جنگ با جهل دادن آگاهی است ★مختصری آشنایی با امام جعفر صادق علیه السلام

اسم و نسب:

ایشان امام جعفر بن محمد بن علی زین العابدین بن حسین بن علی ابن ابی طالب پسر عموی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم و ابن فاطمه بتول رضی الله عنها دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است. این نسب ایشان از طرف اصول بود. و اما از طرف دایی هایشان: ایشان از دو جهت فرزند ابوبکر صدیق رضی الله عنه افضل ترین ولی خدا و صحابی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است لذا امام صادق می فرماید: (ولدنی ابوبکر الصدیق مرتین) ابوبکر صدیق از دو طرف جد من است.

با این تفصیل که: مادر ایشان ام فروه بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر صدیق رضی الله عنه است و مادر ایشان ـ یعنی مادر بزرگ مادری ایشان- اسماء بنت عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق رضی الله عنهم اجمعین است.

کسی که نسبش اینگونه باشد که از یک طرف فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و از طرف دیگر فرزند ابوبکر صدیق رضی الله عنه آنهم حضرت صدیق از دو جهت پدر بزرگ ایشان باشد، با آن دینداری وتقوا و قرابتش به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم محال است که پدر بزرگش را بد ببیند، یا با او کینه داشته باشد یا او را دشنام دهد و لعنت کن.

زیرا قطع نظر از دین و تقوا و کمال علم و دانش و فضلیت حتی اخلاق و مروت عربیت و بزرگواری اش به او اجازه چنین جسارتی را نمی دهد. ایشان در سال ۸۰ هشتاد قمری در مدینه منوره متولد شد و در سال ۱۴۸ قمری در سن ۶۸ سالگی در مدینه منوره چشم از جهان فروبست.

لقب:

امام جعفر بن محمد به صادق لقب یافت، و این لقب آنقدر برایشان غالب شد که هرگاه ذکر میشد جز ایشان ذهن کسی به جای دیگری نمیرفت. علت شهرت ایشان به لقب صادق این بود که ایشان در گفتار و کردار و رفتارش صادق بود جز صداقت و راستی از ایشان هرگز دروغی ثابت نشده است. بقول شاعر:

بأبیه اقتدی عدی بالکرم ومن یشبه أباه فما ظلم

عدی درسخاوت به پدرش گرویده است

و کسیکه به پدرش شباهت داشته باشد زیاد روی نکرده است.

و پدران ایشان صادق ترین انسانهای دنیا بودند، از یکسوی رسول امین صلی الله علیه وآله وسلم که حتی در میان کافران ومشرکان و به اعتراف آنان صادق و امانت دار بود. و از طرف دیگر پدربزرگش ابوبکر، صدیق این امت که خداوند متعال در باره اش (در آخر سوره توبه) چنین نازل فرمودند:

(یا أیها الذین أمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین) (ای مؤمنان از خدا بترسید و با راستگویان باشید).

خلاصه ایشان به این لقب شهرت یافت و علماء ایشان را به همین لقب میشناسند و معرفی میکنند. از دیگر القاب ایشان (امام) است که واقعا شایستگی آنرا دارد، و همچنین (فقیه) از القاب دیگر ایشان است اما چنانکه مخالفین ایشان مدعی هستند ایشان معصوم نیستند زیرا خود ایشان این چیز را از خود نفی کرده است، مقام عصمت جز پیامبران علیهم السلام که در تبلیغ رسالتشان به آن نیاز دارند و خداوند به آنان عنایت فرموده هیچ انسان دیگر معصوم نیست.

فرزندان:

امام جعفر صادق رحمة الله علیه فرزندان زیادی بجای گذاشتند:

۱- اسماعیل که بزرگترین فرزند ایشان است و در حیات ایشان در سال ۱۳۸هجری وفات نمود، و فرزندی بنام محمد بن اسماعیل از خود به جای گذاشت، محمد فرزندان زیادی داشت که هر کدام آنان نسلی بجای گذاشتند.

۲- عبد الله، لذا کنیه ایشان ابوعبدالله بود.

۳- موسی که به کاظم لقب یافت.

۴- اسحاق

۵- محمد

۶- علی

۷- فاطمه.

مهمترین اساتید:

امام جعفر صادق علم و حدیث را از طبقه عالی از علماء آموختند، زیرا ایشان اواخر عصر صحابه را درک کردند، مانند سهل بن سعد ساعدی وانس بن مالک رضی الله عنهما. از پدرشان محمد بن علی باقر هم زیاد روایت کرده است، باقر فاضل و ثقه است اکثر محدثین از ایشان روایت کرده اند، وفات ایشان تقریبا سال ۱۱۰ هجری بود، اکثر روایات ایشان از طریق پدر از جدش حسین بن علی یا علی ابن ابی طالب از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است و این به اعتبار سند عالی ترین روایات وی است و اینها بهترین نمونه روایات پسران از پدرانشان است.

از دیگر شیوخ امام صادق سردار تابعین عطاء بن ابی رباح، محمد بن شهاب زهری، عروه ابن زبیر، محمد بن المنکدر، عبد الله بن ابی رافع، وعکرمه مولی ابن عباس است. کما اینکه از جدش قاسم بن محمد بن ابوبکر نیز روایت کرده است و اکثر شیوخ ایشان از علمای مدینه است، همه اینها که ذکر کردیم امامان ثقه، معتمد، دیانتدار، صادق، عادل، و امانت دار هستند، خداوند همه شان را رحمت کند.

بارزترین شاگردان:

کسانی که از ایشان علم آموختند چه علم روایت و چه علم فقه عده بزرگی از علماء و حفاظ ثقه و معتمد هستند که مشهورترین آنان عبارتند از: یحی بن سعید انصاری قطان، یزید بن عبدالله بن الهاد اللیثی المدنی- ایشان از امام صادق از سن بزرگتر بودند و ده سال پیش از ایشان وفات نمود، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج که از همدوره های ایشان است، ابان بن تغلب، ایوب سختیانی، ابوعمرو بن العلا، مالک بن انس الاصبحی امام دار الهجرت، سفیان ثوری، امام نقاد شعبه بن الحجاج، سفیان بن عینیه، محمد بن ثابت بنانی، وبسیاری دیگر.

از میان شاگردان، بعضی بیشتر از ایشان فقه آموخت و با ایشان هم نشین بود و حدیث روایت کرده از این جمله امام مالک و امام ابوحنیفه رحمت الله علیهما بطور خصوص قابل ذکر است.

تمام اصحاب صحاح سته از ایشان حدیث نقل کرده اند، البته امام بخاری در صحیح نه بلکه در کتابهای دیگرش از ایشان حدیث نقل کرده است، براستی که ایشان امام صادق ثقه و صدوق و امام و فقیه بود، رحمت خدا بر او باد.

سخاوت و کرم:

ایشان در میدان کرم و سخاوت منزلت فوق العاده ای داشتند و این امر از ایشان و از خاندان سخاوتمند نبوت امر عجیبی نیست، جد بزرگوار ایشان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم (به تعبیر حدیث شریف) از باد هم سخاوتمندتر بودند، نمونه های بارز و بیشمار کرم آنحضرت، چه در غزوات و چه در مواقع مختلف دیگر، روشن و آشکار است بقدری سخاوت میکردند و با دست باز میدادند که هیچ نگرانی و ترسی از فقر و تنگدستی نداشتند.

هیاج بن بسطام تمیمی شاگرد امام جعفر صادق رحمة الله علیه در باره سخاوت ایشان چنین میگوید:

(کان جعفر بن محمد یطعم حتی لایبقی لعیاله شیء) (امام صادق رحمة الله علیه بقدری با دست باز غذا میداد که برای فرزندان خودش چیزی باقی نمیگذاشت).

و این بخشش و سخاوت کسی است که از فقر و تنگدستی نمیترسد. روایت شده که وقتی از ایشان در باره تحریم ربا پرسیده شد فرمودند:

(لئلا یتمانع الناس المعروف) (انگیزه حرام شدن ربا این است تا اینکه مردم از کار خیر باز نایستند).این دلالت برسخاوت و اطمینان نفس می کند.

میگویند که ایشان گاهی بخاطر اینکه صلح بین مردم برقرار شود حاضر میشد از جیب خودش خسارت آنان را تحمل کند.

همچنین گفته میشود که ایشان در انفاق و خرج کردن مخفیانه مشابهت زیادی به جدش امام زین العابدین علی بن حسین رضی الله عنهما داشت، عادت ایشان چنین بود که در تاریکی شب باری از نان و گوشت و پول را بر دوش می گذاشت و بر فقراء و بین مستمندان مدینه تقسیم میکرد.

این عادت همچنان ادامه داشت تا اینکه وفات نمود و مردم زمانی فهمیدند که مستمندان در ماندند و کسی نبود که نیازشان را برآورد.

پس خداوند رحمت کند ایشان را، امیدوارم خداوند ایشان را در زمره کسانی به حساب آورد که در باره ایشان فرمود:ه:

(ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون).

و کسانی که از أز نفس خویش مصون باشند، اینانند که رستگارند.

حکمت و دانش وافر:

کسانی که زندگی نامه امام صادق رحمة الله علیه را نوشته اند از حکمت و حاضر جوابی ایشان به کثرت سخن گفته اند، حاضر جوابی در برابر پرسشهای دشوار وپیچیده، که واقعا این حاضر جوابی ها بر علم و دانش گسترده و فهم عمیق و دور رس ایشان دلالت میکند.

کما اینکه دلالت بر این دارد که خداوند متعال به ایشان درک سریع و زبان فصیح، عنایت فرموده که بتواند جامع ترین معانی را تعبیر کند و فقه و بینشی که مقاصد و اسرار شریعت را درک کند.

شاگرد ایشان سفیان بن عیینه میگوید:

در موسم حج به مکه آمدم دیدم ابوعبدالله جعفر بن محمد، شترش را در ابطح خوابانده، گفتم: یابن رسول الله! چرا موقف- جای ایستادن در عرفات- در پشت حرم قرار گرفت و نه داخل مشعر الحرام؟ فرمود: کعبه خانه خدا، حرم پرده آن و (موقف) دروازه آن است، وقتی عازمین حج به قصد زیارت کعبه آمدند:

اول آنان را دم دروازه نگهداشت تا اینکه زاری و تضرع کنند، وقتی اجازه ورود به آنان داد اندکی به دروازه دوم نزدیکشان کرد، یعنی مزدلفه، وقتی کثرت زاری و تضرع و تلاش آنانرا دید رحمش آمد، وقتی به آنان رحم کرد دستور داد قربانی شان را تقدیم کنند، وقتی قربانی شان را تقدیم کردند و مناسک را انجام دادند و از گناهانی که بین او تعالی و آنها مانع بود پاک شدند، دستور داد پاکیزه و با طهارت خانه اش را زیارت کنند.

پرسید چرا روزه در ایام تشریق مکروه شد؟ فرمود: زیرا آنان در این روزها مهمان خدایند و برای مهمان شایسته نیست که در خانه میزبانش روزه بگیرد.

ابونعیم در حلیه با سند خودش تا احمد بن عمرو بن مقدم رازی، روایت میکند که فرمودند:

برصورت منصور خلیفه عباسی، مگسی نشست آنرا کیش کرد وراند، دو باره آمد، دوباره راند، خیلی اذیتش کرد، امام جعفر صادق وارد شد منصور گفت: ای اباعبدالله! خداوند مگس را چرا آفریده است؟ فرمودند: تا بوسیله آن ستمگران را خوارکند.

شاگرد ایشان عائذ بن حبیب روایت میکند که امام جعفر صادق فرمودند:

(لازاد أفضل من التقوی ولاشی أحسن من الصمت و لاعدو أضر من الجهل، ولاداء أدوأ من الکذب)

«هیچ توشه ای بهتر از تقوای نیست، و هیچ چیزی بهتر از خاموشی نیست، هیچ دشمنی مضرتر از جهل نیست، وهیچ مرضی خطرناکتر از دروغ نیست».

باری امام صادق فرزندش موسی کاظم را داشت نصیحت میکرد فرمودند:

«فرزندعزیزم! کسیکه به قسمت و تقدیرش راضی باشد همیشه بی نیاز است، کسی که به داشته دیگران چشم بدوزد از گرسنگی میمیرد، کسی که به قسمت و تقدیرش راضی نباشد خداوند را در (قضاء) عدالتش متهم کرده است، کسی که عیب دیگران را کوچک بشمارد عیب خودش در نظرش برزگ جلوه میکند، کسی که پرده پوشی دیگران را نکند عیوبش آشکار خواهد شد.

کسی که شمشیر بغاوت و شورش بکشد با آن کشته خواهد شد و کسی که برای برادرش چاهی بکند خداوند خود او را در آن سرنگون میکند، کسی که با ابلهان همنشینی کند تحقیر میشود، کسی که با علماء نشست و برخواست کند مورد احترام قرار میگیرد، کسی که به جاهای بد سرزند متهم میشود.

ای فرزند عزیزم! مبادا از دیگران عیبجویی کنی که از تو عیبجویی خواهد شد ومبادا در کارهای لایعنی دخالت کنی که بخاطر آن ذلیل خواهی شد.

ای فرزند عزیزم! حق را بگو چه به نفع تو باشد و چه به ضررت، که مورد مشورت خویشاوندانت قرار خواهی گرفت، همواره قرآن را تلاوت کن، و در نشر اسلام بکوش.

وامر به معروف و نهی از منکر کن و باکسانی که از تو می بُرند رفت و آمد داشته باش! سلام را تو آغاز کن، هرکس از تو چیزی طلبید بده و مبادا خبر چینی کنی که خبر چینی در دلها کینه میکارد. مبادا به عیوب دیگران مشغول شوی که هر کسی دیگران را هدف قرار دهد خودش هدف قرار میگیرد.

هرگاه خواستی سخاوت کنی از ریشه شروع کن، که سخاوت ریشه هایی دارد، و ریشه ها تنه دارند، تنه ها شاخه دارند، و شاخه ها میوه میدهند، هیچ میوه ای خوب نمیشود مگر در شاخه اش، و شاخه وجود ندارد مگر بر تنه و تنه نیست مگر از ریشه خوب.

به دیدن نیکان برو، واز گنهکاران دیدن مکن، که آنها همانند سنگی هستند که از آن آب بیرون نمیآید، و درختیکه برگهایش سبز نمیشود و زمینیکه از آن گیاه نمیروید».

باری اصحاب پرسیدند، خداوند چرا ربا را حرام کرده است فرمودند:

«تا اینکه مردم از کار خیر باز نایستند، و این در واقع درک عمیق ایشان از مقاصد شریعت بود که باکسب و آموختن حاصل نمیشود بلکه فضل و لطف خداوند است که بهر کسی از بندگانش بخواهد میبخشد و خداوند دارای فضل بزرگی است».

از دیگر پاسخهای جالب و کم نظیر ایشان که حاضر جوابی ایشان را بیشتر بنمایش میگذارد جریانی است که صاحب ربیع الابرار آنرا نقل کرده که:

مردی از امام صادق پرسید دلیل بر وجود خداوند چیست؟ بشرطیکه از جهان و عرض و جوهر چیزی برایم نگویی؟!.

حضرت پرسیدند:

آیا تا کنون در دریا سفر کرده ای؟ گفت: بله، پرسیدند گاهی شده که کشتی طوفانی شده باشد وترسیده باشید که غرق شوید، میگوید بله، میپرسند آیا دیگر امیدی به نجات کشتی داشتید و آیا ناخدایان کشتی میتوانستند کاری بکنند؟ میگوید خیر! میپرسند در چنین وضعیتی آیا در دلت می‌گذشت که کسی ترا نجات دهد میگوید بله، می‌فرمایند: همان اسمش خداست لذا در کتاب مجیدش می‌فرماید:

(وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ) اسراء: ۶۷

«چون در دریا سختی به شما رسد، جز او (خداوند) هر کس را که به دعا می خوانید ناپدید گردد».

(وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ) نحل: ۵۳

«و هر آنچه از نعمت دارید از جانب خداوند است سپس چون رنجی به شما رسد، آنگاه به درگاه او می نالید».

لذا امام ابوحنیفه رحمت الله علیه میفرماید فقیه تر از جعفر ابن محمد ندیده است.

شخصیت:

خداوند متعال به امام صادق در کنار تواضع و اخلاق نیکوی ایشان، وقار و سنگینی خاصی عنایت فرموده بود که بزرگترین حاکم روی زمین در زمان خودش یعنی ابو جعفر منصور خلیفه عباسی، در برابر ایشان تسلیم بود.

چنانکه امام شمس الدین ذهبی با سند خودش تا فضل بن الربیع از پدرش روایت میکند که فرمود:

منصور مرا فرا خواند و گفت: جعفر بن محمد قدرت مرا به بازی گرفته است خداوند مرا بکشد اگر او را نکشم، نزدش آمدم و گفتم:: امیر المؤمنین از شما خواسته که پیش او بروی، ایشان دوش گرفت و لباس پوشید (به گمانم گفت: لباس نو پوشید) او را آوردم و برایش اجازه ورود خواستم، گفت: بیاور خدا مرا بکشد اگر او را نکشم!.

وقتی که داشتیم وارد میشدیم بسویش نگاهی کرد و از جایش بلند شد و با گرمجوشی از او پذیرایی کرد و گفت:

«مرحبا بنقی الساحة البری من الدغل و الخیانة أخی و ابن عمی» ای پاک و ای پاک از هر مکر و خیانت ای برادرم و ای پسر عمویم خوش آمدی!.

آنگاه او را در کنار خودش روی تخت نشاند و حالش را پرسید، سپس گفت: چه نیاز داری فرمودند:

عطایای مردم مکه و مدینه به تأخیر افتاده است دستور بده که برسانند، گفت: چشم، آنگاه گفت: کنیزش را صدا کرد و گفت: هدیه را بیاور شیشه عطر گران قیمتی را آورد و به ایشان داد و از هم جدا شدند، من دنبال ایشان راه افتادم و گفتم:: یابن رسول الله! وقتی من شما را آوردم شک نداشتم که شمارا میکشد، اما برخوردش عوض شد، من دیدم شما هنگام ورود لباسهایتان را حرکت میدادید، گویا چیزی خواندید چه بود؟ فرمودند: گفتم::

(اللهم احرسنی بعینک التی لا تنام، واکنفنى برکنک الذی لا یرام، واحفظنى بقدرتک على، ولا تهلکنى وأنت رجائى. رب کم من نعمة انعمت بها على قل لک عندها شکرى، و کم من بلیة ابتلیتنى بها قل لهاعندک صبرى! فیا من قل عند نعمته شکرى فلم یحرمنى، ویا من قل عند بلیتة صبرى فلم یخذلنى.

ویا من رآنى على المعاصى فلم یفضحنى، ویا ذا النعم التى لا تحصی أبدا، ویا ذا المعروف الذی ینقطع أبدا، أعنى علی دینى بدنیای، وعلی آخرتى بتقوی، واحفظنى فیما غبت عنه، ولا تکلنى الی نفسى فیما خطرت.

یا من لا تضره الذنوب، ولا تنقصه المغفرة اغفرلى ما لا یضرک واعطنى ما لا ینقصک، یا وهاب أسألک فرجا قریبا، وصبرا جمیلا، والعافیة من جمیع البلایا واشکر العافیة)

«پروردگارا! مرا باچشم بیدار خودت که نمیخوابد حراستم کن، ودر پناه قدرت خودت که تسخیر ناپذیراست جایم ده، و با قدرتی که بر من داری حفاظتم کن، هلاکم مکن که امید من تویی، پروردگارم! چقدر بسیارند نعمتهایی که تو بر من ارزانی داشتی اما من در قبال آنها از تو شکر اندکی بجای آوردم، و چقدر زیادند آزمایشاتی که مرا بدانها آزمودی اما من در برابر آنها اندکی صبرکردم، پس ای ذاتیکه باوجود شکر اندکم مرا محروم نداشتی، و ای ذاتیکه باوجود کم صبری من در هنگام مصیبت رسوایم نکردی.

وای ذاتیکه مرا در حالت گناه دیدی اما آبرویم را نریختی، وای صاحب نعمتهایی که هرگز قابل شمارش نیست وای صاحب خوبی هایی که هرگز قطع نمیشود، مرا با دنیا بر دینم، و با تقوا برآخرتم یاری فرما، و در آنچه من از او دور شده ام حفاظتم کن و هرگاه احساس خطر کردم مرا به نفس خودم وا مگذار.

ای ذاتیکه گناهان به او ضرر نمیرساند، و مغفرت و آمرزش کم ندارد، آنچه برایت ضرر ندارد از من بیامرز و آنچه از تو کم نمیشود به من بده، ای وَهّابِ زیاد بخشاینده از تو میخواهم که مشکلم را زود حل کنی، و به من صبر نیکو عنایت فرمایی، از تمام مصیبتها سلامتی و براین سلامتی توفیق شکر کردن عنایت کنی».

این حالت وکیفیتی که خداوند دل دشمنش را بجای کینه و دشمنی پر از محبت و دوستی میکند لطف و کرم و عنایت فوق العاده خداوند متعال بادوستانش است و با توجه به مسائل دشوار و بغرنجی که بین عباسیها و علویها وجود داشت اصلا تصور نمیشود که منصور عباسی از یکی از بزرگان علوی چنین پذیرایی کند.

پاک است خدایی که دلهای بندگان (به تعبیر حدیث نبوی) بین دو انگشت بلاکیف اوست که هر جور بخواهد میچرخاند.

ستایش علماء:

برای بزرگواری و شناختن موضع علماء در قبال ایشان همینقدر کافی است که بدانید که تمام اصحاب صحاح سته از ایشان حدیث نقل کرده اند، البته امام بخاری نه در صحیح بلکه در کتابهای دیگرش از ایشان حدیث آورده است.

لذا ابن جحر در بیوگرافی ایشان در تقریب میفرماید:

صدوق فقیه امام. علمای علم حدیث و نقادان معروف این علم شریف از ایشان بسیار تمجید و ستایش کرده و هر کس با القاب و اوصافی که شایسته مقام ایشان میدانسته از ایشان تجلیل بعمل آورده است.

ابو حاتم رازی میفرماید:

ثقة لایسأل عن مثله، چنانکه درکتاب الجرح ایشان آمده است (۲/۴۸۷) همچنین امام شافعی و ابن معین و دیگران ایشان را توثیق کرده اند، ابن حبان میفرماید: ایشان از بزرگان اهل بیت و از عابدترین اتباع تابعین و از علمای مدینه است.

وقتی از امام ابو حنیفه رحمة الله علیه در باره ایشان پرسیده شد فرمودند: از جعفر بن محمد فقیه تر ندیدم.

موضع ایشان در قبال شیخین: ابوبکر صدیق و عمر فاروق رضی الله عنهما

حضرت ابوبکر صدیق که از دو جهت پدر بزرگ ایشان است، و هر دوی آنان حضرت صدیق و حضرت فاروق وزرای جدش حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند ایشان هر دو بزرگوار را دوست میداشت و احترام میکرد و از آنان به خوبی یاد مینمود، و کسانی را که با ایشان بغض و کینه میداشت بد میدید و با آنان بغض میورزید، لذا با رافضه بخاطر موضع خصمانه ای که با صدیق و فاروق رضی الله عنهما داشتند بشدت بغض میورزیده و راه آشتی را با آنان مسدود میدیدند.

*عبدالجبار بن عباس همدانی میگوید:

هنگامی که میخواستیم از مدینه کوچ کنیم جعفر بن محمد نزد ما آمد و فرمود: انشاء الله شما از نیکان شهرتان هستید، به آنان از طرف من بگویید:

(من زعم أنی امام معصوم مفترض الطاعة فأنا بریء منه و من زعم أنی أبرأ من أبی بوبکر و عمر فأنا بریء منه).

(هر کسی معتقد باشد که من امام معصوم و واجب الاطاعت هستم من از او بیزارم و هر کس معتقد باشد که من از ابوبکر و عمر بیزاری میجویم من از او بیزارم).

*ابن ابو عمرعدنی از جعفر بن محمد صادق از پدرشان روایت میکند که فرمودند:

(آل ابی بکر کانوا یُدعون علی عهد رسول الله آل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) (در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مردم اهل بیت ابوبکر را نیز اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم میخواندند).

*زهیر بن معاویه میگوید: پدرم به جعفر بن محمد گفت:

من همسایه ای دارم که مدعی است شما از ابوبکر و عمر بیزاری میجویی؟!:

امام صادق فرمودند:

(برئ الله من جارک)

«خداوند بیزار باد از همسایه ات»

(والله أنی لأرجوا ان ینفعنی الله بقرابتی من أبی بکر و لقد اشتکیت شکایة فأوصیت إلی خالی عبدالرحمن بن القاسم).

(بخدا سوگند من امیدوارم خداوند بخاطر قرابتم با ابوبکر به من نفعی برساند، وقتی من مریض شدم دایی ام عبدالرحمن بن قاسم را وصی خودم قرار دادم).

*محمد بن فضیل از سالم بن ابی حفص روایت میکند که فرمودند:

از ابوجعفر و پسرش(امام صادق و امام باقر علیهما السلام) در باره ابوبکر و عمر پرسیدم فرمود:

(یا سالم تولهما و ابرا من عدوهما فإنهما کانا امامی هدی).

«ای سالم! با آن دو دوستی کن و از دشمنان شان بیزار باش، زیرا که آن دو امام هدایت بودند».

سپس امام صادق فرمودند:

(یاسالم، أیسب الرجل جده؟ أبوبکر جدی، لانالتنى شفاعة محمد یوم القیامة إن لم أکن أتولاهما و أبرأ من عدوهما).

«ای سالم! آیا کسی پدربزرگش را دشنام میدهد؟! أبوبکر پدر بزرگ من است، شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم در قیامت نصیبم نشود اگر آنها را دوست نداشته باشم و از دشمنشان بیزار نباشم».

این سخنان را امام صادق در حضور پدر بزرگوارش امام محمد باقر فرمود: و ایشان- با سکوتشان تأیید کردند- و چیزی نگفتند.

*حفص بن غیاث شاگرد امام صادق میفرماید:

از جعفر بن محمد شنیدم که می فرمودند:

(ما أرجو من شفاعة على شیئا إلا و أنا أرجوا من شفاعة أبى بکر مثله، لقد ولدنى مرتین).

«من همانقدری که امیدوار شفاعت علی هستم به شفاعت ابوبکر نیز همان اندازه امیدوارم، ابوبکر از دوجهت جد من است».

*شاگرد دیگر ایشان عمرو بن قیس الملائى میفرماید:

از جعفر بن محمد شنیدم که میفرمودند:

(بریء الله ممن تبرأ من ابی بکر و عمر).

«خداوند بیزار باد از کسی که از ابوبکر و عمر بیزاری بجوید».

*و امام دارقطنی با سندش از حسان بن سدیر روایت می کند که فرمود:

هنگامی که از جعفر بن محمد در باره ابوبکر و عمر پرسیده شد شنیدم که فرمودند:

(انک تسألنی عن رجلین قد اکلا من ثمار الجنة).

«تو از من در باره آن دو مردی می پرسی که مدتها پیش از میوه بهشت خورده اند».

سبحان الله! خوشا به سعادت آنان و بدا به حال کسانی که به دروغ ادعا می کنند دوستار اهل بیت اند.

این نصوص از امام جعفر صادق رحمة الله علیه در باره محبت شیخین و مودت با آنان صریح و آشکار است، و مقام و منزلت ایشان را نزد خداوند بالا می برد و ایشان را به خداوند نزدیک می کند کما اینکه دلالت صریح و آشکار بر بغض و عداوت و نفرین و انزجار ایشان از دشمنان صحابه بخصوص آن بزرگواران و فرهیختگان دارد.

مهم تر از همه اینکه خود امام صادق برای آن دو خلیفه راشد، صدیق اکبر و فاروق اعظم دو یار و مونس و غمخوار حضرت فخر رسل و تاج انبیاء و رسولان و افضل پیامبران و فرشتگان و دو خادم و مخلص اسلام و قرآن و دین خاتم رضی الله عنهما مژده بهشتی بودن می دهد.

‎با امام جعفر صادق علیه السلام آشنا شویم

 

اسم و نسب:

ایشان امام جعفر بن محمد بن علی زین العابدین بن حسین بن علی ابن ابی طالب پسر عموی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم و ابن فاطمه بتول رضی الله عنها دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است. این نسب ایشان از طرف اصول بود. و اما از طرف دایی هایشان: ایشان از دو جهت فرزند ابوبکر صدیق رضی الله عنه افضل ترین ولی خدا و صحابی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است لذا امام صادق می فرماید: (ولدنی ابوبکر الصدیق مرتین) ابوبکر صدیق از دو طرف جد من است.

با این تفصیل که: مادر ایشان ام فروه بنت قاسم بن محمد بن ابی بکر صدیق رضی الله عنه است و مادر ایشان ـ یعنی مادر بزرگ مادری ایشان- اسماء بنت عبدالرحمن بن ابوبکر صدیق رضی الله عنهم اجمعین است.

کسی که نسبش اینگونه باشد که از یک طرف فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و از طرف دیگر فرزند ابوبکر صدیق رضی الله عنه آنهم حضرت صدیق از دو جهت پدر بزرگ ایشان باشد، با آن دینداری وتقوا و قرابتش به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم محال است که پدر بزرگش را بد ببیند، یا با او کینه داشته باشد یا او را دشنام دهد و لعنت کن.

زیرا قطع نظر از دین و تقوا و کمال علم و دانش و فضلیت حتی اخلاق و مروت عربیت و بزرگواری اش به او اجازه چنین جسارتی را نمی دهد. ایشان در سال ۸۰ هشتاد قمری در مدینه منوره متولد شد و در سال ۱۴۸ قمری در سن ۶۸ سالگی در مدینه منوره چشم از جهان فروبست.

 

لقب:

امام جعفر بن محمد به صادق لقب یافت، و این لقب آنقدر برایشان غالب شد که هرگاه ذکر میشد جز ایشان ذهن کسی به جای دیگری نمیرفت. علت شهرت ایشان به لقب صادق این بود که ایشان در گفتار و کردار و رفتارش صادق بود جز صداقت و راستی از ایشان هرگز دروغی ثابت نشده است. بقول شاعر:

بأبیه اقتدی عدی بالکرم ومن یشبه أباه فما ظلم

عدی درسخاوت به پدرش گرویده است

و کسیکه به پدرش شباهت داشته باشد زیاد روی نکرده است.

و پدران ایشان صادق ترین انسانهای دنیا بودند، از یکسوی رسول امین صلی الله علیه وآله وسلم که حتی در میان کافران ومشرکان و به اعتراف آنان صادق و امانت دار بود. و از طرف دیگر پدربزرگش ابوبکر، صدیق این امت که خداوند متعال در باره اش (در آخر سوره توبه) چنین نازل فرمودند:

(یا أیها الذین أمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین) (ای مؤمنان از خدا بترسید و با راستگویان باشید).

خلاصه ایشان به این لقب شهرت یافت و علماء ایشان را به همین لقب میشناسند و معرفی میکنند. از دیگر القاب ایشان (امام) است که واقعا شایستگی آنرا دارد، و همچنین (فقیه) از القاب دیگر ایشان است اما چنانکه مخالفین ایشان مدعی هستند ایشان معصوم نیستند زیرا خود ایشان این چیز را از خود نفی کرده است، مقام عصمت جز پیامبران علیهم السلام که در تبلیغ رسالتشان به آن نیاز دارند و خداوند به آنان عنایت فرموده هیچ انسان دیگر معصوم نیست.

 

فرزندان:

امام جعفر صادق رحمة الله علیه فرزندان زیادی بجای گذاشتند:

۱- اسماعیل که بزرگترین فرزند ایشان است و در حیات ایشان در سال ۱۳۸هجری وفات نمود، و فرزندی بنام محمد بن اسماعیل از خود به جای گذاشت، محمد فرزندان زیادی داشت که هر کدام آنان نسلی بجای گذاشتند.

۲- عبد الله، لذا کنیه ایشان ابوعبدالله بود.

۳- موسی که به کاظم لقب یافت.

۴- اسحاق

۵- محمد

۶- علی

۷- فاطمه.

 

مهمترین اساتید:

امام جعفر صادق علم و حدیث را از طبقه عالی از علماء آموختند، زیرا ایشان اواخر عصر صحابه را درک کردند، مانند سهل بن سعد ساعدی وانس بن مالک رضی الله عنهما. از پدرشان محمد بن علی باقر هم زیاد روایت کرده است، باقر فاضل و ثقه است اکثر محدثین از ایشان روایت کرده اند، وفات ایشان تقریبا سال ۱۱۰ هجری بود، اکثر روایات ایشان از طریق پدر از جدش حسین بن علی یا علی ابن ابی طالب از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است و این به اعتبار سند عالی ترین روایات وی است و اینها بهترین نمونه روایات پسران از پدرانشان است.

از دیگر شیوخ امام صادق سردار تابعین عطاء بن ابی رباح، محمد بن شهاب زهری، عروه ابن زبیر، محمد بن المنکدر، عبد الله بن ابی رافع، وعکرمه مولی ابن عباس است. کما اینکه از جدش قاسم بن محمد بن ابوبکر نیز روایت کرده است و اکثر شیوخ ایشان از علمای مدینه است، همه اینها که ذکر کردیم امامان ثقه، معتمد، دیانتدار، صادق، عادل، و امانت دار هستند، خداوند همه شان را رحمت کند.

 

بارزترین شاگردان:

کسانی که از ایشان علم آموختند چه علم روایت و چه علم فقه عده بزرگی از علماء و حفاظ ثقه و معتمد هستند که مشهورترین آنان عبارتند از: یحی بن سعید انصاری قطان، یزید بن عبدالله بن الهاد اللیثی المدنی- ایشان از امام صادق از سن بزرگتر بودند و ده سال پیش از ایشان وفات نمود، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج که از همدوره های ایشان است، ابان بن تغلب، ایوب سختیانی، ابوعمرو بن العلا، مالک بن انس الاصبحی امام دار الهجرت، سفیان ثوری، امام نقاد شعبه بن الحجاج، سفیان بن عینیه، محمد بن ثابت بنانی، وبسیاری دیگر.

از میان شاگردان، بعضی بیشتر از ایشان فقه آموخت و با ایشان هم نشین بود و حدیث روایت کرده از این جمله امام مالک و امام ابوحنیفه رحمت الله علیهما بطور خصوص قابل ذکر است.

تمام اصحاب صحاح سته از ایشان حدیث نقل کرده اند، البته امام بخاری در صحیح نه بلکه در کتابهای دیگرش از ایشان حدیث نقل کرده است، براستی که ایشان امام صادق ثقه و صدوق و امام و فقیه بود، رحمت خدا بر او باد.

 

سخاوت و کرم:

ایشان در میدان کرم و سخاوت منزلت فوق العاده ای داشتند و این امر از ایشان و از خاندان سخاوتمند نبوت امر عجیبی نیست، جد بزرگوار ایشان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم (به تعبیر حدیث شریف) از باد هم سخاوتمندتر بودند، نمونه های بارز و بیشمار کرم آنحضرت، چه در غزوات و چه در مواقع مختلف دیگر، روشن و آشکار است بقدری سخاوت میکردند و با دست باز میدادند که هیچ نگرانی و ترسی از فقر و تنگدستی نداشتند.

هیاج بن بسطام تمیمی شاگرد امام جعفر صادق رحمة الله علیه در باره سخاوت ایشان چنین میگوید:

(کان جعفر بن محمد یطعم حتی لایبقی لعیاله شیء) (امام صادق رحمة الله علیه بقدری با دست باز غذا میداد که برای فرزندان خودش چیزی باقی نمیگذاشت).

و این بخشش و سخاوت کسی است که از فقر و تنگدستی نمیترسد. روایت شده که وقتی از ایشان در باره تحریم ربا پرسیده شد فرمودند:

(لئلا یتمانع الناس المعروف) (انگیزه حرام شدن ربا این است تا اینکه مردم از کار خیر باز نایستند).این دلالت برسخاوت و اطمینان نفس می کند.

میگویند که ایشان گاهی بخاطر اینکه صلح بین مردم برقرار شود حاضر میشد از جیب خودش خسارت آنان را تحمل کند.

همچنین گفته میشود که ایشان در انفاق و خرج کردن مخفیانه مشابهت زیادی به جدش امام زین العابدین علی بن حسین رضی الله عنهما داشت، عادت ایشان چنین بود که در تاریکی شب باری از نان و گوشت و پول را بر دوش می گذاشت و بر فقراء و بین مستمندان مدینه تقسیم میکرد.

این عادت همچنان ادامه داشت تا اینکه وفات نمود و مردم زمانی فهمیدند که مستمندان در ماندند و کسی نبود که نیازشان را برآورد.

پس خداوند رحمت کند ایشان را، امیدوارم خداوند ایشان را در زمره کسانی به حساب آورد که در باره ایشان فرمود:ه:

(ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون).

و کسانی که از أز نفس خویش مصون باشند، اینانند که رستگارند.

 

حکمت و دانش وافر:

کسانی که زندگی نامه امام صادق رحمة الله علیه را نوشته اند از حکمت و حاضر جوابی ایشان به کثرت سخن گفته اند، حاضر جوابی در برابر پرسشهای دشوار وپیچیده، که واقعا این حاضر جوابی ها بر علم و دانش گسترده و فهم عمیق و دور رس ایشان دلالت میکند.

کما اینکه دلالت بر این دارد که خداوند متعال به ایشان درک سریع و زبان فصیح، عنایت فرموده که بتواند جامع ترین معانی را تعبیر کند و فقه و بینشی که مقاصد و اسرار شریعت را درک کند.

شاگرد ایشان سفیان بن عیینه میگوید:

در موسم حج به مکه آمدم دیدم ابوعبدالله جعفر بن محمد، شترش را در ابطح خوابانده، گفتم: یابن رسول الله! چرا موقف- جای ایستادن در عرفات- در پشت حرم قرار گرفت و نه داخل مشعر الحرام؟ فرمود: کعبه خانه خدا، حرم پرده آن و (موقف) دروازه آن است، وقتی عازمین حج به قصد زیارت کعبه آمدند:

اول آنان را دم دروازه نگهداشت تا اینکه زاری و تضرع کنند، وقتی اجازه ورود به آنان داد اندکی به دروازه دوم نزدیکشان کرد، یعنی مزدلفه، وقتی کثرت زاری و تضرع و تلاش آنانرا دید رحمش آمد، وقتی به آنان رحم کرد دستور داد قربانی شان را تقدیم کنند، وقتی قربانی شان را تقدیم کردند و مناسک را انجام دادند و از گناهانی که بین او تعالی و آنها مانع بود پاک شدند، دستور داد پاکیزه و با طهارت خانه اش را زیارت کنند.

پرسید چرا روزه در ایام تشریق مکروه شد؟ فرمود: زیرا آنان در این روزها مهمان خدایند و برای مهمان شایسته نیست که در خانه میزبانش روزه بگیرد.

ابونعیم در حلیه با سند خودش تا احمد بن عمرو بن مقدم رازی، روایت میکند که فرمودند:

برصورت منصور خلیفه عباسی، مگسی نشست آنرا کیش کرد وراند، دو باره آمد، دوباره راند، خیلی اذیتش کرد، امام جعفر صادق وارد شد منصور گفت: ای اباعبدالله! خداوند مگس را چرا آفریده است؟ فرمودند: تا بوسیله آن ستمگران را خوارکند.

شاگرد ایشان عائذ بن حبیب روایت میکند که امام جعفر صادق فرمودند:

(لازاد أفضل من التقوی ولاشی أحسن من الصمت و لاعدو أضر من الجهل، ولاداء أدوأ من الکذب)

«هیچ توشه ای بهتر از تقوای نیست، و هیچ چیزی بهتر از خاموشی نیست، هیچ دشمنی مضرتر از جهل نیست، وهیچ مرضی خطرناکتر از دروغ نیست».

باری امام صادق فرزندش موسی کاظم را داشت نصیحت میکرد فرمودند:

«فرزندعزیزم! کسیکه به قسمت و تقدیرش راضی باشد همیشه بی نیاز است، کسی که به داشته دیگران چشم بدوزد از گرسنگی میمیرد، کسی که به قسمت و تقدیرش راضی نباشد خداوند را در (قضاء) عدالتش متهم کرده است، کسی که عیب دیگران را کوچک بشمارد عیب خودش در نظرش برزگ جلوه میکند، کسی که پرده پوشی دیگران را نکند عیوبش آشکار خواهد شد.

کسی که شمشیر بغاوت و شورش بکشد با آن کشته خواهد شد و کسی که برای برادرش چاهی بکند خداوند خود او را در آن سرنگون میکند، کسی که با ابلهان همنشینی کند تحقیر میشود، کسی که با علماء نشست و برخواست کند مورد احترام قرار میگیرد، کسی که به جاهای بد سرزند متهم میشود.

ای فرزند عزیزم! مبادا از دیگران عیبجویی کنی که از تو عیبجویی خواهد شد ومبادا در کارهای لایعنی دخالت کنی که بخاطر آن ذلیل خواهی شد.

ای فرزند عزیزم! حق را بگو چه به نفع تو باشد و چه به ضررت، که مورد مشورت خویشاوندانت قرار خواهی گرفت، همواره قرآن را تلاوت کن، و در نشر اسلام بکوش.

وامر به معروف و نهی از منکر کن و باکسانی که از تو می بُرند رفت و آمد داشته باش! سلام را تو آغاز کن، هرکس از تو چیزی طلبید بده و مبادا خبر چینی کنی که خبر چینی در دلها کینه میکارد. مبادا به عیوب دیگران مشغول شوی که هر کسی دیگران را هدف قرار دهد خودش هدف قرار میگیرد.

هرگاه خواستی سخاوت کنی از ریشه شروع کن، که سخاوت ریشه هایی دارد، و ریشه ها تنه دارند، تنه ها شاخه دارند، و شاخه ها میوه میدهند، هیچ میوه ای خوب نمیشود مگر در شاخه اش، و شاخه وجود ندارد مگر بر تنه و تنه نیست مگر از ریشه خوب.

به دیدن نیکان برو، واز گنهکاران دیدن مکن، که آنها همانند سنگی هستند که از آن آب بیرون نمیآید، و درختیکه برگهایش سبز نمیشود و زمینیکه از آن گیاه نمیروید».

باری اصحاب پرسیدند، خداوند چرا ربا را حرام کرده است فرمودند:

«تا اینکه مردم از کار خیر باز نایستند، و این در واقع درک عمیق ایشان از مقاصد شریعت بود که باکسب و آموختن حاصل نمیشود بلکه فضل و لطف خداوند است که بهر کسی از بندگانش بخواهد میبخشد و خداوند دارای فضل بزرگی است».

از دیگر پاسخهای جالب و کم نظیر ایشان که حاضر جوابی ایشان را بیشتر بنمایش میگذارد جریانی است که صاحب ربیع الابرار آنرا نقل کرده که:

مردی از امام صادق پرسید دلیل بر وجود خداوند چیست؟ بشرطیکه از جهان و عرض و جوهر چیزی برایم نگویی؟!.

حضرت پرسیدند:

آیا تا کنون در دریا سفر کرده ای؟ گفت: بله، پرسیدند گاهی شده که کشتی طوفانی شده باشد وترسیده باشید که غرق شوید، میگوید بله، میپرسند آیا دیگر امیدی به نجات کشتی داشتید و آیا ناخدایان کشتی میتوانستند کاری بکنند؟ میگوید خیر! میپرسند در چنین وضعیتی آیا در دلت می‌گذشت که کسی ترا نجات دهد میگوید بله، می‌فرمایند: همان اسمش خداست لذا در کتاب مجیدش می‌فرماید:

(وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ) اسراء: ۶۷

«چون در دریا سختی به شما رسد، جز او (خداوند) هر کس را که به دعا می خوانید ناپدید گردد».

(وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ) نحل: ۵۳

«و هر آنچه از نعمت دارید از جانب خداوند است سپس چون رنجی به شما رسد، آنگاه به درگاه او می نالید».

لذا امام ابوحنیفه رحمت الله علیه میفرماید فقیه تر از جعفر ابن محمد ندیده است.

 

شخصیت:

خداوند متعال به امام صادق در کنار تواضع و اخلاق نیکوی ایشان، وقار و سنگینی خاصی عنایت فرموده بود که بزرگترین حاکم روی زمین در زمان خودش یعنی ابو جعفر منصور خلیفه عباسی، در برابر ایشان تسلیم بود.

چنانکه امام شمس الدین ذهبی با سند خودش تا فضل بن الربیع از پدرش روایت میکند که فرمود:

منصور مرا فرا خواند و گفت: جعفر بن محمد قدرت مرا به بازی گرفته است خداوند مرا بکشد اگر او را نکشم، نزدش آمدم و گفتم:: امیر المؤمنین از شما خواسته که پیش او بروی، ایشان دوش گرفت و لباس پوشید (به گمانم گفت: لباس نو پوشید) او را آوردم و برایش اجازه ورود خواستم، گفت: بیاور خدا مرا بکشد اگر او را نکشم!.

وقتی که داشتیم وارد میشدیم بسویش نگاهی کرد و از جایش بلند شد و با گرمجوشی از او پذیرایی کرد و گفت:

«مرحبا بنقی الساحة البری من الدغل و الخیانة أخی و ابن عمی» ای پاک و ای پاک از هر مکر و خیانت ای برادرم و ای پسر عمویم خوش آمدی!.

آنگاه او را در کنار خودش روی تخت نشاند و حالش را پرسید، سپس گفت: چه نیاز داری فرمودند:

عطایای مردم مکه و مدینه به تأخیر افتاده است دستور بده که برسانند، گفت: چشم، آنگاه گفت: کنیزش را صدا کرد و گفت: هدیه را بیاور شیشه عطر گران قیمتی را آورد و به ایشان داد و از هم جدا شدند، من دنبال ایشان راه افتادم و گفتم:: یابن رسول الله! وقتی من شما را آوردم شک نداشتم که شمارا میکشد، اما برخوردش عوض شد، من دیدم شما هنگام ورود لباسهایتان را حرکت میدادید، گویا چیزی خواندید چه بود؟ فرمودند: گفتم::

(اللهم احرسنی بعینک التی لا تنام، واکنفنى برکنک الذی لا یرام، واحفظنى بقدرتک على، ولا تهلکنى وأنت رجائى. رب کم من نعمة انعمت بها على قل لک عندها شکرى، و کم من بلیة ابتلیتنى بها قل لهاعندک صبرى! فیا من قل عند نعمته شکرى فلم یحرمنى، ویا من قل عند بلیتة صبرى فلم یخذلنى.

ویا من رآنى على المعاصى فلم یفضحنى، ویا ذا النعم التى لا تحصی أبدا، ویا ذا المعروف الذی ینقطع أبدا، أعنى علی دینى بدنیای، وعلی آخرتى بتقوی، واحفظنى فیما غبت عنه، ولا تکلنى الی نفسى فیما خطرت.

یا من لا تضره الذنوب، ولا تنقصه المغفرة اغفرلى ما لا یضرک واعطنى ما لا ینقصک، یا وهاب أسألک فرجا قریبا، وصبرا جمیلا، والعافیة من جمیع البلایا واشکر العافیة)

«پروردگارا! مرا باچشم بیدار خودت که نمیخوابد حراستم کن، ودر پناه قدرت خودت که تسخیر ناپذیراست جایم ده، و با قدرتی که بر من داری حفاظتم کن، هلاکم مکن که امید من تویی، پروردگارم! چقدر بسیارند نعمتهایی که تو بر من ارزانی داشتی اما من در قبال آنها از تو شکر اندکی بجای آوردم، و چقدر زیادند آزمایشاتی که مرا بدانها آزمودی اما من در برابر آنها اندکی صبرکردم، پس ای ذاتیکه باوجود شکر اندکم مرا محروم نداشتی، و ای ذاتیکه باوجود کم صبری من در هنگام مصیبت رسوایم نکردی.

وای ذاتیکه مرا در حالت گناه دیدی اما آبرویم را نریختی، وای صاحب نعمتهایی که هرگز قابل شمارش نیست وای صاحب خوبی هایی که هرگز قطع نمیشود، مرا با دنیا بر دینم، و با تقوا برآخرتم یاری فرما، و در آنچه من از او دور شده ام حفاظتم کن و هرگاه احساس خطر کردم مرا به نفس خودم وا مگذار.

ای ذاتیکه گناهان به او ضرر نمیرساند، و مغفرت و آمرزش کم ندارد، آنچه برایت ضرر ندارد از من بیامرز و آنچه از تو کم نمیشود به من بده، ای وَهّابِ زیاد بخشاینده از تو میخواهم که مشکلم را زود حل کنی، و به من صبر نیکو عنایت فرمایی، از تمام مصیبتها سلامتی و براین سلامتی توفیق شکر کردن عنایت کنی».

این حالت وکیفیتی که خداوند دل دشمنش را بجای کینه و دشمنی پر از محبت و دوستی میکند لطف و کرم و عنایت فوق العاده خداوند متعال بادوستانش است و با توجه به مسائل دشوار و بغرنجی که بین عباسیها و علویها وجود داشت اصلا تصور نمیشود که منصور عباسی از یکی از بزرگان علوی چنین پذیرایی کند.

پاک است خدایی که دلهای بندگان (به تعبیر حدیث نبوی) بین دو انگشت بلاکیف اوست که هر جور بخواهد میچرخاند.

 

ستایش علماء:

برای بزرگواری و شناختن موضع علماء در قبال ایشان همینقدر کافی است که بدانید که تمام اصحاب صحاح سته از ایشان حدیث نقل کرده اند، البته امام بخاری نه در صحیح بلکه در کتابهای دیگرش از ایشان حدیث آورده است.

لذا ابن جحر در بیوگرافی ایشان در تقریب میفرماید:

صدوق فقیه امام. علمای علم حدیث و نقادان معروف این علم شریف از ایشان بسیار تمجید و ستایش کرده و هر کس با القاب و اوصافی که شایسته مقام ایشان میدانسته از ایشان تجلیل بعمل آورده است.

ابو حاتم رازی میفرماید:

ثقة لایسأل عن مثله، چنانکه درکتاب الجرح ایشان آمده است (۲/۴۸۷) همچنین امام شافعی و ابن معین و دیگران ایشان را توثیق کرده اند، ابن حبان میفرماید: ایشان از بزرگان اهل بیت و از عابدترین اتباع تابعین و از علمای مدینه است.

 

وقتی از امام ابو حنیفه رحمة الله علیه در باره ایشان پرسیده شد فرمودند: از جعفر بن محمد فقیه تر ندیدم.

 

موضع ایشان در قبال شیخین: ابوبکر صدیق و عمر فاروق رضی الله عنهما

حضرت ابوبکر صدیق که از دو جهت پدر بزرگ ایشان است، و هر دوی آنان حضرت صدیق و حضرت فاروق وزرای جدش حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند ایشان هر دو بزرگوار را دوست میداشت و احترام میکرد و از آنان به خوبی یاد مینمود، و کسانی را که با ایشان بغض و کینه میداشت بد میدید و با آنان بغض میورزید، لذا با رافضه بخاطر موضع خصمانه ای که با صدیق و فاروق رضی الله عنهما داشتند بشدت بغض میورزیده و راه آشتی را با آنان مسدود میدیدند.

*عبدالجبار بن عباس همدانی میگوید:

هنگامی که میخواستیم از مدینه کوچ کنیم جعفر بن محمد نزد ما آمد و فرمود: انشاء الله شما از نیکان شهرتان هستید، به آنان از طرف من بگویید:

(من زعم أنی امام معصوم مفترض الطاعة فأنا بریء منه و من زعم أنی أبرأ من أبی بوبکر و عمر فأنا بریء منه).

(هر کسی معتقد باشد که من امام معصوم و واجب الاطاعت هستم من از او بیزارم و هر کس معتقد باشد که من از ابوبکر و عمر بیزاری میجویم من از او بیزارم).

*ابن ابو عمرعدنی از جعفر بن محمد صادق از پدرشان روایت میکند که فرمودند:

(آل ابی بکر کانوا یُدعون علی عهد رسول الله آل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) (در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مردم اهل بیت ابوبکر را نیز اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم میخواندند).

*زهیر بن معاویه میگوید: پدرم به جعفر بن محمد گفت:

من همسایه ای دارم که مدعی است شما از ابوبکر و عمر بیزاری میجویی؟!:

امام صادق فرمودند:

(برئ الله من جارک)

«خداوند بیزار باد از همسایه ات»

(والله أنی لأرجوا ان ینفعنی الله بقرابتی من أبی بکر و لقد اشتکیت شکایة فأوصیت إلی خالی عبدالرحمن بن القاسم).

(بخدا سوگند من امیدوارم خداوند بخاطر قرابتم با ابوبکر به من نفعی برساند، وقتی من مریض شدم دایی ام عبدالرحمن بن قاسم را وصی خودم قرار دادم).

*محمد بن فضیل از سالم بن ابی حفص روایت میکند که فرمودند:

از ابوجعفر و پسرش(امام صادق و امام باقر علیهما السلام) در باره ابوبکر و عمر پرسیدم فرمود:

(یا سالم تولهما و ابرا من عدوهما فإنهما کانا امامی هدی).

«ای سالم! با آن دو دوستی کن و از دشمنان شان بیزار باش، زیرا که آن دو امام هدایت بودند».

سپس امام صادق فرمودند:

(یاسالم، أیسب الرجل جده؟ أبوبکر جدی، لانالتنى شفاعة محمد یوم القیامة إن لم أکن أتولاهما و أبرأ من عدوهما).

«ای سالم! آیا کسی پدربزرگش را دشنام میدهد؟! أبوبکر پدر بزرگ من است، شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم در قیامت نصیبم نشود اگر آنها را دوست نداشته باشم و از دشمنشان بیزار نباشم».

این سخنان را امام صادق در حضور پدر بزرگوارش امام محمد باقر فرمود: و ایشان- با سکوتشان تأیید کردند- و چیزی نگفتند.

*حفص بن غیاث شاگرد امام صادق میفرماید:

از جعفر بن محمد شنیدم که می فرمودند:

(ما أرجو من شفاعة على شیئا إلا و أنا أرجوا من شفاعة أبى بکر مثله، لقد ولدنى مرتین).

«من همانقدری که امیدوار شفاعت علی هستم به شفاعت ابوبکر نیز همان اندازه امیدوارم، ابوبکر از دوجهت جد من است».

*شاگرد دیگر ایشان عمرو بن قیس الملائى میفرماید:

از جعفر بن محمد شنیدم که میفرمودند:

(بریء الله ممن تبرأ من ابی بکر و عمر).

«خداوند بیزار باد از کسی که از ابوبکر و عمر بیزاری بجوید».

*و امام دارقطنی با سندش از حسان بن سدیر روایت می کند که فرمود:

هنگامی که از جعفر بن محمد در باره ابوبکر و عمر پرسیده شد شنیدم که فرمودند:

(انک تسألنی عن رجلین قد اکلا من ثمار الجنة).

«تو از من در باره آن دو مردی می پرسی که مدتها پیش از میوه بهشت خورده اند».

سبحان الله! خوشا به سعادت آنان و بدا به حال کسانی که به دروغ ادعا می کنند دوستار اهل بیت اند.

این نصوص از امام جعفر صادق رحمة الله علیه در باره محبت شیخین و مودت با آنان صریح و آشکار است، و مقام و منزلت ایشان را نزد خداوند بالا می برد و ایشان را به خداوند نزدیک می کند کما اینکه دلالت صریح و آشکار بر بغض و عداوت و نفرین و انزجار ایشان از دشمنان صحابه بخصوص آن بزرگواران و فرهیختگان دارد.

مهم تر از همه اینکه خود امام صادق برای آن دو خلیفه راشد، صدیق اکبر و فاروق اعظم دو یار و مونس و غمخوار حضرت فخر رسل و تاج انبیاء و رسولان و افضل پیامبران و فرشتگان و دو خادم و مخلص اسلام و قرآن و دین خاتم رضی الله عنهما مژده بهشتی بودن می دهد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: