ادامه فرق شیعه

حشاشون

حشاشون یک گروه اسماعیلی، فاطمی، نزاریهء مشرقیه اند که از دیگر فاطمی ها جدا شده اند و به امامت نزار بن مستنصر بالله و اولاد وی دعوت میکنند، مؤسس شان حسن بن الصباح بود که قلعهء «الموت» را بحیث مرکز دعوت و پایتخت دولت خود قرار داده بود، این فرقه در قتل و ترور، بخاطر اهداف سیاسی و دینی، و در تعصب، امتیاز خاصی داشتند، کلمهء «حساسین» (ASSASSIN) به اشکال مختلف در لغت اروپایى ها داخل شده و به معنای: قتل ناگهانی، قتل بطور غدر و خیانة، و یا قاتل حرفوی، استعمال میشود.
حشاشون
ASSASSIN
تعریف:
حشاشون یک گروه اسماعیلی، فاطمی، نزاریهء مشرقیه اند که از دیگر فاطمی ها جدا شده اند و به امامت نزار بن مستنصر بالله و اولاد وی دعوت میکنند، مؤسس شان حسن بن الصباح بود که قلعهء «الموت» را بحیث مرکز دعوت و پایتخت دولت خود قرار داده بود، این فرقه در قتل و ترور، بخاطر اهداف سیاسی و دینی، و در تعصب، امتیاز خاصی داشتند، کلمهء «حساسین» (ASSASSIN) به اشکال مختلف در لغت اروپایى ها داخل شده و به معنای: قتل ناگهانی، قتل بطور غدر و خیانة، و یا قاتل حرفوی، استعمال میشود.
تأسیس و افراد برازنده:
1-حسن بن الصباح:
-سال 430هـ در ری تولد شد و به مذهب شیعه زندگی خودرا آغاز نمود، بعدا در عمر (17) سالگی طریقهء اسماعیلیهء فاطمیه را در پیش گرفت، سال 471هـ/1078م به طرف امام خود المستنصر بالله رفته حج نمود و بعد از آن بازگشت کرد تا دعوت را در فارس به نشر برساند، تعدادی از قلعه ها را تصرف کرد و مهمترین آنها قلعهء الموت بود که آنرا پایتخت دولت خود ساخت.
-در زمان وی سـال 487هـ/1094م امـامش المستنصر بـالله مـرد، و وزیر
بدر الجمالی، پسر بزرگ و ولی عهدش یعنی ( نزار) را به قتل رسانید تا امامت را به پسر کوچک (المستعلى) که خواهر زادهء وزیر بود، انتقال نماید، این کار سبب شد که فاطمیه به دو بخش تقسیم شود: نزاریهء مشرقیه و مستعلیهء مغربیه.
-حسن بن الصباح به امامت نزار دعوت نموده مدعی شد که امامت به نواسهء نزار، که به طریق مخفی به قلعهء الموت آورده شده، نقل نموده است ، گاهی چنین اظهار نظر گردید که وی طفل بوده از مصر به فارس گریختانده شده و گاهی هم گفته میشد که زنی از زنان نزار که از وی حامل بود به الموت آورده شد و آنجا وضع حمل نمود. همینطور امر و سرنوشت امام جدید در کتمان و خفاء باقی ماند.
-حسن بن الصباح در سال ( 518هـ/1124م) بدون نسل و اولاد وفات نمود، زیرا وی در زندگی خود دو پسر خودرا به قتل رسانیده بود.
2-کیا بزرگ آمید: از سال ( 518هـ/ 1124م) تا سال (532هـ/1138م) حکومت کرد، وی در اول قومندان قلعه «لاماسار» به مدت بیست سال بود، در دوران حکومتش با همسایه های سلجوقی اش چندین بار داخل معرکه و جنگ شده بود، وی نسبت به حسن بن الصباح در سیاست رسیده تر و بردوبارتر بود.
3-محمد بن کیابزرگ آمید: از سال (532هـ/1138م) تا سال (1162م) حکومت نمود، در دعوت به سوی امام خیلی توجه داشت و احترام ظاهری به فرائض اسلام را لازم گردانید، به قتل بسیاری از پیروانش که به امامت پسرش عقیده داشتند اقدام نموده یک تعداد دیگرش را عذاب و تبعید کرد
4-حسـن ثانی بـن مـحمد: حکـومت وی از سـال (1162م) تـا سـال
(561هـ/1166م) بود، در رمضان سال 559هـ برپاشدن قیامت را اعلان نموده شریعت را به پایان رسانید (لغوکرد)، تکالیف را ساقط کرد، خوردن را در رمضان مباح دانست، بعد از آن اقدام به کار بزرگتری نمود و ادعا کرد که وی در ظاهر گرچه نواسهء کیابزرگ است ولی در حقیقت امام عصر و پسر امام سابق و از نسل نزار میباشد.
5-محمد ثانی بن حسن ثانی: حکومتش از سال (561هـ/1166) تا سال (607هـ/1210م) بود، نظریهء قیامت را پیشرفته تر ساخت و محکم گردانید، در این امر، ضعیف شدن و فروپاشی حکومت سلجوقیها در دوران وی، ظهور ترکیها و شروع توسعهء آنان، به وی کمک نمود.
6-جلال الدین حسن سوم بن محمد دوم: حکومتش از ( 607هـ/1210م) تا (1221م) بود، وی عقاید اجداد خودرا در بارهء قیامت ترک نموده آنان را لعنت و تکفیر کرد، کتابهای شان را سوخت و اسلام خویش را اعلان نمود، و ارتباط را با عالم اسلامی شروع کرده به خلیفهء عباسی الناصر لدین الله، و به سلطان سلجوقی خوارزم شاه و دیگر ملوک و امراء نامه نوشت و به ایشان دعوت راستین خودرا به سوی تعالیم اسلام اعلان مینمود، به این عملکرد وی، همهء بلاد اسلامی خوشحال شدند، و پیروانش به عنوان مسلمانان جدید شناخته میشدند.
7-محمد سوم بن حسن سوم: (در بعضی کتابها بنام: علاء الدین محمود ذکر شده) حکومتش از سال (1221م) تا سال( 1225م) بود: در عمر (9) سالگی جانشین پدرگردید، وزیر پدرش حاکم الموت شد، در دوران وی، مردم بار دیگر به محرمات، ارتکاب گناهان و الحاد روآوردند. این طفل پنج شش سال حکومت کرد، بعد از آن تکلیف عقلی (عصبی) برایش پیش شد و دزدی، رهزنی و تجاوزها عام گردید.
8-رکن الدین خورشاه : (1255-1258م) : سال 1256م هلاکو حمله ای را به هدف قلعه های اسماعیلیه به راه انداخت ، و همینطور به پیش میرفت تا آنکه سال 654هـ رکن الدین قلعهء الموت را با چهل قلعه و حصن دیگر که بعدا همهء آنها به خاک برابر کرده شد، تسلیم وی کرد، بنابرآن هلاکو از رکن الدین استقبال نمود و یک دختر مغلی را به نکاحش در آورد، ولی در سال 1258م قتل ناگهانی (ترور) کردش و کارش را به آخر رسانید، و به قتل وی دولت سیاسی حشاشی ها نیز در فارس ختم شد.
9-شمس الدین محمد بن رکن الدین: روایات اسماعیلیه چنین میگوید: رکن الدین پسر خود شمس الدین محمد را مخفی نموده بود که بعدا خودرا نا آشناساخته، از گیر هلاکو، به جهتی در جنوب قوقاز گریخت، و بعدها در راهی که میان اصفهان و همدان قرار دارد، درقریهء ( انجودا ) استقرار یافت، و تا وفات خود در نصف اول قرن هشتم هجری، همانجا باقی ماند، از نسل وی سلسله ای از ائمه در قرن نهم به ظهور رسید که خاندان آغاخان نیز از آن جمله است. بعد از شمس الدین، حشاشون به دو بخش تقسیم شدند:
* بعض شان امامت محمدشاه را اعلان نموده به امامت وی وبه امامت ائمه ای که از نسل وی آمدند اعتراف نمودند، سلسلهء شان در نصف قرن دهم هجری ختم شد که آخرین آنان امام ظاهر شاه سوم معروف به (دکنی) بود، وی به هند هجرت نموده آنجا در سال 950هـ وفات کرد و سلسله قطع شد، ولی تاحال هم پیروانی از ایشان در مصیاف و قدموس در سوریه وجود دارد.
* پیروان سلسلهء دیگر به امامت قاسم شاه اعتقاد دارند، ولی فرقهء اول نسبت به این فرقه تعداد زیادی را تشکیل میدهند، این ها به بلندی های نهر جیحون هجرت نموده بودند.
حشاشون در بلاد شام:
-از میان آنان در بلاد شام نیز رهبرانی ظهور نمود,مثل:بهرام استر آبادی و اسماعیل فارسی داعی، ایشان توسط جلب رضوان بن تتش والی حلب به مذهب خویش استفادهء زیادی نمودند،تعداد زیادی از اسماعیلیهء فارس به آنسوکوچ نمودند و این کار سبب قوت وشوکت شان در بلاد شام گردید.
-شخصیت دیگری نیز تبارز نمودکه وی عبارت است از: شیخ الجبل سنان ابن سلیمان بن محمود معروف به رشید الدین، وی در بصره نشأت نموده علوم خود را در قلعهء الموت فرا گرفته بود وهمصنفی ولیعهد، حسن ابن محمد بود که همین ولیعهد وقتی حکومت برایش رسیده بود سنان را به کوچ کردن به بلاد شام امر کرده بود.
-وی به بلاد شام انتقال نموده اسماعیلیه را به اطراف خود جمع کرد و به این صورت دارای نفوذ و قوت گردیدند، مردم به امامت وی اعتراف نمودند، ولی بعد از مرگش دوباره به طاعت امامان قلعهء الموت باز گشتند، وی شخص مخفی بود و آنان وی را از جملهء بزرگترین شخصیات خویش، على الاطلاق میدانند.
-تعدادی از قلعه ها را تصرف نمودند، با زنگیها مقاوت نمودند، و چندین بار قصد ترور صلاح الدین ایوبی را کردند.
-وی جانشینان ضعیفی از خود به جاگذاشت که به سهولت توسط ظاهر بیبرس ختم شدند.
-ازجملهء قلعه های شان در شام : قلعهء بانیاس، حصن قدموس، حصن مصیاف،
الکهف، الخوابی، المنیقه، و القلیعه است.
افکار و معتقدات:
1-عقاید شان نسبت به ضروربودن امام معصوم که منصوص علیه و پسر بزرگ امام سابق باشد، بادیگر اسماعیلیه موافقت دارد.
2-هر رهبری که از رهبران حشاشون ظهور میکنند به حیث حجت و داعی برای امام مستور شمرده میشود، البته به استثـناء حسن ثانی و پسرش که این دو ادعا کردند که خود شان امام هستند و از نسل نزار میباشند.
3-رشید الدین سنان بن سلیمان که امام حشاشون در بلاد شام بود، بر علاوه از عقاید اسماعیلیه که به آن اعتقاد دارند، عقیدهء تناسخ را ایجاد نموده ادعا کرد که وی غیب را میداند.
4-حسن ثانی بن محمد: برپا شدن قیامت را اعلان نموده شریعت را لغو کرد و مکلفیت را ساقط ساخت.
5-حج در نظرشان ظاهرا بسوی بیت الحرام (بیت الله) بوده ولی در حقیقت بسوی امام زمان است، چه ظاهر باشد چه مخفی و مستور.
6-در بعضی از مراحل شعار شان این بود: ( در وجود هیچ موجود نیست و کل چیز مباح است).
7-یکی از وسائل شان ترور منظم بود، طوریکه اولا اطفال خودرا به طاعت کورکورانه و اعتقاد به هر چه که برای شان گفته میشد تربیه میکردند، وقتی بازوی شان قوی میشد آنان را به سلاح معروف وقت خصوصا به خنجر آشنا میساختند، پنهان کاری و اختفاء را نیز برای شان میاموختند، حتى فدائی قبل از اینکه یک کلمه از اسرار خود را فاش کند باید خودرا به کشتن دهد. به همین طریق گروه فدائی را تربیه کرده بودند که توسط آن عالم اسلامی را تهدید میکردند.
8-توسط سلسله ای از قلعه ها و حصارها از خود دفاع میکردند، و در هر جای بلند قلعه ای به خود درست کرده بودند، و هر قلعه ای را که میدیدند در تصرف آن میکوشیدند.
9-کمال الدین بن العدیم مؤرخ در بارهء شان میگوید: در سال (572هـ/1176م) باشندگان جبل السماق در گناهان و فسوق فرو رفتند و خویش را متطهرین( پاک شونده گان) نام نهادند، در مجالس شراب نوشی، زنان و مردان خلط شده حتى مرد از خواهر و دختر خود پرهیز نمی کرد، زنان لباس مردان را پوشیدند و بعضی از آنها اعلان میکرد که سنان پروردگارش است.
ریشه های فکری واعتقادی:
-اصول اساسی شان اصول شیعه و در قدم دوم اسماعیلیه است.
-بعد از مـوت امـام المستنصر بالله امامت را به پسر بزرگش نزار ادعا کردند که
وی قبل از تسلیم شدن امامت با پسرش کشته شد.
-مفکورهء تربیه کردن فدائیان را حسن بن الصباح از امام خود المستنصر، در وقت ملاقاتش با او، اخذ نموده بود.
-قتل و ترور یگانه وسیلهء دینی و سیاسی، در راه استحکام عقایدشان و ایقاع رعب وخوف در دلهای دشمنان شان، بود.
-مفکورهء تناسخ که رشید الدین سنان به سوی آن دعوت می کرد از نصیریه اخذ شده بود.
انتشار و جاهای نفوذ:
-دعوت شان از کرمان و یزد به طرف وسط ایران و اصفهان پیش رفت، بعدا به خوزستان و بعد به دامنهء کوه دیلم رسید و در قلعهء الموت مستقرشد، از جانب شرق به مازندران و قزوین رسیدند و مناطق رودبار ، لاماسار و کوهستان را تصرف کردند، و بسیاری از قلعه ها و حصارهایى را در طول وعرض بلاد تصرف نمودند، که از جملهء قلعه های شان: بانیاس، مصیاف، قدموس، الکهف، الخوابی و سلمیه بشمار میرود.
مراجــع:
1-الحشاشون تألیف برنارد لویس، برگرداننده به عربی محمد
العزب موسى- دارالمشرق العربی الکبیر-بیروت
-ط1-1400هـ/1980م.
2-طائفة الاسماعیلیه: د. محمد کامل حسین.
تاریخها نظمها،و عقایدها
3-اسلام بلا مذاهب د. مصطفى الشکعة.
4-اصول الاسماعیلیة و برنارد لویس.
الفاطمیة و القرمطیة

موسوعه آسان در بیان فرقه ها و گروهها، نویسنده : دکتر حماد الجهنی، مترجم: محمد طاهر عطائی

إسماعیلیه
تعریف:
اسماعیلیه فرقه ای است که خودرا به اسماعیل بن جعفر صادق منسوب میداند، در ظاهر طرفدار اهل بیت میباشد و حقیقتش نابود ساختن عقاید اسلامی است، فرقه های اسماعیلیه با گذشت زمان شاخه شاخه شد وادامه یافت، حتى تازمان ماهم وجود خویش را حفظ نموده اند.
تأسیس و افراد برازنده:
أول: اسماعیلیهء قرامطه: ( بحث قرامطه را در همین کتاب مطالعه کنید)
این فرقه بعد از آنکه علم نافرمانی را در مقابل خود إمام اسماعیلی برداشتند و اموال وی را غارت کردند،در شام و بحرین ظاهر گردیدند إمام شان از ترس آنها ، از سلمیهء سوریه به ماوراء النهر فرار نمود، و از جملهء افراد برازنده شان:
-عبد الله بن میمون قداح، وی در جنوب فارس، سال 260هـ ظاهر گردید.
إسماعیلیه
تعریف:
اسماعیلیه فرقه ای است که خودرا به اسماعیل بن جعفر صادق منسوب میداند، در ظاهر طرفدار اهل بیت میباشد و حقیقتش نابود ساختن عقاید اسلامی است، فرقه های اسماعیلیه با گذشت زمان شاخه شاخه شد وادامه یافت، حتى تازمان ماهم وجود خویش را حفظ نموده اند.
تأسیس و افراد برازنده:
أول: اسماعیلیهء قرامطه: ( بحث قرامطه را در همین کتاب مطالعه کنید)
این فرقه بعد از آنکه علم نافرمانی را در مقابل خود إمام اسماعیلی برداشتند و اموال وی را غارت کردند،در شام و بحرین ظاهر گردیدند إمام شان از ترس آنها ، از سلمیهء سوریه به ماوراء النهر فرار نمود، و از جملهء افراد برازنده شان:
-عبد الله بن میمون قداح، وی در جنوب فارس، سال 260هـ ظاهر گردید.
-الفرج بن عثمان قاشانی (ذکرویه)، در عراق ظاهر شد و به طرف امام مستور دعوت مینمود.
-حمدان قرمط بن اشعث ( 278هـ)، دعوت خودرا در نزدیک کوفه اشکار کرد.
-احمد بن قاسم که قافله های تجار و حجاج را غارت نمود.
-حسن بن بهرام (أبوسعید جنابی) که در بحرین ظاهر شد و مؤسس دولت قرامطه شناخته میشود.
-پسروی سلیمان بن حسـن بن بهـرام (أبوطاهر) که سی سال پادشاهی نمود، و
در زمان وی حکومتش وسعت پیداکرد، و در سال 319هـ بر کعبه حمله کرد، حجرالأسود را دزدید، وتقریبا زیاده ازبیست سال حجر الأسود نزد وی باقی ماند.
-حسن اعصم (کر) ابن سلیمان، در سال 360هـ بالای دمشق سلطه یافت.
دوم : اسماعیلیهء فاطمیه:
-این همان حرکت اسماعیلیهء اصلی است که چندین مرحله را پشت سر گذاشته است:
1-مرحلهء اخفاء و پنهان بودن: این مرحله از زمان موت اسماعیل ( 143هـ) شروع میشود و تا ظهور عبد الله مهدی دوام میکند و به سبب پنهان بودن شان در نام های إمامان این دوره نیز اختلاف است.
2-ابتداء ظهور: ابتداء ظهور از دوران حسن بن حوشب داعی شروع میشود که وی دولت اسماعیلیه را در یمن سال 266هـ تأسیس نمود، فعالیتش به شمال افریقا هم رسید و بزرگان کتامه را از خود کرد، در پی وی رفیقش علی بن فضل ظهور نموده دعوای نبوت کرد و پیروان خود را گفت که دیگر نماز و روزه بالای شما نیست.
3-مرحلهء ظهور: این مرحله وقتی شروع میشود که عبید الله مهدی ظاهر شد، وی در سلمیهء سوریه مقیم بود، بعدا از آنجا به شمال افریقا گریخت و در آنجا با یاران و همکاران کتامهء خود پیوست و از آنان یاری خواست.
-عبید الله، داعی خود أبو عبد الله صنعانی شیعه و برادرش أبو عباس را گشت، آنهم بخـاطر تردد آنـدو در شخصیت عبید الله، زیرا آندو میگفتند که وی غیر آنست که در سلمیه دیده بودند.
-عبید الله اولین دولت اسماعیلیهء فاطمی را در مهدیه افریقا ( تونس) تأسیس کرد، و در سال 297هـ بالای رقاده سلطه یافت، بعد از وی فاطمی ها پیهم بر حکومت خود ادامه دادند که پادشاهان شان قرار ذیل است:
* المنصور بالله (أبو طاهر اسماعیل) 334-341هـ.
* المعز لدین الله (أبو تمیم معد) 341-365هـ
-در دور حکومت وی سال 358هـ مصر فتح شد، و در رمضان سال 362ه خود معز آنجا نقل مکان نمود.
* العزیز بالله ( أبو منصور نزار) 365-386هـ
* الحاکم بامر الله (أبو علی منصور) 386-411هـ.
* الظاهر (أبو الحسن علی) 411-427هـ
* المستنصر بالله (أبو تمیم) 427ه سال 487 وفات نمود.
-بعد از وفات وی اسماعیلیهء فاطمی به دو بخش تقسیم شد:
1-نزاریهء شرقیه. 2-مستعلیهء غربیه.
-سبب پارچه شدن شان این بود که مستنصر وصیت کرد که بعد از وی نزار حکومت را به دست گیرد چون وی پسر بزرگش بود، ولی افضل بن بدر جمالی که وزیر بود، نزار را دور ساخت و امامت پسر خرد وی مستعلی را اعلان نمود، زیرا مستعلی خواهر زادهء وزیر بود، نزار را گرفتار نموده در زندان انداخت و دروازهء زندان را دیوار نمود و نزار در آنجا مرد.
-حکومت فاطمیهء مستعلیه بر مصر، حجاز و یمن، به کمک صلیحی ها ادامه یافت و امامان شان قرار ذیل اند:
* المستعلی (أبوالقاسم احمد) 487-495هـ.
* الآمر (أبو علی منصور) 495-525هـ.
* الحافظ ( أبو المیمون عبد المجید) 525-544هـ.
* الفائز ( أبو القاسم عیسى) 544-549هـ.
* العاضد (أبومحمد عبد الله ) 549-555هـ.
-زوال دولت شان توسط صلاح الدین ایوبی شد.
سوم: اسماعیلیهء حشاشین : (بحث حشاشین را در همین کتاب مطالعه کنید) ایشان همانا اسماعیلیهء نزاریه هستند که در شام، فارس و بلاد شرق جایگزین بودند، در زمان حرمان نزار شخصی ازفارس بنام (حسن بن صباح) نزد إمام مستنصر به مصر آمده بود، چون وی حادثهء پارچه شدن را مشاهده نمود به سوی بلاد فارس بازگشت کرد و دعوت را به سوی إمام مستور ( پنهان) شروع نمود، وی سال 483هـ بالای قلعهء الموت سلطه یافت و در آنجا دولت اسماعیلیهء نزاریهء شرقی را تأسیس کرد، همین گروه اند که به اسم الحشاشین [چرسی ها] مشهور شدند (زیرا چرس زیاد می نوشیدند)، وی فدائیانی را به مصر فرستاد تا الآمر بن مستعلی را به قتـل برسـانند، وی خیلی شخـص تشـنه بـه خون بود، حـتى دو پسر خود
را نیز قتل نموده بود، و سال 528هـ بدون اینکه پسری از خود بجا بگذارد درگذشت.
-دعوتگران حشاشین اینها اند:
* حسن بن صباح، وفات سال 1124م
* کیا بزرگ آمید وفات سال 1138م
* محمد پسر کیا بزرک آمید وفات سال 1162م
* حسن ثانی بن محمد وفات سال 1166م
* محمد ثانی بن حسن ثانی وفات سال 1210م
* حسن ثالث بن محمد ثانی وفات سال 1221م
* محمد ثالث بن حسن ثالث وفات سال 1255م
* رکن الدین خورشاه از سال 1255م تا پایان دولت شان و سقوط قلعه شان توسط لشکر هلاکو مغلولی که وی رکن الدین خورشاه را به قتل رسانید و افرادش هر طرف پراگنده شد، و تا این زمان هم پیروان دارند.
چهارم: اسماعیلیهء شام:
-ایشان نیز اسماعیلیهء نزاریه هستند که در طی دوره های دور و دراز بر عقیدهء خود باقی اند، و بر آن عقیده در قلعه ها و حصارهای خود آشکارا زندگی مینمایند، مگر آنان باوجود اینکه در گذشته ها نقش بارزی داشتند حالا به حیث یک فرقه دینی اند که از خود دولتی و حکومتی ندارند، و فعلا هم در سلمیه، قدموس، مصیاف، بانیاس، الخوابی و الکهف وجود دارند.
-از جملهء شخصیات شان ( راشد الدین سنان) ملقب به شیخ الجبل است، وی در کار های خود مشـابه حسـن بن صـباح میباشد، و مؤسس مذهب سنانیه است
که علاوه بر عقاید اسماعیلیه به تناسخ نیز عقیده دارند.
پنجم: اسماعیلیهء بهره:
-ایشان اسماعیلیهء مستعلیه اند ، به إمام مستعلی قائل اند، بعد از وی به الآمر و بعد از وی به پسرش طیب قائل اند، از همین جهت آنان را طیبیه هم میگویند، ایشان در هند و یمن زندگی میکنند، آنان سیاست را ترک نموده به تجارت پرداختند و به هند رسیدند، هندوهایى که مسلمان میشدند نیز با ایشان می پیوستند بعدا مشهور به «بهره» شدند ، بهره لفظ هندی قدیم است که مفهوم تاجر را افاده میکند.
-إمام طیب در525هـ پنهان ومستور گردید و امامان مستور نیز از نسل وی میباشند، که تاحال ما از زندگی آنان هیچ چیزی نمیدانیم حتى نام های شان هم غیر معروف است، و حتى علماء بهره هم آنان را نمی شناسند.
بهره هم به دو بخش تقسیم شد:
1-بهرهء داوودیه: که منسوب به قطب شاه داوود داعی است، ایشان از قرن دهم هجری به اینطرف در هند و پاکستان اقامت دارند و داعی شان در بمبئی میباشد.
2-بهرهء سلیمانیه: که منسوب به سوی داعی شان سلیمان بن حسن، میباشند، ومزکر ایشان تا امروز در یمن میباشد.
ششم: اسماعیلیهء آغاخانی:
-این قرقه در ثلث اول قرن نوزدهـم میـلادی در ایران ظهور نمود، و داعیان شان
قرار ذیل اند:
1-(حسـن علی شاه ) وی آغـاخان اول میباشـد، انگلیـس وی را در رهبری
کودتایى گماشت که آن بهانه برای مداخلهء شان باشد، بناء وی دعوت به سوی اسماعیلیهء نزاریه را شروع نمود، از ایران به افغانستان تبعید گردید و از آنجاهم به بمبئ تبعید گردید، لقب ( آغاخان) را هم انگلیس برایش اعطا نموده است، سال 1881م درگذشت.
2- ( آغاعلی شاه) وی آغاخان دوم میباشد : 1881-1885م.
3-بعد از وی پسرش ( محمد حسینی ) میاید که وی آغاخان سوم است 1885-1957م، وی اقامت در اروپا را ترجیح میداد، و در اطراف و اکناف دنیا گشته بود، وقتى می مرد خلافت را به نوادهء خود ( کریم) وصیت کرد و این وصیتش مخالف قانون اسماعیلیه بود زیرا آنان به پسر بزرگ وصیت میکردند،
4-( کریم) وی آغاخان چهارم میباشد، که از سال 1957م تا امروز در مقام خود باقی است، دروس خویش را در یکی از دانشگاه های امریکا خوانده است.
هفتم اسماعیلیهء واقفه:
-این گروه فرقه ای از اسماعیلیه است که بر امامت محمد بن اسماعیل که اولین امامان مستور است، توقف نموده اند و قول به بازگشتش کرده اند، [یعنی بعد از وی دیگر امامی را نمی پذیرند و میگویند: امام همان محمد بن اسماعیل است].
افکار و معتقدات:
-ضرورت به وجود امـام معـصوم منصوص علـیه [امام قبلی وی را صریحا تعیین
نموده باشد] که از نسل محمد بن اسماعیل باشد، به شرط اینکه پسر بزرگ امام قبلی باشد، مگر ازین قاعده چندین بار تخلف صورت گرفته است.
-عصمت نزد آنان در عدم ارتکاب معاصی و کناه نیست بلکه معاصی و کناهان را طوری تأویل میکنند که مناسب به عقاید شان باشد.
-کسیکه امام زمان خود را نمی شناسد و از وی بیعتی در گردن خود نمی داشته باشد، موت وی موت جاهلیت است [یعنی مثل یک فرد کافر و جاهل از دنیا رفته است].
-به امام خود صفاتی را نسبت میدهند که وی را بالا برده مشابه به پروردگار میسازند، وی را دانای علم باطن میدانند و پنجم حصهء کسب خود را به وی اعطا مینمایند.
-معتقد به تقیه و پنهان کاری اند، و آن را در اوقات خطرناک تطبیق میکنند 0
-امام محور دعوت اسماعیلیه است و عقیده شان هم در محور شخصیت امام می چرخد 0
-زمین خالی از امام نمی باشد : یا ظاهر و مکشوف میباشد و یا باطن ومستور ، اگر امام ظاهر بود جائز است که حجتش مستور باشد ، ولی اگر امام مستور بود ضرور است که حجتش و داعیانش ظاهر باشند 0
-قائل به تناسخ اند، ومیگویند : امام وارث همه امامان سابقه است 0
-صفات خداوند را منکر اند، زیرا خداوند عزوجل در نظر شان از دسترس عقل بالا است، بنابرآن میگویند: وی نه موجود است ونه غیر موجود، نه عالم است نه جاهل، نه قادر است نه عاجز، ایشان نه به اثبات مطلق، قائل اند و نه به نفی مطلق بنابرین خداوند عزوجل در نظر شان پروردگار دو متقابل، خالق دو متخاصم و حاکم بین دو متضاد است، نه قدیم است، نه حادث، قدیم امرش و کلماتش، و حادث خلق وایجادش است0
از معتقدات بهره :
* در مساجد دیگر مسلمانان نماز نمی گزارند.
* در ظاهر عقاید شان مشابه عقاید دیگر فرقه های معتدل اسلامی است، اما باطن شان چیز دیگری است، آنان نماز می خوانند اما نماز شان برای امام اسماعیلی مستور است که از اولادهء طیب بن آمر میباشد.
* مثل دیگر مسلمانان به مکه حج میروند، ولی میگویند: کعبه رمزی از امام است.
-شعار حشاشین اینست ( هیچ حقیقتی وجود ندارد و کل چیز مباح است) کارشان ترورهای منظم و پناه بردن به قلعه ها و حصار های مستحکم بود.
-امام غزالی در بارهء آنان میگوید: چیزی که از آنان نقل شده اباحت مطلق، دور ساختن حجاب، مباح و حلال دانستن چیزهای ناجائز و انکار شریعت ها است، مگر آنان همهء شان، و قتی این امور برای شان نسبت داده شود از آن انکار می ورزند [یعنی میگویند: ما برین عقیده نیستم].
-معتقدند که خداوند مستقیما عالم را نیافریده، بلکه از طریق عقل کلی و به توسط وی آفریده است وعقل کلی محل همهء صفات خداوند میباشد و آن را حجاب می نامند و میگویند: عقل کلی در انسانی حلول نموده و داخل شده که آن انسان همان پیامبر است، همچنین در امامان مستور که خلیفهء پیامبراند حلول نموده است، محمد ناطق وعلی اساس است که تفسیر میکند.
ریشه های فکری و اعتقادی:
-مذهب ایشان در عراق نشأت نمود، بعدا از آنجا به فارس،خراسان، و ماوراء النهر مثل هند و ترکستان فرار نمودند،بنابرین در مذهب شان عقاید و آراء قدیم فارس و عقاید هندی خلط گردید، همچنان با آنان افراد منحرف و هواپرست یکجا شد که این خود سبب ازدیاد انحراف و گمراهی شان گردید.
-با برا همهء هند، فلسفی های اشراقی، بودائی ها، بقایای کلدانی ها، و فارسی های [قدیم] یکجا شدند و از آنان عقاید و افکاری را در مورد روحانیات، ستاره ها و علم نجوم أخذ نمودند، و در اندازهء أخذ این خرافات از ایشان با هم متفاوت اند، پنهانی وسری بودن شان همچنان در خرافات و انحرافات شان افزود.
-بعضی از ایشان ( مثل قرامطه) مذهب مزدک و زردشت را در مورد اباحت و اشتراکی بودن پذیرفته اند.
-عقاید شان از قرآن و سنت أخذ نشده، بلکه فلسفه ها و عقایدی در مذهب شان جای گرفته که آنان را از اسلام خارج کرده است.
انتشار و جاهای نفوذ:
-سرزمینی که بر آن اسماعیلی ها سیطره و تسلط داشتند نظر به تغییر اوضاع و گردش احوال، در طول و عرض خود، در مدت زمان طویلی،از هم مختلف بوده است، نفوذ آنان همهء عالم اسلامی را دربر میـگیرد، اما به تشکیلات مختلـف که
در هروقت و زمان از هم تفاوت میکند:
* قرامطه بر الجزیره، بلاد شام، عراق و ماوراء النهر سلطه داشتند.
* فاطمی ها دولتی پایه گذاری کردند که امتدادش از محیط اطلس و شمال افریقا بود، و مصر و شام را نیز قبضه نمودند، مردم عراق نیز به مذهب شان گردن نهادند و در سال 540هـ بنام آنان بر منابر بغداد خطبه خوانده میشد، لیکن دولت شان به دست صلاح الدین ایوبی سرنگون گردید.
* آغاخانی ها در نیروبی، دار السلام، زنجبار، مدغشقر ، کنغو، بلجیکی، هند، پاکستان و سوریه سکونت دارند، و مرکز رهبری عمومی شان شهر کراچی است.
* بهره در یمن و هند و سواحل نزدیک به این دو منطقه زندگی اختیار نموده اند.
* اسماعیلیهء شام چند قلعه و حصاری را در طول و عرض شهرها تصرف نموده اند که تا این زمان هم بقایایى از آنان در سلمیه، خوابی، قدموس، مصیاف، بانیاس و الکهف موجود است.
* حشاشین در ایران پراگنده شدند، و قلعه الموت را در جنوب بحر قزوین تصرف نمودند، سلطنت شان وسعت پیدا کرد، اقلیم بزرگی را در میان دولت عباسی سنی مذهب، به خود اختصاص دادند، قلعه ها و حصارها را پیهم تصرف میکردند تاکه به بانیاس، حلب و موصل رسیدند، و یکی از آنان در زمان صلیبی ها قضاء دمشق را به عهده گرفت، بالآخره سلطنت شان را هلاکو مغلى برچید.
مراجع :
1-تاریخ المذاهب الإسلامیة محمد أبوزهره.
الجزء الأول
2-اسلام بلا مذاهب د. مصطفى شکعه.
3-طائفة الإسماعیلیه، تاریخها، د. محمد کامل حسین –مکـتبة النهضـة المصـریة
نظمها، عقائدها 1959م.
4-دائره المعارف الإسلامیه مادة الإسماعیلیة.
5-الملل و النحل محمد عبد کریم الشهرستان- طبع دوم –دار المعرفة.
6-المؤامرة على الإسلام انور جندی.
7-تاریخ الجمعیات السریة محمد عبدالله عنان.
و الحرکات الهدامة.
8-اصول الإسماعیلیة و الفاطمیة لبرنارد لویس.
و القرامطة
9-کشف اسرار الباطنیة و محمد بن مالک الیمان الحمادی.
اخبار القرامطة
10-فضایح الباطنیة إمام أبوحامد غزالی.

موسوعه آسان در بیان فرقه ها و گروهها، نویسنده : دکتر حماد الجهنی، مترجم: محمد طاهر عطائی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: