مظفریان نشتیفانی ظفر گشته بر جانشینان مغول و شکست خورده نوادگان چنگیز تیمور لنگ

نقشه دوران استیلای مغولان بر ایران
چنگیزخان مردی خون خوار
چنگیزخان، (۱۱۵۵، ۱۱۶۲، یا ۱۱۶۷ تا ۱۸ اوت ۱۲۲۷ میلادی) با نام اصلی تموچین، خان مغول و سردار جنگی، کسی که قبایل مغول را متحد ساخت و با فتح قسمت زیادی از آسیا شامل: چین، روسیه، ایران و خاور میانه، و همچنین اروپای شرقی، امپراتوری مغول را پایه‌گذاری کرد. او پدربزرگ کوبلای‌خان اولین امپراتور از سلسله یوان در چین بود.

کودکی تا جوانی

چنگیز با نام تموچین در سالهایی بین ۱۱۶۲ تا ۱۱۶۷ میلادی به دنیا آمد. نخستین پسر یسوجی، رئیس قبیله کیاد، از خاندان برجی‌گین. در زمان یسوجی و آغاز احوال چنگیز اقوام مغول و تاتار یکی مطیع دیگری نبودند و هر یک از خود دارای رئیس قبیله جداگانه‌ای بودند و پیوسته میان ایشان جنگ و خصومت بود. تموچین در سیزده سالگی پدرش را از دست داده بود، افزون بر اینکه اقوام زیر اطاعت پدرش از وی روی گرداندند، اقوام دیگر نیز با وی و خانواده اش به خصومت برخاستند. تموچین در نوجوانی رنجهای فراوانی را متحمل گشت حتی چندین مرتبه گرفتار و محبوس نیز گشت. تموچین از همان نوجوانی روحی نا آرام و ماجراجو داشت، چون میدید که خویش و بیگانه از وی بیزارند درصدد یافتن پشتیبان برآمد تا کسی را بیابد که بتواند موقتا در زیر سایه وی پناه ببرد، سرانجام به سراغ یکی از دوستان پدرش بنام اونگ‌خان افتاد. اونگ‌خان نیز تموچین را بیاد دوستی با پدرش بخوبی پذیرفت و در میان قبیله خود برایش جای داد و در وی به چشم عزت و احترام نگریست و چنان نوازش کرد که بیشتر از آن متصور نبود.

به قدرت رسیدن چنگیز به واسطه‌ای آشنایی که با اونگ‌خان رهبر یکی از اقوام مغول داشت رو به او نهاد. اونگ‌خان بنابر دوستی که با پدر تموچین داشت از وی به خوبی پذیرایی کرد و نهایت احترام را به وی روا داشت. تموچین با اونگ‌خان دل یکی نموده و با دشمنانش جنگها کرد از جمله با برادر اونگ خان که در مقام مخالفت بود جنگید و او را شکست داد. چون قبایل و اقوام تایجوت و سالجوت و قنقرات و جلایر و تاتار تسلط تموچین و دولت‌خواهی او را با اونگ خان مشاهده کردند با یکدیگر برای جنگ با ایشان پیمان بستند و بنابر باورهای دینی خود اسب، گاو و قوچ و سگ آورده کشتند و گفتند که اگر خلاف پیمان کنیم این چنین کشته شویم و در عقیده‌ای ایشان سوگندی ازین عظیم تر نیست.

تموچین و اونگ خان از این موضوع آگاهی یافته به دفع آنها شتافته طی جنگهای شدیدی بر ایشان پیروز شدند. بدین ترتیب تموچین مدت هفت سال در خدمت اونگ خان بسر برد، تا آنجا که امرای اونگ خان بر وی رشک برده نزد اونگ خان از تموچین بدگویی‌ها نمودند. اونگ خان گوش به سخنان بدخواهان تموچین نمی‌داد، مخالفان سنگون پسر اونگ خان را نیز با خود همراه ساختند، و چنان سعی کردند که اونگ خان را نسبت به تموچین بد بین ساختند، آخر کار به دشمنی و جنگ کشید و در جنگ سختی که میان تموچین و اونگ در گرفت اونگ شکست خورد و به بیابان آواره گشت. آخر کار بجایی کشید که اونگ خان به دست مردان تایانگ خان رئیس قوم تایمون رقیب دیرین خود کشته شد. سنگون پسر اونگ از مملکت پدرش آواره گشته به تبت رفت و آخر در کاشغر کشته شد.

داستان چنگیزخان خواندن تموچین روایتی است که می‌گوید تموچین را سران قبایل در خرولتای (قوریلتای) لقب چنگیز دادند، و بعضی اعتقاد دارند تموچین بر حسب داستان زیر این لقب را به خرولتای تحمیل کرده است.

تموچین پس از آنکه اونگ خان را آواره ساخت خود را پادشاه اعلان کرد. تموچین با سایر اقوام و قبایل جنگها نموده همه را تار و مار و مطیع خود گردانید. بعد ازین پیروزیهای پی در پی خویش بر بدخواهان تموچین دستور داد تا جشن بزرگی را بر پا نمودند. در آن زمان، میان مغولان مردی بود بنام تب تنکری و دعوی می‌کرد که از اسرار و چیزهای غیبی خبر دارد و به آسمان پرواز می‌کند و با خدا حرف می‌زند. همچنین از یخ و سرما او را آسیبی نمی‌رسد و برهنه در میان یخ و برف می‌خوابد، و برف و یخ از گرمای بدنش آب می‌شوند. تب تنکری در این جشن پیش تموچین رفته و می‌گوید :‌ «مردی سرخ رنگ سوار بر اسبی سفید رنگ بر من ظاهر شد و گفت نزد پسر یسوگای برو و به او بگو که پس ازین نباید ترا تموچین خطاب کنند بلکه باید ترا چنگیزخان گویند و ما بیشتر ربع مسکون را به تو و فرزندان تو ارزانی داشتیم.» پس تموچین دستور داد از این پس او را چنگیزخان خوانند.(چنگیزخان معنای شاه شاهان/شاه جهان می‌دهد)

روابط خانوادگی
او فرزندان بسیاری ازهمسران متعدد خود داشت اما مهم‌ترین آنهاچهار پسر با نام‌های جوجی، جغتای، اوگتای و تولی،ازاولین همسرش(که در سنت مغولی مهم‌ترین وبزرگ‌ترین همسران می‌‌باشد)بودند. چنگیزخان همچنین زن‌های بسیار داشت ولی مشهورترین ایشان پنج تن بودند،‌ (بورته فوجین، کنجاخاتون، جاکمبو، دختر تایر اورسون و دختر تایانگ‌خان). چنگیز تمام ممالک مفتوحه را بین پسران و برادرش تقسیم نمود، کار صید و شکار را که در میان مغولان کاری بسا شگرف و پسندیده بود به پسر بزرگش جوجی سپرد. اور یاسا و یارغو یعنی قضاوت و دادگستری و کیفر گناهکاران را به چغتای داد و امور سپاه را تولی تفویض کرد و اوکتای را به جانشینی تعیین کرد. بعد از آنکه حدود مملکت وسعت یافت برادرش اوتچکین را به ملک چین فرستاد.

قوانین چنگیزی
چنگیز پس از چیرگی بر اونگ خان و قبایل مغول از برای ضبط مملکت و صلاح ارتش و رعایا قاعده‌ای چند وضع کرد و برای هرکار قانونی نهاد و برای هر گناه کیفری معین کرد. می‌گویند در آغاز برای اهل اسلام احترام زیاد قایل بود و برای قتل هر مسلمانی چهل بالش زر (هر بالش پانصد مثقال طلا یا نقره است. (ر.ک‍ «تاریخ جهان‌گشا» ۱/۱۶» و برای قتل هر یک از مردم چین یک سر درازگوش (خر) را دیه معین کرد. چون قبایل مغول از خود دارای خط و کتابت نبودند، دستور داد تا برخی از فرزندان مغول خط اویغوری بیاموختند و قوانین او را که به «یاسا» .معروف است ثبت کردند و آن دفاتر را در خزانه‌ها نگهداشتند تا هر وقت خانی بر تخت نشیند و یا حادثه‌ای روی دهد شاهزادگان جمع شوند و آن طومارها را حاضر کنند و بنای کار را آن نوشته‌ها و قوانین بگذارند و امور ارتش و حمله به شهرها را را برآن شیوه پیش گیرند. چنگیز پس از تسلط بر اقوام مغول رسوم و عادات ناپسند مانند زنا و دزدی را از میان ایشان برداشت و درهای بازرگانی را میان میان غرب و شرق باز نمود و بازرگانان نیز بی دغدغه آمدوشد می‌کردند. چنگیز در نامه‌ها که به سرکشان و دشمنان مینوشت و ایشان را به اطاعت میخواند هرگز از سپاه و جنگ‌افزار چیزی نمی‌نوشت و ایشان را از وفور سلاح نمی‌ترساند، همین قدر می‌‌نوشت اگر رام و مطیع شوید به جان امان یابید و اگر خلاف کنید ما چه دانیم آن را خدا داند.

مرگ چنگیز
در اثنای سفر جنگی نزدیک شدن مرگ خود را دریافت و فرزندان خود را حاضر ساخت و اوگتای را به جانشینی خود تعین کرد، ورارود (ماورالنهر) و دیار مجاور آن را به جغتای داد. او دستور داد تا میان اوکتای و برادران پیمان‌نامه‌ای نوشتند که به موجب آن هیچ یک از برادران نباید از فرمان او سرپیچی کنند. پس از آن وصیت کرد که چون مرگش برسد کسی گریه نکند و مرگش را پنهان دارند تا دشمن آگاه نشود. سر انجام پس از ۲۵ سال حکمرانی در سن هفتادوسه سالگی از جهان رفت (درباره طول عمر چنگیز و سال تولدش میان پژوهندگان اختلاف است).
250px-سلسله_جلایریان_-_چوپانیان_-_۱۳۳۷-۱۴۳۲_میلادی
نقشه قلمرو آل مظفر در دوران امیر مبارز الدین محمد و فرزندان

دوره حاكمان آل مظفر،
حكومت آل مظفر در تاريخ يزد نقطه عطفي است ،چراكه براي نخستين باراين خطه در طي حيات ديرينه اش سلسله اي را دردرون خود پرورانيدكه بيش از نيم قرن مقدرات صفحات جنوبي ايران را در دست داشت. آل مظفر ميبد را پايگاه اصلي خود قرار دادند واز اينجا به ديگر نواحي چنگ انداختند. ميبد در قرن هفتم وهشتم هجري قمري پايگاه سياسي و نظامي آل مظفر بوده است و اين طايفه كه مدت 82 سال – از سال713 تا 795 هجري- در ممالك فارس ،عراق ،كرمان و چندماهي در آذربايجان حكومت كرده اند،هر وقت در لشگركشيها و مبارزات، نيازمند نيروي انساني و كمك مالي بوده‌اند به ميبد آمده، با استمداد از امكانات آن سامان و نيروي مردمي آنجا به تقويت خود مي‌پرداخته اند.
جد اعلاي اين خاندان امير غياث الدين حاجي از خواف خراسان ، مردي بغايت قوي هيكل و بلندقامت بوده. آورده اند در يزد كفشي كه به پاي او راست آيد، يافت نميشد. عاقبت قالب عليحده تراشيدند وموزه به اندازه پاي او دوختند. وزن شمشير او3/5 من يزد (حدود بيست كيلو) بوده است. در زماني كه لشكر اسلام به تسخير ولايت خراسان آمد،اجداد وي از ديار عرب بدان جانب آمدندو هنگاميكه لشكر تاتار به ولايت خراسان رسيد او به جنب يزد آمد. وي را 3 پسر بود. ابوبكر و محمد كه ملازم اتابك يزد يوسف شاه ابن علاالدوله گرديدند و منصور كه در ميبد يزد بود، به خدمت پدر قيام نمود و چون پدر وفات كرد، همچنان بر سر تربت پدر بماند و او را3 پسر بود: مبارزالدين محمد، زين الدين علي و شرف الدين محمد.
امير شرف الدين مظفر به سن از همه كهتر بود، اما سرآمد ميدان روزگار شد. او بغايت پاكدامن و نيكو اعتقاد بود و ازسوي اتابك يزد سرحدداري ميبد وندوشن بدو تفويض گرديده بود. پس از آن الجاتيو سلطان محافظت راههاي اردستان تا كرمانشاهان و راه هرات و ابرقو را به او واگذار كرد تا اينكه در شبانكاره پس از نبردي سخت بيمار شد و برخي از دشمنان زهر (سمقونيا) در نخودآب كرده و بدو خورانيدند. وي در سنه 730 هجري قمري در گذشت. او را از شبانكاره به ميبد منتقل كردندو در مدرسه مظفريه كه خود ساخته بود، مدفون ساختند.
فرزند وي امير مبارزالدين محمد شهرياري سائس و ديندار و شجاع بود. در تقويت دين و تنظيم شرع سيدالمرسلين و تربيت علماء و رعايت حال رعايا فكري متين داشت و در امور جهانگيري بغايت كوشا بود، لكن طبيعتش بر قساوت قلب تمايل داشت. او در امور مذهبي سخت گيريهايي داشت و شراب فروشي و شرابخواري را ممنوع ساخت تا جايي كه بدو لقب محتسب دادند. حافظ در غزليات خود هرجا كه نام «محتسب» ميبرد، مقصودش اوست.
امير مبارزالدين محمد ميبدي در سنه 770 هجري قمري متوجه ميبد شد وبه حكومت آنجا ومحافظت راهها مشغول گشت وملازمت مجلس علماء و فضلاء اختيار نموده ودر وطن اصلي قرار گرفت.او وفرزندانش مبارزات فراواني با اميرشيخ ابواسحاق و ديگران ويكديگر داشتند كه شرح مفصل آنها در تواريخ آل مظفراز جمله حبيب السير،جامع مفيدي ،تاريخ مغول و تاريخ نگارستان آمده است.وفاتش به سال 765 هجري قمري درراه بم واقع شدو درمدرسه مظفريه ميبد بخاك سپرده شد.
دومين پادشاه آل مظفر، جلال الدين ابوالفوارس، شاه شجاع بن محمد ميبدي است. وي در صبح چهارشنبه 22 جمادي الثاني 733 متولد شد و پس از خلع امير مبارزالدين محمد ميبدي به جاي پدر برتخت سلطنت نشست. وي متصرفات امير مبارزالدين محمد را به طريق زير ميان برادران تقسيم كرد: حكومت اصفهان را به شاه محمود واگذاشت و حكومت كرمان را به برادر ديگرش عمادالدين احمد سپرد. شاه محمود كه حكومت اصفهان را در اختيار داشت به بهانه هاي گوناگون به محاربه با شاه شجاع پرداخت و اين نبردها 11 سال به طول انجاميد تا اينكه با مرگ شاه محمود اين جنگها نيز پايان يافت. منقول است كه شاه شجاع در مرگ برادر رباعي زير را سروده است كه درآن نيشخند تلخ شادماني خود را ازمرگ برادر اظهار داشته است:

محمود برادرم ، شه شير كمين مي‌كرد عداوت ازپـي تاج و نگين
كرديم دوبخش ،تا بياسايد خلق او زيرزمين گرفت وما،روي زمين

يكي از ممدوحين خواجه حافظ شيرازي ،شاه شجاع مي باشد. بنا به قرائن موجود در بعض اشعار خواجه و تصريح برخي از ادباء اشعار زيادي در ديوان خواجه حافظ وجود دارد كه در مدح شاه شجاع سروده شده است. اينك نمونه هايي از اين اشعار:
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه كش شدو مفتي پياله نوش
صوفي به كنج صومعه در پاي خم نشست
تا ديد محتسب كه سبو ميكشد به دوش
———————————————————————–
شد عرصه زمين چو بســاط ارم جوان
از پـرتـو سعــادت شـاه جهانيـان

خاقان شرق‌وغرب كه‌درشرق وغرب ‌بود
صاحبـقران و خسرو و شاه خدايگان

خورشيــد ملك پرور و سلـطان دادگر
داراي دادگستـر و كسراي كي نشان

سلطــان نشان عرصه اقليم سلطنت
بالا نشيــن مسنـد ايــوان لامكان

اعظــم جلال دنيي ودين آنكه رفعتش
دارد هميشه توســن ايــام زير ران

داراي دهــر»شاه شجـاع» آفتـاب ملك
خاقان كامكـار و شــهنشاه نوجوان

بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع
شمع خاور فكند بر همه اطراف شجاع

عمرخسرو طلب ار نفع جهان مي طلبي
كه وجوديست عطابخش وكريميست نفاع

مظهر لطف ازل ، روشني چشم امل
جامع علم وعمل جان جهان شاه شجاع

———————————————————————-
شاه شجاع ،سرانجام درسال786 پس از23 سال حكومت و نزاع دائمي با برادران وبرادرزادگان درگذشت و از اين كلبه بليت وخارستان اذيت به مامن امن وراحت وگلشن استراحت رحلت كرد. او وصيت كرده بود تا جسد وي رابه مدينه منتقل كنند، اما معلوم نيست به اين وصيت عمل شده است يا نه. در هرحال امروزه در دامنه كوه چهل مقام و درنزديكي هفت تنان سنگ قبري ديده ميشود كه از آثار دوره كريمخان زند است و مبين وجود قبر شاه شجاع در شيراز است ،چه اينكه قبل از انتقال احتمالي جسد شاه شجاع به مدينه ،جسد وي را به صورت امانت در همين محل دفن كرده بودند
آخرين پادشاه آل مظفر شاه منصور بود كه با مرگ او دوران آل مظفر بپايان رسيد. خواجه حافظ شيرازي كه با شاه منصور از ديگر پادشاهان و امراي مظفري موافقتر بوده است در هنگام اقبال و روزهاي خوش حكومت شاه منصورازاوبا عنوان «مردراه» ياد مي‌كند و چنين مي‌گويد:
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد
نويدفتح وبشارت به مهروماه رسيد
جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت
كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
سپهردورخوش اكنون كند كه ماه آمد
جهان‌بكام‌دل‌اكنون رسد كه شاه‌رسيد
زقاطعان طريق اين زمان شوندايمن
قوافل دل و دانش كه»مردراه»رسيد
هنگامي كه امير تيمور به پاي قلعه سفيدشيراز رسيد مهترسعادت ،كوتوال قلعه به تمرد پيش آمدو بنياد جنگ نهاد و بالاخره او رامجال مقاومت نماند و قلعه مستخلص گشت وبه امر اميرتيمور با تمام نوكرانش كشته شد. چون اين خبررا به شاه منصور دادند، فرار ار اختيار كرد. اما عاقبت سر اورا به نزد امير تيمور آوردند. بيشتر ملازمان و نوكران او كشته يا دستگيرشدند و فارس به تصرف امير تيمور درآمد و بعد از يك هفته درسال 795 هجري قمري فرمان برقتل تمام آل مظفر داد و اين طايفه از اين سراي سپنج به خانه راحت كوچ كردند
713px-Iran-anarchy_era.svg
قلمرو آل مظفر نشتیفانی که قریب به 100 سال با عدل و داد بر ایران حکمروایی نموده و آثار معماری زیادی از دوران پر شکوهشان هنوز در ایران پابرجاست
ale mozafar
نقشه مربوط به دوران شکوفایی (مظفریان )شاه شجاع است و ضرب سکه های نقره آن دوره
Mozaffarid_Coin_Shah_Shoja
تعدادی از سکه های اهدایی مظفریان موجود در موزه آستانقدس رضوی خراسان رضوی
14-7-3-173047unnamed (3)
SON
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
آل مظفر به نقل از دانشنامه رشد
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > دوره های تاریخی
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > تاریخ اسلام
-آل مظفر
-گرامی داشتن امیر مظفر توسط اولجایتو
-فرمانروایان آل مظفر
-اوضاع اجتماعی و اقتصادی
-اوضاع اصفهان در عهد فرمانروایی آل مظفر
-اوضاع شیراز در عهد فرمانروایی آل مظفر
-فرهنگ و ادبیات
-آبادانی و ابنیه
آل مظفر«795_ 718 قمری / _1393 _1318میلادی»
سلسله‏ای از پادشاهان محلی ایران که در سده 8 ق/ 14 م ، بر بخش‏هایی از ایران شامل یزد، فارس، اصفهان، کرمان و گاه آذربایجان فرمانروایی داشتند و سرانجام به دست امیر تیمور گورکان برافکنده شدند.
غیاث الدین حاجی خراسانی، نیای بزرگ آل مظفر که از مردم خواف بود، به هنگام تاخت و تاز چنگیزخان در ولایت خراسان، به ولایت یزد رفت و در میبد ساکن گردید و تا اواخر عمر در آنجا به سر برد. وی 3 فرزند داشت: بدرالدین ابوبکر، مبارزالدین محمد، و شجاع الدین منصور. بدرالدین ابوبکر از سوی علاءالدوله اتابک یزد با 300 تن همراه هلاکو به بغداد فرستاده شد و سرانجام به دست اعراب بنی خفاجه به قتل رسید. مبارزالدین در یزد جزء نزدیکان اتابک بود و در همانجا درگذشت. شجاع‏الدین منصور، فرزند سوم حاجی خراسانی، فیروز آباد میبد را پایگاه خویش ساخت. او سه فرزند داشت؛ مبارزالدین محمد، زین الدین علی و شرف الدین مظفر.

اتابک یوسف شاه بن علاءالدوله، فرمانروای یزد، شرف الدین مظفر را که لیاقت بیشتری داشت، بر کشید و حکومت میبد و ندوشن و نگهداری امنیت راههای آن حوالی را بدو سپرد. چندی نیز به سرکوبی راهزنانی که از سوی کوه کرمان بر یزد می‏تاختند مشغول بود که در این کار توفیق یافت. پس از آن همراه اتابک یوسف شاه روانه سیستان شد، اما در میانه راه از وی جدا گردید و به کرمان رفت_685 ق/ 1286م_. در روایتی دیگر، علت این جدایی، آگاهی شرف‏الدین از پایان کار اتابک یوسف شاه دانسته شده و گفته شده که وی شبانه زن و فرزندان یودر ، سردار مغول را که نزد اتابک اسیر بودند، آزاد و به همراه خود به یزد برد و از آنجا نزد سلطان محمد خدابنده فرستاد. شرف‏الدین پس از اقامت کوتاهی در یزد، راهی دربار ارغون خان شد. ارغون نیز او را به گرمی پذیرا شد. با مرگ ارغون خان، امیر مظفر در ربیع الاول 691 ق/ مارس 1292م به اردوی غازان در آمد و از سوی ایلخان مغول موفق به دریافت شمشیر، طبل و درفش و دیگر عطایا شد که مطابق رسم مغولان به امیران داده می‏شد.
گرامی داشتن امیر مظفر توسط اولجایتو
چون اولجایتو پس از غازان بر تخت ایلخانی نشست_703ق/ 1303 م_ بیش از پیش امیر مظفر را گرامی داشت و نگهداری راهها را از حدود اردستان تا کرمانشاهان و ابرقوه، هرات و مروست را افزون بر حکومت میبد بدو سپرد.
امیر مظفر پس از چندی، از نزد اولجایتو رهسپار یزد شد و از آنجا همراه پسرش مبارز الدین محمد به شیراز رفت و پس از چندی در 13 ذیقعده 713 ق/ اول مارس 1314 م بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت. امیر مظفر یک پسر و دو دختر داشت. پسر وی امیر مبارز الدین محمد بنیانگذار واقعی سلسله آل مظفر است.
فرمانروایان آل مظفر
از آل مظفر 7 تن به شرح زیر به فرمانروایی رسیدند که برخی از آنان بر یک شهر و برخی دیگر بر بخش‏هایی از ایران فرمانروایی داشتند:
مبارزالدین محمد مظفر 759 718 ق/ 1358 1318
جلال الدین شاه شجاع مظفر 786 759 ق / 1384 1358
قطب الدین شاه محمود 776 759 ق/ 1375 1358
نصرت الدین شاه یحیی 795 764 ق/ 1393 1363
زین العابدین بن شاه شجاع 789 786 ق/ 1387 1384
عماد الدین احمد مظفر 795 786 ق/ 1393 1384
شاه منصور مظفر 795 790 ق/ 1393 1388

اوضاع اجتماعی و اقتصادی
اوایل حکومت آل مظفر همزمان با زوال فرمانروایی ایلخانان و اواخر آن، مقارن با جهانگیری امیر تیمور گورگان بود. از این رو، دوران حکومت آنان برای رعایا و مردمان، از دوره‏های سخت و دهشت بار به شمار می‏رفت. فرمانروایان آل مظفر نیز به سبب اختلافات و درگیری‏های پی‏درپی با همدیگر، بر این دشواریها می‏افزودند. آنان به ناچار هزینه لشکرکشی‏های مکرر خود را به صورت مالیات از مردم عادی می‏ستاندند. در روزگار آنان، نه رونقی در شهر و نه طراوتی در روستاها باقی ماند. کرمان ، یزد ، اصفهان، و شیراز در جنگ‏های پیاپی این فرمانروایان ویران گردید. در 751 ق/ 1350 م ، هنگامی که ابو اسحاق اینجو در اکه در اختیار مبارز الدین محمد بود به محاصره در آورد، چنان قحطی بزرگ و وحشتناکی در آنجا رخ داد که مردمان گوشت مردار و انسان می‏خوردند، هم چنین از مردم بی‏گناه چندان هلاک شدند که بازماندگان از تکفین و خاکسپاری آنها در ماندند.

اوضاع اصفهان در عهد فرمانروایی آل مظفر
اوضاع اصفهان نیز بارها دستخوش بحران شد. به سبب جنگهای متعدد که میان شاه محمود، حاکم اصفهان، و شاه شجاع روی داد، شهر آسیبهای بسیار دید. چند سال پس از درگذشت شاه محمود، اصفهان به دست امیر تیمور افتاد و او نیز با بهانه‏جویی، عده کثیری از مردم اصفهان را از دم تیغ گذراند. کرمان هم که یکی دیگر از مراکز تحت استیلای مظفریان بود، پیوسته دستخوش نا آرامی بود. در زمان شاه شجاع، پهلوان اسد، فرمانروای آن شهر، سر از اطاعت پیچید. کرمان برای مدتی طولانی به محاصره افتاد و چنان قحطی رخ داد که روزی افزون بر 200 نفر از گرسنگی جان می‏باختند. پهلوان اسد در دوران فرمانروائیش بر کرمان، آنچنان ظلم و ستم روا داشت که چون کشته شد، جسدش را به دار کشیده و تکه‏تکه گوشت بدن او را به مردمان می‏دادند.

اوضاع شیراز در عهد فرمانروایی آل مظفر
شیراز که در دوران فرمانروایی شاه شجاع از آرامشی نسبی برخوردار بود، پس از درگذشت او، دستخوش هرج و مرج شد. هنگامی که شاه منصور ، شهر را به تصرف خود درآورد، قحطی و کمیابی شدیدی پدید آمد که گروه کثیری هلاک و عده دیگری آواره شهرهای اطراف شدند.
اوضاع اجتماعی آن زمان نیز همانند اوضاع اقتصادی است. مبارزالدین محمد بنیانگذار در این سلسله امیری سخت‏گیر، متعصب، عامی ، زاهد نما و ریاکار بود. وی در عین حالی که از خانه به مسجد پیاده می‏رفت و برای دست یافتن به یک تار موی پیامبر اکرم که گفته می‏شد در خاندان شمس الدین علی است، به آن دیار شتافت، چنان در امر به معروف و نهی از منکر سختگیری می‏نمود که خود گنهکاران را قصاص می‏کرد بنا بر اعتراض مبارز الدین، بر هشتصد نفر را شخصا» سر بریده بود. مبارز الدین چنان در عقاید خود پافشاری و سختگیری می‏کرد که پس از مستقر شدن در شیراز مصمم شد صندوق آرامگاه سعدی را به واسطه برخی اشعار او که به گمان وی ناروا می‏آمد بسوزاند، لیکن شاه شجاع با تدابیری از این اقدام جلوگیری کرد. مبارزالدین مظفر در ادامه این روش، کتابهای فلسفی را که مخالف شریعت می‏دانست از میان می‏برد. ظاهرا» وی حدود سه چهار هزار جلد کتب فلسفی را در عرض یک الی دو سال در آب شست. خواجه حافظ شیرازی که در عصر مظفر می‏زیست در متن اشعار خود بارها با بیاناتی کنایه‏آمیز این حاکم مستبد و متعصب را نکوهیده است؛ از جمله در غزلی که سروده سختگیری مظفر را این گونه وصف کرده است.

اگر چه باده فرخ بخش و باد گل پیراست
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
و حریض گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است

گفتنی است که مردم شیراز به مبارز الدین مظفر لقب _محتسب_ داده بودند و در شعر حافظ نیز منظور از محتسب مبارز الدین است.

اما شاه شجاع روحیه‏ای خلاف پدر داشت. او با آن که امیری کامجوی و زن باره بود، با صاحبان علم و ادب نشست و برخاست می‏کرد و نه تنها سختگیری و خشک مغزی پدر را نداشت ، بلکه گونه‏ای آزاد منشی ویژه از خود نشان می‏داد که او را مقبول مردم آن زمان می‏ساخت. وی پس از روی کار آمدن ، بساط زهد فروشی را از میان برداشت و با مردم صاحب نظر به گونه‏ای رفتار می‏کرد که آنان فرمانروایی او را موجه می‏دانستند و در ستایش او شعرها می‏سرودند. حافظ دوران او را چنین توصیف کرده

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
شد آن که اهل نظر بر کناره می‏رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

فرهنگ و ادبیات
در دوره فرمانروایی آل مظفر به سبب اشتغال دائم آنان به جنگ و خونریزی و لشکرکشی ، فرصت چندانی برای ترویج دانش و ادب هنر نماند. در میان امیران این دودمان، شاه شجاع، پادشاهی صاحب ذوق بود و با اهل دانش و علم و ادب حشر و نشر داشت. ( مشاهیری چون حافظ که در این دوره می‏زیسته ‏اند، زیر چتر حمایت شاه شجاع بودند.) در یکی از سفرهای خود به یزد، در بین راه به مسیر سید شریف جرجانی برخورد و احترام فراوان بر او نهاد و سید را با خود به شیراز برد و در مدرسه دارالشفاء به تدریس برگماشت. از دیگر دانشمندان این دوره، معین الدین معلم یزدی است که سمت معلمی شاه شجاع را داشت و کتاب مواهب الهی را در تاریخ این دودمان نوشت. یکی دیگر از مشاهیر این دوره چندی در دستگاه آل مظفر به سر برد، قاضی عضدالدین ایجی بود. شرح حال دیگر بزرگان این دوره در کتاب تاریخ یزد تألیف جعفری و تاریخ جدید یزد نوشته کاتب آمده است.

آبادانی و ابنیه
بیشتر فرمانروایان مظفری در ساختن مساجد و مدارس و حفر کاریزها اهتمام داشتند. مبارزالدین محمد در 752 ق/ 1351م مسجد جامع کرمان را بنیاد گذاشت و سال بعد آن را به اتمام رساند. لیکن در کتیبه‏ای که بر سر در مسجد همان زمان نصب شده، تاریخ ساختمان آن شوال 750 ق/ دسامبر 1349 م یاد شده است. مسجد دیگری از آل مظفر در کرمان هست و آن مسجد پامنار است که در 793 ق/ 1391 م سلطان عمادالدین احمد آن را بنیاد نهاد. قطب الدین شاه محمود نیز زمانی که در اصفهان فرمانروایی داشت، آثاری از خود باقی گذاشت؛ از جمله صفه معروف به_صفه عمر_ در مسجد جامع اصفهان است که در 768 ق/ 1366 م ساخته شد. صفه دیگری در امامزاده اسماعیل اصفهان است که کتیبه آن اکنون پا برجاست. امیر مبارز الدین محمد چون یزد را تصرف کرد، برخی از محلات آن را که بیرون از شهر بود داخل حصار کرد و به این ترتیب بر وسعت شهر افزود. او دروازه‏های جدیدی نیز برای شهر یزد احداث کرد. از بناهای دیگر او در شهر یزد، خانقاه، گرمابه و بازاری در جنب آن بود. مبارز الدین و فرزندان او، دوازده روستا در حدود میبد و یزد پدید آوردند. شاه یحیی نیز در دوره فرمانروایی خود، آثار و بناهای فراوان ایجاد کرد که نام آنها در مآخذ یاد شده است. برخی از آثار شاه یحیی در یزد هم اکنون باقی است از جمله: مسجد یعقوبی در روستای یعقوبی یزد و مسجد شاه یحیی در محله قلعه کهنه شهر را می‏توان نام برد. در میبد نیز شرف الدین مظفر مدرسه‏ای بنا نهاد و آن را «مظفریه» نام کرد که پس از مرگ او را در آنجا به خاک سپردند.
images (4)
images (8)
images (9)
در دوره آل مظفر در ایران آثار زیبایی ساخته شد که هم اکنون نیز وجود دارد . مسجد جامع یا مسجد مظفری کرمان در کنار میدان مشتاقیه این شهر یکی از زیباترین مساجد ایران است . براساس کتیبه سردر اصلی این بنا به دستور » امیرمبارز الدین محمد مظفر » (سرسلسله آل مظفر) توسطاستاد «حاج محمد یزدی » ساخته شد .
005a4c77e711de616cda20f207328470
images (7)
2556012519_5a66ec69c1
n_25118
sad
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
مظفریان به نقل از ویکی پدیا
مظفریان
پادشاهی

۷۱۸/۱۳۱۸–۸۳۲/۱۳۹۳ ←

قلمرو مظفریان، ۷۱۸ قمری – ۸۳۲ قمری

حد متوسط قلمرو مظفریان[۱]
پایتخت کرمان , شیراز
دین اسلام ،اهل سنت
ساختار سیاسی پادشاهی
امیر امیر مبارزالدین محمد
شاه شجاع
قطب الدین شاه محمود
نصرت الدین شاه یحیی
تاریخچه
– تأسیس ۷۳۷/۱۳۳۵
– انقراض ۸۳۲/۱۳۹۳

مقبره شاه شجاع مظفری در شیراز
آل مظفر سلسله‌ای بود که در قرن هشتم هجری بیشتر بر جنوب ایران و گاه بر تمام ایران بزرگ بجز خراسان حکومت می‌کرد.

سرسلسله این دودمان سلطان مبارز الدین محمد بن شرف الدین مظفر – (718-759)یا امیر مبارزالدّین محمد بود. اجداد او از اهالی دهستان باستانی نشتیفان از توابع شهرستان خواف بودند. پدر او که شرف الدین مظفر بن منصور بن خراسانی نام داشت نزد پادشاهان مغول به مراتب بالایی رسید. پس از مرگ پدر، امیر مبارزالدین محمد مورد توجه سلطان ابوسعید قرار گرفت و منصب پدر را به انضمام فرمانروایی یزد یافت.

پس از ابوسعید که مغولها ضعیف شدند، امیر مبارزالدین به فکر استقلال و جهانگشایی افتاد. او در سال ۷۴۱ کرمان و در ۷۵۴ شیراز را به متصرفات خود افزود و شیخ ابواسحاق اینجو فرمانروای شیراز را که سرداری لایق و دانشمند بود به قتل رسانید. حافظ در یکی از غزلهای مشهورش به سوگ ابو اسحاق می‌پردازد. [۲]

مبارزالدین به دلیل تندروی‌هایی که می‌کرد سرانجام به دست پسرانش شاه شجاع و شاه محمود و خواهرزاده و دامادش شاه سلطان اسیر و کور گردید و سپس در سال ۷۶۵ از دنیا رفت. پس از او فرزندش شاه شجاع به پادشاهی رسید و مشهور است که وی استبداد پدرش را از میان برداشت.

از دیگر پادشاهان این دودمان مجاهدالدین سلطان زین‌العابدین و شاه منصور بودند. شاه منصور در جریان حمله تیمور لنگ به شیراز کشته شد و باقی خاندان آل مظفر نیز در قمشه به دست تیمور قتل‌عام شدند.

فرمانرواهاویرایش

فرمانروا سال فرمانروایی
امیر مبارزالدّین محمد (۷۱۸-۷۵۹)
جلال الدین شاه شجاع (۷۵۹-۷۸۶)
قطب الدین شاه محمود (۷۵۹-۷۷۶)
نصرت الدین شاه یحیی (۷۶۴-۷۹۵)
سلطان زین‌العابدین (۷۸۶-۷۸۹)
عمادالدین احمد (۷۸۶-۷۹۵)
شاه منصور (۷۹۰-۷۹۵)
منابع ویرایش

آنچه در این نقشه با عنوان ملوک لار، شبانکاره، هرمز و اتابکان لر بزرگ و گاه کوچک، دیده می شود و نیز احتمالاً ملوک زرنج، از اتباع سلاطین آل مظفر بودند. شاهان اینجو نیز به زودی به دست سلاطین آل مظفر برافتادند. نیز بخش های بزرگی از مستملکات چوپانیان و آل جلایر تا بغداد و شروان به قلمرو آل مظفر افزوده شد.ملوک سربدار نیز در اواخر کار گرچه خراجگزار آل مظفر نبودند، اما حکومت از دست شاه شجاع داشتند
«Shiraz» ‎(انگلیسی)‎. دانشنامهٔ ایرانیکا. بازبینی‌شده در ۲۹/۵/۲۰۰۹.
مقدمه حافظ، نوشته تیمور برهان لیمودهی
تاریخ مفصل ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه (۱۳۴۷)، عباس اقبال آشتیانی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
tarykh_al_mzfr</a

تاریخ آل مظفر
جلد: ١ 
نویسنده:کتبی، محمود
اهتمام:نوایی، عبد الحسین
ناشر:موسسه انتشارات امیر کبیر
محل نشر:تهران
سال نشر: ١٣۶۴ 
اطلاعات بیشتر…
دریافت فایل ارجاع:
BibTex | Endnote

سایر جلدهای کتاب:
جلد  ١ 
درباره کتاب
تاريخ آل مظفر
معرفى اجمالى
تاريخ آل مظفر، نوشته محمود كتبى، به اهتمام عبدالحسين نوايى‏ اين اثر را از تاريخ‏هاى محلى مهم و مستقل می‏توان برشمرد كه گزارش‏هايى درباره خاندان مظفر (حاكمان محلى پرآوازه ايران) در بردارد. البته به دليل گسترش قلمرو اين خاندان، آن را از تاريخ‏هاى سلسله ‏اى نيز می‏توان به شمار آورد. آل مظفر  77 مداوم  سال در قلمرو پهناورى حكم میراندند كه فارس، يزد، كرمان، اصفهان و زمانى آذربايجان و بغداد را فرامیگرفت. گفتنى است نويسنده كار خود را از  ٨٢٣  هجرى قمرى آغاز كرد.
ساختار
نثر كتاب روان و ساده است و بر پايه عنوان‏هاى نويسنده، كمابيش 62 بخش دارد كه بيش‏تر آنها با پسوند «ذكر» آغاز میشوند. براى نمونه، «ذكر بيعت امير مبارزالدين با خليفه عباسى و محاصره اصفهان». در جاى جاى كتاب نيز با توجه به درون‏مايه گزارش‏ها، شعرهايى با عنوان «بيت» يا «شعر» آورده شده است.
گزارش محتوا
نويسنده تاريخ آل مظفر را بر پايه آثار كسانى مانند معين ‏الدين يزدى و گفته ‏ها و خبرهاى افراد «صحيح القول» يا ديده‏ هاى خودش، از آغاز پيدايش تا سقوط آنان دنبال می‏كند. وى در آغاز كتاب پس از شرحى درباره چگونگى نوشتن كتاب به ذكر تبار امير مبارزالدين محمد میپردازد. بر پايه نوشته‏ هاى اين بخش از اثر، وى امير غياث‏ الدين حاجى ازنشتیفان خواف خراسان بود و زمانى كه لشكريان اسلام به خراسان می‏رفتند، نياكان او از سرزمين ‏عربان به خراسان كوچيدند. هنگام لشكركشى مغول به خراسان، مظفر بن منصور نوه او به يزد رفت و فرزندانش (ابوبكر، محمد و منصور) با اتابك علاء الدوله همراه شدند و هنگام يورش هولاكوخان به بغداد ( ۶۵۶  ه.ق)، اتابك يزد ابوبكر را به اردوى هولاكو فرستاد و پس از تصرف بغداد، به فرمان هولاكو به مصر رفت و در جنگ با مملوكان كشته شد. منصور برادر ديگر ابوبكر، سه پسر داشت: مبارزالدين محمد، زين الدين على و شرف الدين مظفر كه از ديگران بزرگ‏تر بود و زمانى به اتابك يوسف ‏شاه خدمت می‏كرد و پس از آن به خدمت ايلخانان مغول درآمد و از همراهان آنان شد. شرف‏ الدين مظفر در دستگاه ارغون خان، گيخاتو و سپس غازان خان به كار پرداخت و در روزگار حكومت غازان خان كارش بالا گرفت. او در هفتصد هجرى ازدواج كرد و از او امير مبارزالدين محمد زاده شد. شرف ‏الدين در عهد اولجايتو نيز از مقربان درگاه به شمار می‏رفت تا اينكه در  ٧١٣  از دنيا رفت و دشمنانش به كمك خواجه رشيدالدين، املاك مبارزالدين سيزده ساله را مصادره (ديوانى) كردند، اما مبارزالدين نااميد نشد و خود را به دربار اولجايتو رساند و توانست بر جاى پدرش بنشيند. پس از مرگ اولجايتو، ابوسعيد حكومت ميبد و نگاه‏بانى راه‏هاى آن‏جا را به وى سپرد و پس از نزاعى ميان برادر شيخ ابواسحاق اينجو و اتابك حاجى شاه (حاكم يزد) و گريختن او، حكومت يزد به مبارزالدين محمد واگذار و حكومت خاندان مظفر آغاز شد. نويسنده پس از شرح درگيریهاى وى با رقيبانش در كرمان و فارس، به چگونگى گسترش قلمرو وى در اين سرزمين‏ها می‏پردازد و دراين بخش از كتاب، درباره چگونگى برافتادن حكومت آل اينجو در فارس و تصرف كرمان و اوضاع سياسى و كشمكش‏هاى موجود در اين منطقه‏ ها گزارش می‏دهد و اطلاعات سودمندى درباره شخصيت‏هاى علمى – فرهنگى آن روزگار عرضه میكند. مبارزالدين در  ٧۵٨  هجرى به تبريز حمله كرد و آن‏جا را گرفت، اما اين فتح چندان نپاييد و هنگامى كه سلطان اويس جلايرى بدان شهر رفت، او به شيراز بازگشت و در راه بازگشت كدورتى ميان او و فرزندانش شاه شجاع و شاه محمود پيش آمد. سرانجام در رمضان  ٧۵٩ ، پسرانش او را دست‏گير و كور كردند. بزرگ‏ترين كارهاى مبارزالدين محمد و مهم‏ترين رویدادهاى عصر او را چنين میتوان برشمرد: گرفتن يزد و پايان دادن به حكومت اتابكان يزد با هم‏كارى غياث ‏الدين؛ گرفتن كرمان و درگيرى با شيخ ابواسحاق اينجو؛ سركوبى اقوام اوغانى و جرمانى؛ گرفتن شيراز و گريختن ابواسحاق به اصفهان؛ حمله به اصفهان و لرستان و كشتن شيخ ابواسحاق؛ بيعت با فرستاده خليفه ابوبكر المعتضد بالله؛ فتح تبريز و عقب ‏نشينى از آن‏جا و دست‏گيرى و كور شدن به دست فرزندانش. جلال‏الدين شاه شجاع بن‏ محمد ( ٧٨۶  –  ٧۶٠  ه) به كمك برادران خود، پدرش را كنار گذاشت و حكومت را به دست گرفت، اما بعد پشيمان شد. «عراق عجم و ابرقوه به محمود و كرمان به سلطان احمد رسيد و وزارت به خواجه قوام‏ الدين محمد صاحب عيار». بخش گسترده‏اى از دوران حكومت شاه شجاع كه مركزش شيراز بود، به جنگ‏هاى خانگى با برادرانش گذشت. افزون بر اين، گاهى به قلمرو همسايگان به ‏ويژه شمال غربى و غرب لشكركشى كرد. حكومت اصفهان همواره محل نزاع آل‏ مظفر و آل‏ جلاير بود و اين كشمكش تا پايان حكومت شاه شجاع به سرانجام نرسيد. بارى، او در دوران خود فتنه ايلات اوغانى و جرمانى را دفع كرد و با پسرعموى خود شاه يحيى درگير و با شاه يحيى و شاه منصور، در برابر شاه محمود متحد شد و به اصفهان لشكرها كشيد. پس از اين گزارش‏هايى درباره حكومت زين‏ العابدين می ‏آيد كه با كشمكش‏هاى خانگى آل ‏مظفر هم‏زمان بود. درگيرى با ديگر اعضاى خاندان مظفرى (شاه يحيى، شاه منصور و ابوزيد)، حمله اميرتيمور و گريختن زين ‏العابدين به بغداد و تقسيم ممالك مظفرى، اسارت زين ‏العابدين در دست شاه منصور (حاكم شوشتر) و گريختن او پس از جای‏گير شدن شاه منصور در شيراز، تصرف اصفهان به كوشش زين‏ العابدين و شكست و فرار و كور شدن او، از مهم‏ترين روی‏دادهاى عصر وى به شمار می‏رود. مكتوب امير شيخ اسحاق، والى شيراز هنگامى كه در زندان بود و متن انشاى شاه شجاع، پس از توضيحات مصحح آمده است.
وضعيت كتاب‏
درباره خاندان مظفر آثارى مانند مواهب الهى در تاريخ آل‏مظفر و ذيل جامع التواريخ نوشته شده و افزون بر اينها، ميرخواند در روضه الصفا بخش درازدامنى درباره آنان آورده است. كتبى، مواهب الهى معين الدين يزدى را به شيوه‏اى روان چكيده كرد و با افزودن ديده‏ ها و پژوهش‏هاى خود به آن، تاريخ آل مظفر را پديد آورد مورخان درباره انتساب كتاب به محمود كتبى (گيتى) سخن‏ها گفته ‏اند. مصحح محترم در اين‏باره می‏گويد در بخش پايان نسخه‏ اى از تاريخ گزيده كه به همت ادوارد براون منتشر شد، ذيلى درباره تاريخ آل مظفر، نوشته شده در 823 آمده است. اين ذيل از مؤلف تاريخ گزيده نيست و در پاره‏اى از ديگر نسخه ‏هاى آن نيز ديده میشود. نويسنده اين ذيل كسى به نام محمود است كه خود را «اباً عن جدٍ» از خادمان دودمان مظفر می‏شمرَد كه به «كتبى» بدون هيچ نقطه ‏اى منسوب است و از اين‏رو، برخى از افراد آن را «گيتى» خوانده ‏اند. از سوى ديگر، كسى به نام «كينى» در همين كتاب ياد می‏شود و گمان می‏رود كه با نويسنده نسبتى داشته باشد. مصحح پس از مباحثات بسيار، سرانجام نويسنده تاريخ آل مظفر را «كتبى» می‏داند نه محمود گيتى و گمان می‏زند كه غياث ‏الدين بن احمد ابرقوهى طبيب نيز نسبت نزديكى با او داشته است. نسخه‏ بدل‏ها در پانوشت‏ها و توضيحات مصحح در پايان كتاب، به شناخت آن بسيار كمك می‏كند.
منابع مقاله‏
متن كتاب. مقدمه مصحح كتاب. احمد فروغ ‏بخش فسايى، «معرفى اثر مهم تاريخ محلى تاريخ آل مظفر اثر محمود كتبى»، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، شماره  ۴۴  و  ۴۵ .
images (2)
images (5)
فتح قلعه نارین (نارنج ) میبد بدست آل مظفر و تغییر و سکنی گزیدن در آن

نارین قلعه (نارنج قلعه ) میبد یزد

نارین قلعه (نارنج قلعه ) میبد یزدنارین‌قلعه یا نارنج‌قلعه مهمترین بنای تاریخی شهرستان میبد است. این قلعه از بناهای مربوط به دوره اشکانی و قبل از اسلام است و در دوران مظفریان تعمیراتی در آن صورت گرفت. اطراف آن خندقی بوده است و نقب های زیر آن گاهی تا یک فرسنگ امتداد دارد.در محرم ۷۴۴هجری قمری جنگ سرنوشت سازی که باعث پیروزی آل مظفر بر چوپانیان گشته در این محل اتفاق افتاده است. مساحت این قلعهٔ هفت‌‌طبقه، سه هکتار و دارای برج و بارو و دربندهای متعدد است و بالای تپه‌ای مسلط بر شهر میبد قرار دارد. قطر پایین‌ترین حصار قلعه که قسمت بزرگی از آبادی میبد را در بر می‌گرفت، پنج و در بعضی قسمت‌ها به بیست متر می‌رسیده است.
نارنج قلعه چهار برج گرد بلند دارد و باید دانست که آنچه امروز از آن باقی مانده قسمت مرکزی آن است و نشانه هایی از برج ها و باروها در روستای کوچک(کوشک) از آن باقی است. کوشک یا کوچک نزدیک ترین روستا به دژ بوده است و بیشتر آن را باغ ها و قنات ها و آسیاب در بر می گرفته است. تا همین نزدیکی ها زیباترین بادگیرها و خانه ها و کوچه های سابات دار بسیار قدیمی در جهان را در این محله ی زیبا می توانید شاهد باشید.
نارنج‌قلعه دارای اتاق‌های متعددی بوده است که در حال حاضر قسمت‌هایی از این اتاقک‌های کوچک تودرتو، موجود است و بسیاری از آنها نیز به علت قرار گرفتن در طبقات پایین و ریختن راهروها هنوز کشف نشده است. مردم محل بر این اعتقادند که بنای این قلعه مربوط به دوران سلیمان پیغمبر است
picture
شرحی دیگر از قلعه نارین و قلعه بشنیغان
2008_12_15__19_17_17_news_thumb3
در قسمت شمال بشنیغان، در گودی کنار جاده کنونی، قلعه چهار ضلعی ای با هشت برج قرار دارد که اکنون نیز مورد استفاده برای انبار جنس است. در قسمت بالای برج‌های قلعه، نقوش زیبایی طرح شده‌است
images (2)
آشنایی با نارین قلعه (نارنج قلعه) – یزد
سفر > دیدنی‌ها – همشهری آنلاین:
نارین‌قلعه یا نارنج‌قلعه مهمترین و دیدنی‌ترین بناى تاریخى شهرستان میبد است.
این قلعه از بناهاى مربوط به دوره اشکانی و قبل از اسلام است و در دوران مظفریان تعمیراتى در آن صورت گرفت. اطراف آن خندقی بوده است و نقب‌های زیر آن گاهی تا یک فرسنگ امتداد دارد.

در محرم سال 744 جنگ سرنوشت سازی که باعث پیروزی آل مظفر بر چوپانیان گشت در این محل اتفاق افتاده است.

مساحت این قلعه 3 هکتار و بنا در 7 طبقه و داراى برج و بارو و دربندهاى متعدد است و بالاى تپه‌اى مسلط بر شهر میبد قرار دارد.

قطر پایین‌ترین حصار قلعه که قسمت بزرگى از آبادى میبد را دربر مى‌گرفت، 5 و در بعضى قسمت‌ها به 20 متر مى‌رسیده است.

نارنج قلعه 4 برج گرد بلند دارد و آنچه امروزه از آن باقی مانده قسمت مرکزی آن است و نشانه‌های از برج‌ها و باروها در روستای کوچک(کوشک) از آن باقی است.

کوشک یا کوچک نزدیک ترین روستا به دژ بوده است و بیشتر آن را باغ‌ها و قنات‌ها و آسیاب دربر می‌گرفته است.

زیباترین بادگیرها و خانه‌ها و کوچه‌های سابات‌دار بسیار قدیمی در جهان را در این محله زیبا می‌توان مشاهده کرد.

نارنج‌قلعه داراى اتاق‌هاى متعددى بوده است که در حال حاضر قسمت‌هایى از این اتاقک‌هاى کوچک تودرتو، موجود است و بسیارى از آنها نیز به علت قرار گرفتن در طبقات پایین و ریختن راهروها هنوز کشف نشده است.

بعضی‌ها نارین قلعه را همان دژ سفید شاهنامه می‌دانند. این قلعه بالای یک تپه و مسلط به اطراف ساخته شده و اطراف آن را هم خندق کنده‌اند.

یک روایت افسانه‌ای هم حکایت از آن دارد که قلعه در زمان کیومرث ساخته شده و اولین آدم‌ها از راه آب و دریا به آن پا گذاشته‌اند.

بعضی‌ها هم آن را ساخته سپهبد ساسانی- مهبد- می‌دانند. مهبد از سرداران قباد و انوشیروان بود. در نزدیکی‌های نارین قلعه میبد سفال‌های رنگی و نقش‌دار از دوران عیلامی به ‌دست آمده که بیش از 4000 سال قدمت دارند و به خاطر همین قدمت زیاد ساختمان قلعه به زیگورات یا معابد عیلامی شبیه است.

از این قلعه که کاملا از خشت و گل ساخته شده است، در دوره‌های مختلف تاریخی به عنوان ارگ حکومتی یا دژ نظامی استفاده می‌شده. اوج اقتدار این قلعه در پیش از اسلام، مربوط به دوره ساسانیان و پس از آن مربوط به دوره آل مظفر است.

بعضی این کهن دژ را سرآغاز شروع آبادانی یزد می‌دانند. پیچ‌های تودر‌توی قلعه، کشمکش‌ها و جنگ‌های زیادی را به خود دیده است.

این قلعه، یک قلعه نظامی بوده ولی بعضی با توجه به شکل 5 طبقه آن احتمال می‌دهند که زیگورات بوده و از آن به عنوان معبد استفاده می‌کرده‌اند
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
کاروانسراهای مظفری موجود در یزد و فارس
کاروانسراهای مظفری فارس و یزد

حمله تیمور گورکانی به ایران
تيمور لنگ که در بين اروپاييان به تامرلان مشهور مى باشد، اصالتاً از نوادگان چنگيز بود. حملات ويرانگر او به آسياى ميانه و غرب آسيا را مى توان موج دوم حملات مغولان دانست. اگرچه به دليل اينكه اين حمله ۱۵۰ سال پس از حمله اولى صورت گرفت، در آن از برخى كشتارهاى كور مغولى اثرى نبود.
در اين بين اما مهمترين حمله تيمور را مى توان حمله به ايران دانست. اگرچه ايران در اين زمان هويت متحد گذشته خود را نداشت. تيمور ابتدا با غلبه بر رقباى خود، ماوراءالنهر و خوارزم را گرفت. تيمور حمله بزرگ خود را در ۱۳۸۰ ابتدا عليه خراسان بزرگ صورت داد. او شهر هرات را به طور كاملاً ناگهانى تسخير كرد و قندهار و كابل پس از آن مجبور به اطاعت شدند. اما در فتح كلات نادرى ناموفق ماند، به طورى كه پس از ۱۴ بار حمله اين منطقه فتح ناشده ماند. دليل اين امر نيز ارتفاعات بلند قلاع و محصور بودن آن در بين كوه هاى سر به فلك كشيده بود.
تيمور پس از اين قصد سيستان كرد و در ۱۳۸۳ ميلادى على رغم مقاومت سرسختانه مردم آن نواحى، كليه قلاع آن نواحى را فتح كرد و به تلافى مقاومت مردم، دستور قتل عام داد.
حمله به شمال و مركز ايران
در ۱۳۸۴ پس از فتح مازندران به طرف رى و سلطانيه جلو رفت و در ۱۳۸۶ آذربايجان را اشغال كرده و از ارس گذشت. (۱۳۸۷)
پس از آن حملات اصلى خود را معطوف اصفهان و شيراز كرد. اصفهان به دليل مقاومت شديد با فرمان قتل عام روبرو شد و گفته مى شود ۷۰ هزار نفر از دم تيغ گذشتند اما شيراز به دليل باز كردن دروازه شهر سالم ماند. تيمور پس از اين غرب ايران را نيز تسخير كرده و به تكريت لشكر كشيد.
نتيجه حملات تيمور به ايران
تيمور اگرچه ادعا مى كرد كه از حملات خود هدف مذهبى دارد و خود را مسلمان مى دانست اما بيشتر حملات خود را متوجه مسلمانان از جمله ايران كرد. حمله تيمور به ايران چند اثر مهم داشت:
۱- اتحاد ايران را صد سال به عقب انداخت و خرابى هاى ناشى از حملات اين مرد نيز آبادانى را دوباره از كشور ما دور كرد.
۲- پيروزى سريع تيمور بر سراسر ايران به او كمك كرد كه خود را سريع به غرب آسيا و شرق اروپا و جنوب روسيه برساند و بر مسائل نظامى و جغرافياى سياسى اين كشور ها تأثير گذارد و هند را نيز به راحتى فتح كند.
۳- اثر مهم تيمور به تاريخ دنيا را مى توان در مجموع تضعيف دولتهاى شرقى دانست در حقيقت تيمور با انهدام دولتهاى ايران، عثمانى، هند، مماليك و خوارزم زمينه را براى قدرت گرفتن قدرتهاى غربى آماده كرد بى ترديد ۲۵۰ سال يكه تازى مغولان بر ايران و شرق مهمترين دليل عقب افتادگى شرق از تحولات «جهانى بود كه از قرن ۱۷ سرعت قابل توجهى يافته بود.»
نبرد ۳۵: نبرد انقوره
در تاريخ كمتر پيش مى آيد كه ۲ قدرت نظامى هر دو در اوج، به هم برسند. معمولاً يك قدرت در حال اوج گيرى دولتهاى كهنسال بر سر راه را درهم مى كوبد و به پيش مى رود اما نبرد تيمور و بايزيد اول استثناى تاريخ است دو قدرت بزرگ كه هر دو در حال اوجگيرى بودند به هم مى رسند و لاجرم يكى از آنها بايد با دنياى فاتحان خداحافظى كند.
بايزيد كه بود
عثمانى ها از نيمه قرن ۱۴ ميلادى در آسياى صغير قدرت گرفته بودند اما از زمان بايزيد اول بود كه آنها ناگهان تبديل به قدرت مطلقه جنوب اروپا شدند. اين مرد قدرتمند عثمانى، در ۱۳۷۱ در نبردى سرنوشت ساز بلغارها را شكست داد و نيروهاى سر سخت صرب را نيز در كوزوو در هم كوبيد. وى سپس در طى چند لشكر كشى موفق ۷ امير نشين آناتولى را شكست داد و بوسنى و والاكى را از آن خود كرد. در اين زمان وى در بين اروپاييها به ايلدرم يا صاعقه معروف شد چرا كه بر دشمن صاعقه وار مى تاخت و سرعت سيرش خيره كننده بود.
بايزيد اكنون براى فتح پايتخت افسانه اى بيزانس (قسطنطنيه) مانعى را در پيش روى نداشت.
ورود تيمور به آسياى صغير
تيمور در ادامه فتوحات افسانه اى اش اكنون ناگزير از تصادم با عثمانى ها بود. وى در ۱۴۰۱ سيواس را تسخير كرد و سپس بايزيد را به قتل رساند آنگونه كه در تاريخ مذكور است بين دو سلطان نامه هاى تندى رد و بدل مى شود و تيمور مصمم مى شود كه بايزيد را شكست دهد.
در ۱۴۰۲ سپاه ۶۰ هزار نفرى بايزيد به انتظار نيروهاى تيمور مى نشيند اما گويا نفرات تيمور بيشتر بوده اند. نبردى مرگبار بين طرفين در مى گيرد تيمور كه تاكنون اكثراً با نيروها و ارتشهاى سست روبرو شده بود براى اولين بار به زحمت مى افتد پس از آنكه نيروهاى تازه نفس ينى چرى متعلق به ارتش عثمانى وارد عرصه نبرد مى شود قلب لشكر تيمور از جا كنده مى شود اما سلطان بى رحم مغول به ازاى هر واحدى كه بايزيد وارد كارزار مى كند ۲ واحد ذخيره را به ميدان مى آورد و در نهايت على رغم پايدارى سپاه ينى چرى، تلف شدن دو سوم ارتش عثمانى سبب فروپاشى آنها مى شود.
تقدير چنين بود كه تيمور در هيچ جبهه اى بازنده نباشد اما اين سلطان بى رحم دستور مى دهد كه بايزيد را در قفس كنند.
پيروزى بر عثمانى ها سبب فتح كل آسياى صغير به دست تيمور مى شود.
نتيجه نبرد انقوره (آنكارا)
نبرد انقوره از جمله نبردهاى ممتاز جهان بوده كه على رغم ارزش نظامى داراى اهميت سياسى نيز بوده است.
اول آنكه قدرت عثمانى و فتح قسطنطنيه را ۵۰ سال به عقب مى اندازد و اين امر مهم به عهده سلطان محمد فاتح در ۱۴۵۳ مى افتد.
دوم آنكه به اروپا كه در آن زمان كاملاً در برابر عثمانى ها آسيب پذير بود فرصت تنفس مى دهد گفته مى شود ناظران اسپانيايى با حساسيت زياد ارتش تيمور را همراهى مى كردند تا نابودى دشمن اروپا (بايزيد) را به چشم خود ببيند. و يا آنكه هنرى پادشاه انگليس براى تيمور پيام تبريك مى فرستد.
تنها عثمانيان يك شانس بزرگ دارند و آن اينكه جانشينان تيمور «بى لياقت» بودند و در نتيجه به سرعت آناتولى از دست آنها مى رود

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: