کودک فداکار

در قصه بس شنیدیم، از کودک فداکار
در زندگی نگشتیم، از او چرا خبردار
تنها و خسته بیزار، او را که شد نگهدار
شرم است که ما ندیدیم دردش که بوده بسیار

در این جهان که حاکم، گردیده هر ستمکار
کی بوده سهم کودک، جز درد و رنج و آزار
هر گوشه کودکی هست، آزرده دل و بیمار
در کوچه های حسرت، آواره زیر آوار

مادر پدر خدا برد، او ماند بجا عزادار
زخمی و دلشکسته، بی مونس و پرستار
بنشسته در کمینش، هر دم پلید و خونخوار
با ظاهری فریبا، حاکم و شیخ دیندار

این زندگی چرا شد، یکباره سخت و دشوار
این سینه از چه گردید، بر درد و غم چو انبار
شرم است که تنها مانده، در بند هر ریاکار
در بند جهل و وحشت، درمانده و گرفتار

بر کودکان بیاییم، گردیده یار و غمخوار
بر راه آدمیت، گردیده تا وفادار
هر گوشه منتظر هست، یک کودک فداکار
باید شویم من و تو، از نام او خبردار

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: