در بارهء اصحاب کرام اقوال زشتی میگفتند که از آن جمله است این گفتهء شان: فحشاء و منکر عبارت اند از ابوبکر عمر.
-پنهانکاری واخفا، از اصول عقاید شان بشمار میرود، این اخفاء و پنهان کاری از باب تقیه نیست و تقیه نیز در دین آن ها مشروع است.
-مناطق آنها خالی از مساجد و ذکر خداوند است با وجود آن گاه گاهی بعضی از آنها بخاطر مصلحت دعوای اسلام را میکند.
-شخص دروزی عقیدهء خودرا تا سن چهل سالگی نمی آموزد و به وی نمی آموزانند و تا این سن که آن به نزدشان سن عقلمندی است مکلف نیز به آموختن نمی باشند.
بعضی کتاب های دروزی ها:
1-ایشان رسایل مقدسه ای دارند بنام رسایل حکمت که تعداد آنها به (111) رساله می رسد و از تألیفات: حمزه، بهاء الدین و تمیمی میباشند.
2-ایشان قرآنی دارند بنام المنفرد بذاته.
3-کتاب النقاط و الدوایر، تألیف عبد الغفار تقی الدین البعقلی که در سال (900هـ) کشته شد.
4-میثاق ولی زمان : این را حمزه ابن علی نوشته است وقتی عقیدهء شخص دروزی برایش آموزانیده شد به همین کتاب از وی تعهد و پیمان گرفته میشود.
5-النقض الخفی: کتابیست که در آن حمزه تمام شرایع را عموما و ارکان پنجگانه اسلام را به طور خاص نقض نموده است.
6-اضواء علی مسلک التوحید: تألیف دکتور سامی مکارم.
ریشه های فکری و اعتقادی:
1-از باطنیه ها بطور عموم و از باطنیه یونانیه، پیروان ارسطو، افلاطون و فیثاغورس بطور خصوص متأثر اند و آنان را سرداران روحی خود می دانند.
2-ایشان قرآنی دارند بنام المنفرد بذاته.
3-کتاب النقاط و الدوایر، تألیف عبد الغفار تقی الدین البعقلی که در سال (900هـ) کشته شد.
4-میثاق ولی زمان : این را حمزه ابن علی نوشته است وقتی عقیدهء شخص دروزی برایش آموزانیده شد به همین کتاب از وی تعهد و پیمان گرفته میشود.
5-النقض الخفی: کتابیست که در آن حمزه تمام شرایع را عموما و ارکان پنجگانه اسلام را به طور خاص نقض نموده است.
6-اضواء علی مسلک التوحید: تألیف دکتور سامی مکارم.
ریشه های فکری و اعتقادی:
1-از باطنیه ها بطور عموم و از باطنیه یونانیه، پیروان ارسطو، افلاطون و فیثاغورس بطور خصوص متأثر اند و آنان را سرداران روحی خود می دانند.
2-اکثر معتقدات خود را از گروه اسماعیلیه اخذ نموده اند.
3-از دهری ها نیز در عقیده شان به زندگی ابدی متأثر اند.
4-در تعداد زیادی از افکار و معتقدات خویش از بودائی ها متأثر اند.
5-از بعضی فلاسفه ایران، هند و فرعونی های سابق نیز تاثیر پذیر اند.
انتشار و جاهای نفوذ:
-دروزی ها های امروزی در لبنان، سوریه، و فلسطین زندگی مینمایند.
-اکثریت غالب شان در لبنان اند و تعداد بزرگی از آنها در فلسطین اشغالی اند که تابعیت اسرائیل را اخذ نموده اند و بعضی از آنان در ارتش اسرائیل کار مینمایند.
-آنان دفاتری در برزیل، استرالیا و غیره نیز دارند.
-نفوذ شان در لبنان تحت رهبری ولید جنبلاط خیلی قوی است که در زیر پرچم حزب سوسیالیست ترقی خواه جمع شده اند، آنها در جنگ لبنان نقش بارزی داشتند و دشمنی شان با مسلمانان برای هیچ کس پنهان نیست.
مراجع:
1-عقیدة الدروز عرض ونقد. محمد احمد خطیب.
2-اضواء علی العقیدة الدروزیة احمد الفوزان.
3-اسلام بلا مذاهب د. مصطفى الشکعه
4-اصل الموحدین الدروز و امین طلع.
اصولهم
5-تاریخ الدعوة الاسماعیلیة مصطفى غالب.
6-تاریخ المذاهب الإسلامیة محمد ابوزهره .
7-الدروز و الثورة السوریه کریم ناشد.
8-طائفة الدروز محمد کامل حسین.
9-مذاهب الدروز و التوحید عبد الله النجار.
10-الدروز: وجودهم، مذهبهم ابواسماعیل سلیم .
و توطنهم
11-الحرکات فی لبنان إلى یوسف ابو شقرا.
عهد المتصرفیة
12-مذاهب الإسلامیین عبد الرحمن بدوی.

،

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: