چرا جماعت دعوت و اصلاح ایران بعنوان حزب رسمی ،حقوق اهل سنت را از نگارش عباس عبدی پی میگیرد !!!

دراوخر دهه50 و تغییر در نظام سیاسی و ترفند ( جمهوری اسلامی آری یا نه ) و تولد و رشد قارچ گونه احزاب سیاسی غربگرا و شرقگرا در این زمان در ایران طی دو سال از دگرگونی نظام سیاسی با ترفند تحمیل جنگ عراق به ایران انقلاب بدست حزب جمهوری اسلامی وهمکاری ملی مذهبی ها و همراهی حزب توده مصادره وبا طولانی کردن جنگ ریشه همه گروهای دگراندیش و احزاب و مذاهب خشکانده و دگراندیشان رابا پرونده سازی و تهمت و افترا و برچسب بیگانه توسط اطلاعات و ایادی سپاه جلب و در بیدادگاههای فرمایشی اعدام و یا به احکام سنگین محکوم و یا ترور نمودند و با استیلای سپاه و انحلال تدریجی ارتش حکومت به قبضه گروهی از مراجع و آیات جاعل و مقلدین جاهل آنان درآمد.
اساسآ در ابتدای انقلاب بدلیل نبود ارتباط بین اهل سنت ایران که آنهم قرنهاست تفکیک قومیتی گردیده و عمدتآ در استانهای مرزی ایران جمعیتی بالغ بر یکسوم ایران پراکنده بودند و حالت سنتی خویش را کشدار مریض داشتند و به دلیل همین ضعف عمده و ریشه ای نتوانستند نمایندگان صریح و قاطعی همچون مرحوم صلاح الدین بیانی نشتیفانی راهی مجلس نموده تا مقابل احکام حکومتی ایستاده و از حقوق موکلین خویش دفاع نمایند حوزه های اهل سنت هم عملآ از تشکیلات سازمان یافته مذهبی ، سیاسی و پشتوانه اقتصادی همچون رقیب شیعی خویش برخوردار نبوده تا در رقابت تنگاتنگ با حریف سالوس و سیاس مقابله و مدافع جایگاه مذهبی و حقوق مدنی و سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی ، اقتصادی پیروان اهل سنت باشند از طرفی بین اقشار فرهنگی و مذهبی اهل سنت هم بدلیل ضعف ذاتی مخالفت همه مذاهب با علم و آگاهی جامعه ارتباط مستحکمی برقرار نبوده و نیست که بتوانند تشریک مساعی نموده و از داشته های همدیگر بهره متقابل برده و یا بخاطر دفاع از حقوق شهروندی که شامل هر دو گروه است با تعدیل تضادها و بینش ها همکاری سیاسی نمایند در این بین بخشی ازکردها (شافعی ها) کمی از بقیه پیشروتر بوده و با تشکل رسمی دعوت و اصلاح (اما متآسفانه با قبول و تآیید قانون اساسی و ولایت فقیه برابربا ماده5 اساسنامه شان )موفق به تآسیس حزب گشته ولی با فراهم نمودن شرایط (دربرحه هایی از 35سال گذشته) آنگونه که بایسته و در شآن یک تشکل سیاسی مذهبی است نتوانسته مدافع و حقوق اعضاء را پاس داشته تا آنجا که حقوق اهل سنت را از تریبون اصلاح طلبان که با مطامع سیاسی خاص و ترفند جلب رضایت اهل سنت برای کشاندن آنان به پای صندوق رآی و بیمه نمودن حکومت ولایت فقیه انجام گرفته پی میگیرد و در این 35 سال گذشته کارنامه قابل قبولی که بتواند نمایندگی بخش کرد اهل سنت را در جایگاه واقعی قرار دهد موفقیتی کسب ننموده است ولی اعتراف میکنم در همین حد در قومیتهای دیگر ترک و تالشی و ترکمن و عرب و بندری و شیرازی و بلوچ و خراسانی ها حتی نتوانسته اند از مساجد و مدارس علمیه خود دفاع و حکام شیعی نه تنها با گسترش آنها همگام با گسترش جمعیت اهل سنت مخالفت نموده بلکه در فواصل و فرصتهایی به تخریب آنها هم پرداخته است و اخیرآ در شرایط حساس منطقه ای و درگیریهای مذهبی در کشورهای همجوار که بیشتر آنان با دخالت ایران شورانده شده و برای چند صبا حکومت ننگین خویش در حال سرایت دادن آن به ایران هستند هم بعضی از آیات عظام ومراجع قم و مشهدو امامان جمعه که تریبونهای حکومتی دارند علنآ اعلام آماده باش به بسیج برای حمله به مهاجرین بلوچ اهل سنت در حواشی شهر مشهد را صادر نموده اند در صورتیکه علت مهاجرت از سیستان قحطی آب و خشکسالی است و جنبه مذهبی نداشته که مراجع شیعی را وحشت برداشته و حکم جهاد داده اند که چنانچه حکومت شرایط زندگی را در سیستان مهیا نماید هیچیک از مهاجرین با شرایط سخت حواشی شهر ها تمایل به ماندن نخواهند داشت .شاه شجاع نشتیفان همواره با هشدارهای خویش و دادن آگاهی جنگ با جهل نموده تا از فاجعه برادر کشی و تعصب جاهلیت مذهبی پیشگیری نماید ./من الله توفیق شهریورماه93شاه شجاع نشتیفان
عباس عبدی
اشاره‌ی عبدالعزیز مولودی: عباس عبدی را من همیشه به عنوان یکی از نویسندگان صریح‌اللهجه در میان سایر اصلاح‌طلبان و متفکران ایرانی دیده‌ام. معمولا در برخورد با مسایل مختلف کشور، به علت غلبه‌ی بعد حقوقی و جامعه‌شناختی اندیشه‌اش بر سیاسی‌کاری، در مواضع و تفکراتش واقع‌بینانه می‌نویسد. نوشته‌ی زیر از ایشان در پی انتشار خبر نادرست و غیرواقعی صدور فتوای علمای سعودی در تخریب اماکن مذهبی شیعیان در عراق نوشته شده است. هرچند از نظر ایشان خبر واقعی تلقی شده است با این حال از جاده‌ی انصاف خارج نگشته و به نقد جهت‌گیری قدرت در ایران پرداخته است. خبری که علیرغم نادرست بودنش فشار زیادی را بر عامه‌ی روحانیون اهل سنت، حداقل در مناطق کردنشین بدنبال داشت تا به اجبار در محکوم نمودن آن تومار امضا نمایند. مطلب را در ادامه بخوانید:

وبلاگ آینده: علمای وهابی عربستان در فتوایی مجوز تخریب و انفجار حرم امام حسین(ع) را در کربلا صادر کرده‌اند. بسیاری معتقدند که جنگ داخلی در عراق بطور مشخص پس از انفجار حرم امام حسن عسگری(ع) در سامرا وارد مرحله جدی خود شده و روشن است که اگر خدای نکرده این اقدام را در حرم امام‌حسین(ع) و کربلا نیز شاهد باشیم، شعله‌های جنگ فرقه‌ای نه تنها در عراق به اوج می‌رسد که ممکن است مناطق دیگر هم در آتش این شعله سوخته شوند.
پرسش این است که چرا چنین فتوایی صادر شده است؟ در واقع این فتوا چیز جدیدی نیست. نگاه وهابیون نسبت به شیعه و نیز زیارت‌گاه‌ها و… تغییری نکرده است. اما چرا تکرار یک نظر قدیمی و سنتی در این مقطع حساسیت‌برانگیز می‌شود؟ واقعیت این است که نگرش وهابیون در میان اهل سنت در اقلیت است. و بسیاری از اهل سنت بویژه در مناطقی چون عراق، علایق ریشه‌داری به ائمه و حتی حضرت ابوالفضل دارند و بارها گفته شده که عهد و پیمان خود را در حرم حضرت عباس محکم می‌کنند و اغلب اهل سنت هم چنین می‌کنند. بنابراین بطور معمول اهل سنت حاضر به همراهی با وهابیون علیه شیعیان نمی‌شوند. به همین دلیل فتوای وهابیون علیه شیعیان و زیارت‌گاه‌های شیعه در گذشته اهمیت عملی پیدا نمی‌کرده است. اما از وقتی که حکومت ایران به نام تشیع حکم راند، قضیه فرق کرد، ولی مشکل اصلی از حدود ده سال قبل پیش آمد و تشدید شد. از هنگامی که سیاست‌های داخلی در ایران زمینه‌ساز نواختن جدایی و تبعیض شدید میان شیعه و سنی و علیه اهل سنت شد. گوشه‌ای از نمونه‌های آن را می‌توان ذکر کرد:
ـ عدم موافقت با تأسیس مسجد برای اهل سنت در تهران که با هیچ منطقی جور در نمی‌آید. وقتی که در تهران مسیحیان، زرتشتی‌ها و یهودیان عبادت‌گاه‌های خود را دارند، چرا و با کدام دلیل می‌توان مانع ساختن مسجدی شد که اهل سنت از آن استفاده کنند؟ کار به جایی رسید که برای شرکت در نماز جمعه به سفارت‌خانه خارجی می‌رفتند!
ـ بجز ابتدای انقلاب، تاکنون هیچ مقام سیاسی در قوه مجریه از اهل سنت حضور نداشته است (در سطح استاندار و بالاتر) و حتی وقتی که مجلس ششم جهت اصلاح این رویه ناخوشایند و غیرعادلانه یکی از نمایندگان اهل سنت را می‌خواست به عضویت هیئت رئیسه مجلس درآورد، فریاد وا اسلامای آقایان بلند شد!!
ـ کشتن خلیفه‌ی دوم به دست یک غیرمسلمان که به لحاظ معیارهای دینی امری کاملاً مردود و محکوم بود و برنامه‌هایی که در سال روز این واقعه نزد برخی آقایان اجرا می‌شد، برای بدبین کردن اهل سنت به شیعیان کم بود که مرمت کردن قبر موهوم و تقلبی چنین عنصری در کاشان و تبدیل آن به بارگاه و زیارت‌گاه را هم اضافه کردند که این کار‌های حرام چیزی جز دشمنی با اعتقادات اهل سنت نبود و نیست. قبری که قبل از انقلاب مخروبه بود و افراد لایعقل در آنجا بیتوته می‌کردند و نمادی از لاابالی‌گری بود، در حال تبدیل شدن به قبر و بارگاهی بود که اخیرا صرفاً به دلیل حساسیت‌های اهل سنت دستور بستن آنجا داده شد. اینها یک طرف، همراهی با نیروهای آمریکایی در عراق علیه صدامیان و نیز طالبان در افغانستان در طرف دیگر. اگر این موضع و همراهی از منظر منافع ملی و ضدیت با صدام بود، مشکل حادی ایجاد نمی‌شد، اما هنگامی‌که ایران از موضع شیعی به چنین سیاستی می‌رسد، طبیعی است که زمینه گرایش‌های ضدشیعی را فراهم می‌کند. به میزانی که شیعیان با حمایت مشترک ایران و آمریکا در عراق قدرتمند شوند، نیروهای بعثی و غیربعثی اهل سنت بطور عادی در پشت تسنن(از نوع وهابی آن) در برابر تشیع سنگر می‌گیرند و در میان مذاهب مختلف اهل سنت، وهابیت بیشترین ضدیت را با تشیع دارد و می‌تواند چنین تقابلی را راهبری کند، و اتفاقاً فرصت مناسبی هم برای وهابیون است که نفوذ خود ا در جهان اسلام و میان دیگر مذاهب اهل سنت تقویت کنند.
تمام آنچه که گفته شد به معنای آن نیست که برای اصلاح امور لازم باشد که شیعیان از عقاید اصولی خود دست بردارند، مسأله اصلی این است که وقتی به نام تشیع حکومت می‌شود، دیگر نمی‌توان موارد اعتقادی را در عمل به تبعیض حقوقی و سیاسی میان شهروندان تبدیل کرد. ما در منطقه‌ای هستیم که کشورهایی با اکثریت اهل سنت در آن حضور دارند و در عین حال بسیاری از مسئولین بالای آنها شیعه بوده‌اند و هستند (پاکستان و عمان) و در مواردی هم که شیعیان برای ارتقای سیاسی با محدودیت مواجه هستند (عربستان، کویت و…) به این رفتار معترضیم. اگر بخواهیم که این اعتراضمان واقعی و منطقی باشد، باید رفتار حکومت با شهروندانش فارغ از این تبعیض‌های دینی باشد.
علی‌رغم اینکه فتوای مذکور به دلیل سیاست‌های غلط ایران در برخورد با اهل سنت به معنای عام و نیز شهروندان سنی‌مذهب ایران، موجب شده که زمینه‌ی استقبال از آن در میان مخالفان شیعه فراهم شود، و هر انسانی که نگران جنگ‌های مذهبی است (که از بدترین جنگ‌هاست) باید در خنثی کردن این جنگ کوشش کند، اما ممکن است که این فتوا فرصتی تاریخی برای رهبران مذهبی و سیاسی ایران باشد تا بدانند که ما در ساحل قرار نداریم و دیگران در کشتی و اگر کشتی سوراخ شود، آنان غرق می‌شوند و آسیبی به ما نمی‌رسد، بلکه همه‌ی ما در جهان فعلی در کشتی مشترکی زندگی می‌کنیم. اینطور نیست که ما در مرکز عالم و آدم باشیم و همه دنیا مجبور باشند که خود را با شاقول ما تنظیم کنند. اینطور نیست که ما در ایران دیگران را مجبور به داشتن حجاب کنیم، اما دیگران حق نداشته باشند از شهروندان خود بخواهند که حجاب را بردارند!! ما نمی‌توانیم مقدسات دیگران را مسخره کنیم و برای قاتلان آنها بارگاه بسازیم، ولی دیگران نتوانند تخریب بارگاه‌های شیعه را مجاز کنند.
اقدامات ایران جز به تقویت افراطی‌ترین مذهب اهل تسنن یعنی وهابیون، کمکی نکرده است و برای جلوگیری از این روند، نیازمند تغییرات بنیادی در رفتار نسبت به برادران اهل سنت خویش در ایران و جهان هستیم. البته این تغییر باید شامل عرصه‌های دیگر هم شود و برابری شهروندی جایگزین نابرابری های ناشی از ویژگی‌های نژادی، زبانی، قومی، مذهبی و غیره شود

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: