وطن خون لاله ها خون

بهار آمد وطن اما نه بينم گل بدامانت

نيايد نغمه شادي ز مرغان غزل خوانت

به جاي موج خون مي جوشد از انهار خندانت

به جاي لاله رويد داغ از طرف بيابانت

نسيم امروز با بلبل حديث عشق سر كرده

مگر وقت سحر بگذشته از خاك شهيدانت

چه شد كز پرتو خورشيد بوي مرگ مي آيد

يقين دارم كه تابيده به شهرستان ويرانت

غريو مادران شهر مي آيد بجاي نغمه مرغان

مگر آتش زده صياد ظالم در نيستانت

وطن اي مامن ما مادر ما  آشيان ما

بهار آرزوي ما بهشت جاودان ما

بهار امسال مي آيد به چشم ما سراپا خون

زمين خون آسمان خون اختران خون كوه صحرا خون

دريغا خون گشته ازدامان مادر تابه گورستان

 سينه خون دل خون نگه خون چشم بينا خون

دريغا چمع بيدردان که درد ما نفهميدند

مسلمانان که حال زار ما ديدند و خنديدند

به بنگاه ملل دعواگران صلح و آزادي

بنام ما بساطي چند گستردند و بر چيدند

دروغي چند افزودند و لافي چند بنوشتند

دو سه سطر مزور در خلال صفحه پيچيدند

10409598_1461435254099131_3915401064532054498_n

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: